مردگان انسان نما

بیایید دشمن اسلام را بشناسیم

جمعه 2 مرداد 1388

خداى وهابیت قسمت3

نویسنده: S.s.S   

در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّى نوشته است مى گوید: عموم منسوبین به اهل سنّت براى اثبات رؤیت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براین است كه ذات احدیّت را در آخرت با چشم مى توان دید ولى در دنیا نمى توان دید

 (( مختصر منهاج السنّة: 2/240. )).

از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟

هیأت جواب داد: عقیده اهل سنّت این است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون جهان نیست بلكه خارج از این عالم مى باشد.

ودلیل بر علوّ  خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پایین صورت مى گیرد، همانطورى كه در قرآن نیز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نمودیم.

تا آنجا كه مى نویسند: رسول گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم) از كنیزى كه مى خواستند آزاد نمایند پرسید: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسید: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.

آنگاه حضرت به صاحب آن كنیز فرمود: او شخص با ایمانى است، و مى توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.

و همچنین رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: من امین كسى هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.

آن گاه هیأت عالى افتاى سعودى مى نویسد: «من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام».

هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى باشد، و اگر نپذیرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است

 (( كیف الردّ على القائلین بأنّ (اللّه فی كلّ مكان) تعالى عن ذلك، وما حكم قائلها؟

وأجابت اللجنة: أوّلا: عقیدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه بذاته، وهو لیس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .وممّا یدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا یكون إلاّ من أعلى إلى أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ) المائدة: 48.

إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجاریة: أین اللّه؟ قالت: فی السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائی وغیرهم، وفی الصحیحین حدیث أبی سعید الخدری رضی اللّه عنه قال:  قال رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلّم: «ألا تأمنونی وأنا أمین من فی السماء، یأتینی خبر السماء صباحاً ومساءً». مسند أحمد (3/4، 68، 73) والبخاری (فتح الباری) برقم 3344، 4351، ومسلم برقم 1064.

وثانیاً: من اعتقد أنّ اللّه فی كلّ مكان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فی جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء: 3/216 ـ 218.)).

و همچنین گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فكیف على عرش عظیم»

 (( التأسیس فی ردّ أساس التقدیس: ج 1 ص568 . )).

اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى تواند بر پشت یك پشه اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد.

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

شیعه شدن صد هزار نفر وهابی

نویسنده: S.s.S   

یك محقق و پژوهشگر مهدویت گفت: با فتوای ۳۹ نفر از بزرگان وهابی مبنی بر اینكه امام مهدی (عج) امام دوازدهم است صد هزار نفر از وهابیون شیعه شدند كه در پی این واقعه آنها فتوای خود را لغو كردند.یك محقق و پژوهشگر مهدویت گفت: با فتوای ۳۹ نفر از بزرگان وهابی مبنی بر اینكه امام مهدی (عج) امام دوازدهم است صد هزار نفر از وهابیون شیعه شدند كه در پی این واقعه آنها فتوای خود را لغو كردند.
به نقل از روابط عمومی جشنواره بین‌المللی آخرین منجی، علی‌اكبر مهدی‌پور، محقق و پژوهشگر مهدویت در سومین روز همایش صبح قریب با اشاره به روایات فراوان درباره مسایل آخرالزمان گفت: پیشگیری از صدمات حوادث طبیعی و از بین بردن عوامل بروز حوادث آخرالزمانی از راه كارهای مقابله با حوادث آخرالزمانی است.
این پژوهشگر حوزه مهدویت مطالعه و تحقیق، تسلیم ائمه اطهار بودن، تقلید از فقها و مراجع و مراجعه به كارشناسی متدین برای حل سوالات را از جمله راهكارهای رفع شبهات در حوزه مهدویت دانست.
وی به اعتقاد اهل سنت به مسئله مهدویت اشاره كرد و افزود: مرحوم محدث نوری نام ۴۰ نفر از اهل سنت را در كتاب كشف الاسرار آورده است كه حضرت مهدی (عج) فرزند امام حسن عسگری (ع) است و در سال ۲۵۵ هجری قمری متولد شده است.
مهدی پور افزود: از امام زمان (عج) در روایات اسلامی با عنوان رحمهٔ للعالمین یا رحمهٔ الواسعه یاد شده است كه با ظهور آن حضرت اهل آسمان و زمین، ماهی های دریا حتی مردگان در قبر ظهور ایشان را بشارت می دهند.
وی با اشاره به روایت معتبر درباره ولادت امام زمان (عج) اظهار داشت: روز نیمه شعبان بیش از ۱۰ نفر از غلامان و كنیزان در خانه امام حسن عسگری (ع) شاهد تولد حضرت بقیه الله بودند و روز سوم تولد امام دوازدهم پدر ایشان امام حسن عسگری نوزاد را به ۴۰ نفر از شیعیان نشان داده اند.
وی به وجود بیش از ۵ كتاب از شاگردان امام صادق (ع) و امام كاظم (ع) كه در آنها كلمه "غیبت" آمده است، اشاره كرد و گفت: در كتاب اصول كافی نیز مسئله غیبتان به وضوح آورده شده است.
وی با نفی مشاهده دو طرفه حضرت ولی عصر در زمان غیبت اشاره كرد و گفت: شرفیاب شدن خدمت حضرت ولی عصر (عج) محال نیست و سید مرتضی علم الهدی در ۵ كتاب نقل كرده كه رسیدن به خدمت امام زمان (عج) امكان پذیر است.
حسام العماد، رهیافته به تشیع از كشور یمن نیز در سومین روز از همایش صبح قریب با اشاره به دشمنی سرسخت وهابیون با حضرت علی (ع) و غرق آنها در رد شیعیان دانست و گفت: اعتقاد به مهدویت با شناخت حضرت علی (ع) رابطه مستقیم دارد و وهابیون به علت عدم اعتقاد به حضرت علی (ع) در اعتقاد به مهدویت شكست خورده‌اند.
وی اظهار داشت: اعتقادات وهابیون بر اساس مستندات نیست و به ادله و برهان‌های عقلی مراجعه نمی كنند و همه اعتقادات آنها به مخالفت با اعتقادات شیعیان و مخالفت با حضرت علی (ع) و شیفتگان آن حضرت مربوط می شود.
وی گفت: گسترش شایعات در حوزه مهدویت، حمایت از مدعیان دروغین مهدویت، توهین به حضرت مهدی (عج) در كتاب ها، ماهواره ها و سایت های اینترنتی، فتوای وهابیت به توهین به امام زمان (عج)، توهین و طعنه زدن به نواب اربعه، ایجاد شبهه در اعتقاد به ۴ نایب خاص حضرت مهدی (عج) و بازی كردن با نشانه های حتمی ظهور و ایجاد شك در اذهان شیعیان از اقدامات وهابیون در مبارزه با مهدویت شیعه است.
حسام العماد با اشاره به اعتقاد وهابیون درباره نام پدر حضرت مهدی (عج) بیان كرد: بسیاری از منابع خود وهابیت بر حسینی بودن امام زمان (عج) دلالت دارد ولی بزرگان وهابیت اصرار دارند و معتقدند امام زمان از فرزندان امام حسن مجتبی است. وهابیون معتقدند پدر حضرت مهدی (عج) هم نام پدر پیامبر اعظم (ص) است در حالی كه اسم پدر امام زمان (عج) امام حسن عسكری است
وی هدف وهابیان را مبارزه با شیعیان دانست و اذعان داشت: شك وهابیون در اعتقاد به مهدویت به دلیل مخالفت آنها با شیعیان است. با فتوای ۳۹ نفر از بزرگان وهابی مبنی بر اینكه امام مهدی (عج) امام دوازدهم است صد هزار نفر از وهابیون شیعه شدند كه در پی این واقعه آنها فتوای خود را لغو كردند.
حسام العماد پیامبر اسلام را بزرگ‌ترین مبلغ شیعه و مهدویت دانست و خاطر نشان كرد: وهابیون با نشر شایعات و انحرافات در حوزه مهدویت قصد نابودی شیعه را دارند.

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

خداى وهابیت قسمت 2

نویسنده: S.s.S   

ابن تیمیه مى گوید: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنیا فرود مى آید، و مى گوید: آیا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... خدا این كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.

و پس از نقل مطلب فوق مى نویسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انكار یا توجیه كند بدعتگذار و گمراه است

 (( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451.  )).

«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى نویسد: «ابن تیمیّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا كنزولی هذا» (خداوند به آسمان دنیا فرود مى آید، همچنان كه من از پلّه این منبر فرود مى آیم)، سپس یك پلّه پایین آمد، «ابن الزهراء»  از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند، و در زندان از دنیا رفت

 (( رحلة ابن بطوطة: 113. )).

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

خداى وهابیت قسمت 1

نویسنده: S.s.S   

ابن تیمیه در رساله «عقیدة الحمویّة» مى نویسد: خداوند مى خندد، و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند
 (( مجموعة الرسائل الكبرى، رساله یازدهم: 451.  )).

بخارى از ابو هریرة از قول یكى از صحابه نقل مى كند كه از مهمانى پذیرائى كرده بود، به محضر پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)رسید و حضرت فرمود: «ضحك اللّه اللیلة». خداوند شب گذشته به خاطر پذیرائى تو از مهمان، خندید
 (( صحیح بخاری، ج 4، ص 226، كتاب المناقب، باب مناقب الأنصار. )).
بخارى در صحیح خود از ابو هریر نقل كرده كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: «یضحك اللّه إلى رجلین یقتل أحدهما الآخر فكلاهما یدخل الجنّة» خداوند مى خندد بر دو نفرى كه همدیگر را مى كشند و هر دو وارد بهشت مى شوند
 (( صحیح بخاری، ج 3، ص 210، كتاب الجهاد مناقب، باب وجوب النفیر، صحیح مسلم، ج 6، ص 40، كتاب الإمارة، باب بیان الرجلین یقتل أحدهما الآخر. )).

 

نظرات() 

آقای دكتر «عصام العماد» یكی از وهابی های تندرو بوده كه با مطالعه های پیگیری كه داشته اند حق را دریافته و مذهب حق اثناعشری را می پذیرد. وی در سال 1968 در جنوب یمن كه مركز اصلی وهابیت در یمن است به دنیا آمد. پس از 12 سال تحصیل در مدارس و حوزه های وهابیها، به درجه امام جماعت و امام جمعه رسیده و در مساجد صنعاء به تدریس و تبلیغ درباره وهابیت مشغول بوده است. عصام در عربستان هم نزد علماء بزرگ وهابیت تحصیل كرده و به صورت حضوری یك سال شاگرد شیخ بن باز مفتی اعظم عربستان بود. دكتر عماد پس از تشرف به آیین تشیع چندین كتاب در نقد وهابیت تالیف نموده و مناظرات بسیاری با بزرگان وهابیت داشته است. از جمله، مناظره ای با شیخ عثمان الخمیس كه یكی از رهبران بزرگ وهابیت در قرن معاصر و از اساتید و مفتیان بزرگ در عربستان است و كتاب های متعدد نوشته كه بخشی از این مناظره از زبان دكتر عماد در ذیل آورده شده است.
من به ایشان گفتم كه بنده هیچ دشمنی با وهابیت ندارم و بیائیم مسئله اهل بیت را براساس مبانی شیخ الاسلام، ابن تیمیه مطرح كنیم و ایشان را حكم قراربدهیم. ابن تیمیه مشكل تناقض دارد؛ از یك جهت فضائل اهل بیت را دركتاب های متعدد خود نقل می كند، حدیث ثقلین، حدیث كساء به نقل از عایشه و یا احادیث ائمه دوازده گانه را قبول و آنها را تصحیح می كند- احادیثی را مطرح كردم كه هم ابن تیمیه، هم محمدبن عبدالوهاب، هم عثمان الخمیس و هم همه وهابیت آنها را قبول دارند- و گفتم پیرامون احادیثی سخن بگوئیم كه هر دوی ما آنها را قبول داریم اصلا فرض كنیم كه مذهب شیعه دوازده امامی وجود خارجی ندارد؛ پیامبر فرمود:« بعد از خود دوچیز در بین شما می گذارم» این یعنی واقعا امام علی و اهل بیت عدل قرآن هستند و بعد از من اینها جانشینان من هستند. سپس بعد از این حرف از سخنان علمای وهابیت در قدیم و در قرن معاصر استفاده كردم از جمله بیانیه ای كه چند سال قبل از علما و مفتیان بزرگ وهابیت در عربستان صادر شد و همه آنها آن را هم امضا كردند كه امام مهدی امام دوازدهم است.به عثمان الخمیس گفتم: آقای عثمان الخمیس من الان واقعا مشكل دارم و اگر شما برای من ثابت كنید كه اعتقادات مذهب شیعه اثناعشری باطل است، به خدا من حاضرم و از خدا می خواهم كه دوباره وهابی شوم چون مشكلات زیادی به خاطر شیعه شدن من برایم به وجود آمد و به همین دلیل از خدا می خواهم كه دوباره برگردم به خانواده و به كشورم، شما چه جوابی به حدیث ائمه دوازده گانه می دهید؟
ایشان این طور جواب دادند كه: ائمه دوازده گانه ابوبكر، عمر ،عثمان، علی ، معاویه، یزید، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و دوازدهمین امام مهدی است.
من گفتم كه این تناقض است؛ امام علی و امام مهدی كه از اهل بیت هستند درست ولی چطور ممكن است كه معاویه، یزید، دیگران كه قاتلین اهل بیت پیامبر هستند از ائمه دوازده گانه باشند؟ متاسفانه ایشان در این مدت 8 ماهی كه مناظره ما طول كشید مدام اصرار داشتند كه معاویه و دیگران از ائمه دوازده گانه هستند و می گفت كه اكثر ائمه اموی هستند و قائل بود كه عباسیان گمراه بودند.
من از برادران ایشان پرسیدم: دیدگاه شما نسبت به محمد شوكانی چیست؟ این شخص نزد وهابی ها خیلی مقدس است؛ یمنی است و شاید بتوان گفت بعد از محمدبن عبدالوهاب دومین رهبر وهابیت و معاصر اوست، شوكانی كتابی دارد به نام نیل الاوطار كه در عربستان جزو مهمترین كتاب های درسی است وی اعتقاد داشته كه محمدبن عبد الوهاب مجدد اسلام است. او می گوید كه اگر كسی به دو نفر كه بین آنها رابطه پدری و پسری وجود ندارد پدر و پسر بگوید این شخص به اجماع مسلمانان مرتكب گناه بزرگی شده است سپس گفته است: چرا محدثین ما در طول سه قرن زیاد بن ابیه را به ابی سفیان نسبت داده در حالی كه بین آنها رابطه پدر و پسری وجود نداشته است؟ شوكانی گفته است كه معاویه دستور داد كه زیاد را به ابوسفیان نسبت دهند و محدثین از ترس دولت اموی تا او را زیاد بن ابی سفیان می خواندند و مجبور شدند كه مرتكب این گناه بزرگ شوند و با احادیث نبی اسلام مخالفت كنند، اما با سركارآمدن عباسیان باز هم محدثین و علمای ما زیاد بن ابی سفیان می گفتند. سپس امام شوكانی خود به این پرسش پاسخ داده و گفته است كه؛« علمای ما به خاطر آنكه اعتقادات ما كه در زمان دولت اموی بوده دچار تغییر نشود سعی كرده اند كه این اعتقادات را حفظ كنند لذا آن را تغییر ندادند.» من گفتم كه این اعتراف صریح شوكانی است بر اینكه ما اعتقاداتی را كه در زمان بنی امیه از روی ترس قائل به آن می شدیم بعد از بنی امیه به مرور زمان تبدیل شده به عقیده اصیل، ابتدا از روی ترس و تقیه ولی به مرور زمان وارد كتاب های عقیدتی شده است و : این تعبیر شوكانی است- علما دیدند كه نباید چیزی را كه علما در زمان اموی ها قبول داشتند در زمان عباسی ها قبول نكنیم.
به عثمان الخمیس گفتم: امام صنعانی- كه از دوستان محمدبن عبدالوهاب و شوكانی است- گفته است:« در كتابهای ما آمده است كه هنگام صلوات بر پیامبر بعد از گفتن «اللهم صل علی محمد» باید بلافاصله گفته شود «و علی آل محمد» - كه خود محمد بن عبدالوهاب این روایت را قبول دارد- وقتی این گونه است این سوال مطرح می شود كه پس چرا علمای ما در زمان عثمانی و عباسی صلوات بر محمد می فرستند ولی برآل محمد نمی فرستند؟» صنعانی در ادامه گفته است:« علما در زمان بنی امیه از ترس امویها كلمه «آل محمد» را حذف كرده اند چون اینها وقتی دیده بودند كه بنی امیه برآل محمد لعنت می فرستند چطور ممكن است كه صلوات برآل محمد را قبول كنند و بعد این قضیه رواج پیدا كرد و علما دیدند كه چیزی كه در زمان اموی مقرر شده نباید با آن مخالفت كنند.» من از شیخ عثمان پرسیدم: پس این نشان می دهد كه مذهب و آئین ما مذهب پیامبر نیست بلكه مذهب و آئین اموی است چرا كه علما گفته اند هر چیزی كه در زمان بنی امیه بوده نباید تغییر پیدا كند!
من به آقای عثمان الخمیس گفتم: این واقعا برای من شبهه شده است و آن را رافضی ها مطرح كرده اند، اگر شما به این شبهه پاسخ بدهید من با كمال میل به وهابیت باز می گردم و این به نفع من است كه با توجه به مشكلاتی كه برایم رخ داده به وهابیت باز گردم . من به عنوان شخصی كه سالها در مدارس و حوزه های علمیه وهابیت بوده ام و سخنرانی های متعدد در تبلیغ و ترویج وهابیت داشتم، فكر می كنم كه از مهمترین مسئله انحرافی وهابیت تقدیس خاندان اموی است. خیلی جالب است، خوارج با اینكه اشتراكات زیادی با وهابیت دارد ولی با این حال برعكس وهابیت قائلند كه بنی امیه به اسلام خیانت كردند .

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

آشنایی اولیه با وهابیت

نویسنده: S.s.S   

عقاید وهابیت :
حافظ وهبه از نویسندگان معروف وهابى، آراء و عقاید وهابیت را در امور کلى زیر خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پیغمبرى و پیروى راه سلف صالح (صحابه پیامبر و تابعین) در فهمیدن آیات و احادیث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفیه که همه آنها مخالف طریق سلف صالح است.

(از قبیل آیات و روایات مربوط به اعتقاد به رویت و اثبات جهت و جسم براى خدا و یا معصوم نبودن پیامبران قبل از بعثت و...). نقد این دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابیة والتوحید" آقاى کورانى ملاحظه نمود.
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چیزهایى که موجب شرک مى باشد از قبیل زیارت ،توسل، تبرک به آثار اولیاء، نمازگزاردن نزدیک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زیارت بناى قبور و تعمیر ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گریه بر آنها، قسم به غیر خدا، استمداد و استشفاء از غیرخدا و شفاعت طلبیدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پیغمبر و اولیاء بویژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نیروهاى و امداهاى غیبى و فوِ العاده براى آنان و موثر نبودن و یا فقدان ارتباط ارواح آنان با این دنیا
آنچه در فوِ اشاره گردید خلاصه اى بود از افکار و عقاید وهابیت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنایى بیشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختایى" از ابن تمیمه، کتابهاى "التوحید" "المهدیة النسیّه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهیر الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و یا" ابن تمیمه حیاته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حیات شیخ الاسلام ابن تمیمه" از محمدالبیطار مراجعه نمود.

نقد آراء و شبهات وهابیت :
عمده افکار وهابیت در پشت دیوار دفاع از توحید و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سیره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحید دانسته و دیگران را مشرک مى خواند. از این حیث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقیق توحید و شرک مشخص گردیده و نیز تعریف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به این 2 مبحث پاسخ بسیارى از شبهات را به صورت مبنایى معلوم مى گرداند بدون آن بسیارى از مباحث بى نتیجه باقى خواهد ماند.

1- نقد آرای وهابیت
1-1 مرز توحید و شرک
وهابیت بدون ارائه تعریف دقیقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود دیگر دانسته اند در حالیکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشیده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه این معبود خداباشد و خواه غیرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدایان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفویض شده و در ربوبیت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پیروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بدیهى است در اعتقاد به جواز و مشروعیت برخى افعال نظیر شفاعت و توسل خواهى، زیارت و... هیچکدام از ذهنیت هاى فوِ وجود ندارند. به نظر شیعه مقومات عبادت 2 امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اینکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى یاجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان یعقوب در برابر یوسف و...
بنابراین پذیرفتن مرز توحید و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غیرخدا یا هر گونه تضرع و فروتنى شدید به غیرخدا ناصواب مى باشد. هم چنین باید گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غیرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قید است که این انتساب یا اشکال مى گردد یکى اینکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و دیگر باشد و دیگر اینکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از دیگرى) گردد.
بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غیرخدا که در قرآن کریم مشروع دانسته شده است (از قبیل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اینکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لایامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهیت شى ء را دگرگون سازد.
ناگفته نماند که وهابیون توحید را به 2 شاخه تقسیم مى کنند توحید الوهى و توحید ربوبى، توحید ربوبى را همان توحید در خالقیت و توحید الوهى را همان توحید در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکین توحید ربوبى داشتند ولى توحید الوهى نداشتند یعنى اینکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضیح داده شود که توحید الوهى به معناى عبودى نیست، اله یعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان یکون معبودا، معبودیت لازمه الوهیت است نه مساوى با آن و تفسیر اله به معبود تفسیر شى به لازمه آن است نه تفسیر شى به نفس. از سوى دیگر رب نیز به معناى خالق نیست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحید ربوبى داشته باشند بلکه مشرکین در خالقیت موحد بودند ولى نه در توحید الوهى داشتند و نه ربوبى.

2-1- تعریف و ملاک بدعت :
دانشمند بزرگ شیعه سیدمحسن امین عاملى در تعریف بدعت مى گوید "البدعة ادخال مالیس فى الدین فى الدین" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چیزى که جزو دین نیست در آن. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح کردن، واجب گرداندن غیرواجب، مستحب شمردن غیرمستحب. به عبارت دیگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزایش باشد و خواه کاهش بدعت نامیده شده و بدعت گزار از توحید و تشریع روى گردان است.
عناصر و ملاکهاى بدعت نامیده شدن یک عمل عبارتنداز:
1- تصرف در دین. بنابراین اگر نوآورى به دین منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جایز باشد (مثل فوتبال)و یا حرام باشد (مثل آمیزش و اختلاط زن و مرد اجنبى).
2- فقدان دلیل خاص یا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعیت خود را از دلیل خاص و یا از دلیل عام شرعى مى گیرند، برخى از این ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبیل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراین مسائلى از قبیل بزرگداشت موالید و وفیات پیامبر از ادله کلى و عام وجوب رعایت اموات اهل بیت و احترام خاندان و ى و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذیرفته نیست و گرنه برخوردارى از تجهیزات و سلاحهاى جدید نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود.
3- قصد رواج در میان مردم. اندیشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگیرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود.
با توجه مطالب فوِ بدعت در بسیارى از موارد که وهابیان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنیوى و اجتماعى و معیشتى است از قبیل دستاوردهاى صنعتى و دنیاى مدرن.
ب: آداب و رسوم و عرفیات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسیارى دارد قابل ذکراست که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسیم مى کنند. این تقسیم که مبناى تعریف مشخص ندارد به خلیفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند

2- نقد شبهات وهابیت :
1-2 تعمیر قبوراولیاء
الف - نخستین بار ابن تمیمه و شاگردش ابن القیم بر تحریم ساختن بناء و لزوم ویرانى آن فتوى دادند. "یحب هوم المشاهد التى نبیت القبور على القبور ولا یجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها یوماً واحداً" وباهمین طرز تفکر وهابیان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقیع و صحابه را ویران کردند.
ب- قرآن در این خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کلیات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظیم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جایى دیگر صفاومروه یا شتر تعیین شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله)حالى که یک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پیامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِ تعظیم و احترام نداشته باشند.
ج- قرآن تعمیر قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند.
د- نقطه اى از بلاد اسلامى نیست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمیر قبور در فرهنگ اسلامى و سیره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است.
ه- حتى قبر پیامبر و قبور شیخین که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمیر و تجدید شده است. در این زمینه مى توان مشروح تاریخ ادوار قبر پیامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) یا کتابهاى تاریخ مدینه مطالعه نمود.
و- استناد به حدیث ابى الهیّاج:
ابى الهیاج روایت مى کند که حضرت على بن ابیطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى علیه رسول الله صلى الله علیه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتیه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهیاج فقط همین یک حدیث نقل شده و وى اهل حدیث نبوده است.
2- بردیگر راویان این حدیث از جمله ، شفیان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است.
از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِ علماء بلندى به مقدار یک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روایت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنیم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسویه قبر فتوا داده است،به تسنیم آن فتوا داده اند که در این صورت این حدیث مؤید فتواى علماى شیعه را تسویه سطح قبر دارد.مؤید این مطلب آنکه عنوان باب این حدیث "الامر بتسویة القبر" آمده است نه "الامر بتخریب القبر و هدمها"
3- نووى شارح صحیح مسلم در ذیل حدیث مى گوید"ان السنة ان القبر لا یرفع عن الارض رفعاً کثیراً و لا یسنم بل یرفع نحو بشر و یسطح". ابن حجر در شرح صحیح بخارى نیز همین قول را آورده است.
ه- استدلال با حدیث جابر
"نهى رسول الله ان یحصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنى علیه" یا "نهى رسول الله ان یکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى ى و اضطرابات متن، به اتفاِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نباید فراموش کرد که قبر پیامبر در تاریخ همواره داراى بنابوده است.

2-2 مسجدسازى در کنار قبور صالحان :
الف- به اتفاِ مفسران پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسیر کشاف، حلابین، المیزان، مجمع و...). خالى بودن آیات قرآن و نیز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در این خصوص نشان دهنده نوعى تقریر مى باشد.
ب: دلیل وهابیت در این خصوص احادیثى است از قبیل "لعن الله الیمود و النصارى اتخذوا قبورانبیاءهم مسجداً، قالت (عایشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجداً" و در جایى دیگر "ان اولئک اذاکان فیهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فیه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله یوم القیامة" ویا"الهم لاتجعل قبرى وثناً یعبد( مسنداحمد 3/248).
ج -احادیث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصویر روى آن به سان بت رفتار کرده و یا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسیارى از شارحان صحیح مسلم و بخارى اینگونه تفسیر کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب یا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستیدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار این قبور خودِ این صورتها پرستیده مى شد. ه-مورد حدیث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حالیکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود داردبراى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زیارت و توسل.
و-مسجدسازى در کنار و یا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رایج بوده و نیز در صدور اسلام نیز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، یا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ز-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پیامبر را در وسط مسجد قرار دادند.

3-2 زیارت قبور مومنان :
الف-وهابیان اصل زیارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زیارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند.
قرآن قیام و وقوف بر قبر و طلب رحمت رافقط براى منافق و مشرک مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره)
ج-اصل زیارت مورد سفارش پیامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نیز به زیارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنین پیامبر به زیارت قبر مادر گرامیشان مى رفتند و مى گریستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) .
د- از برخى احادیث استفاده مى شود که پیامبر براى مدتى زیارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربیتى، نهى کرده بودند ولى این امر موقت بوده و سپس مردم به این امر تشویق مى شدند ( کنت نهیتکمع زیارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنیا و تذکر فى الاخرة) .ه-زیارت قبور آثار فراوان تربیتى و اخلاقى به همراه دارد.
ز- حضور برتربت عزیزان از رسوم عام و فراگیر بوده، به نحوى ریشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از یاد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زیارت قبر فرزند رشیدش محروم کرد که شاید تنها طریق تخلیه و تسلى بخشى وى همین زیارت باشد.

4-2 زنان و زیارت قبور:
الف-استناد مخالفان به احادیثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد.
ب-ترندى حدیث را نسوخ دانسته مى گوید حدیث مربوط به دوران پیش از تجویز زیارات قبور بوده و وقتى پیامبر زیارت را تجویز کرد مرد و زن در آن یکسان هستند. ج-در برخى روایات مقصود از این زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بیرون مى آیند و ارتباط و مسئولیتى در مورد با میت ندارند. حداقل مطلب اینکه کسانى که بسیار به زیارت مى آیند و این بیرون آمدن موجب مفسده و یا تضییع حقى مى شود مورد نظر مى باشند.
د-بسیارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند.
ه-حضرت زهراسلام الله علیه هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گریه مى کرد.
و-در برخى روایات پیامبر به عایشه نحوه زیارت قبور را تعلیم داد و عایشه نیز به زیارت قبور مى رفت .
ز-فواید و مصالح زیارت قبور، براى زنان نیز باقى است.

5-2 زیارت قبر پیامبر اکرم :
الف-کتاب "شفاءالسقام فى زیارة خیرالانام" از تقى الدین مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترین کتابهاى نویسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تمیمه پیرامون تحریم زیارت قبر پیامبر است.
ب-از دیگر کتابهاى معتبر که در این زمینه از میان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغیثین بخیرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدین سهمودى، المواهب الدنیه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زیارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتیمى شافعى (937 ه ِ) و از نویسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزیارة فى الشریعة الاسلامیة از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد.
ج-علامه امینى (ره) حدیث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طریق از کتابهایى از قبیل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بیهقى در سنن، سیوطى در الجامع الکبیر و حدیث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازیارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفیعا یوم القیامة را از 16 طریق از کتابهایى از قبیل غزالى در احیاء علوم، طبرانى در معجم الکبیر و... و 20 حدیث دیگر از دهها طریق را در الغدیر آورده است.
د-علامه امینى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زیارت پیامبر به همراه 9 زیارتنامه مختلف جهت زیارت پیامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است.
ه-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحیماً(نساء/64) از آراء مفسرین و نیز سیره مسلمانان انحصار آیه در زمان حضور حضرت فهمیده نمى شود.
و-حدیث شکایت پیامبر به بلال در عالم رؤیا مبنى بر اینکه چرا بلال به زیارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة یا بلال امالک ان تزرنى یا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل یبکى عنده فاقبل الحسن و الحسین رضى الله عنهما فجعل و یقبلهما.
ز- علامه امینى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پیامبر اکرم(ص).
ح-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زیارت پیامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زیارة افضل الرسل، اثر جمال الدین عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زیارت ذکر شده است .
ط-از جمله احادیث این باب مى توان به "من حج البیت ولم یزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حیاتى ومن زار قبرى کنت له شفیعا" اشاره نمود.
ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زیارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است.

6-2 تحریم سفر براى زیارت قبور :

الف-وهابیها معتقدندتسنن زیارة النبى الا انه لایشد الرحل الا الزیارة المسجد والصلاة فیه . ب- حدیث شد رحال مستند اعتقاد وهابیهااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدیر و معنى جمله این باشد که براى هیچ مسجدى غیر از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدین منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى 3 مسجد مذکور. که این در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زیارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اینکه با مضمون برخى از احادیث تعارض دارد از جمله اینکه پیامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان یاتى مسجد قبا سبت ماشیا وراکبا و ان ابن عمرکان یفعل کذلک). و در صورتى که تقدیر و معنى آنرا این بدانیم که براى هیچ مکانى غیر از این 3 مسجد شد و حال نشود، مضایقى بى توجیه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصیل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زیارت والدین در حالیکه بسیارى از این سفرها مندوب اند.

7-2-برگزارى نماز و دعا نزد قبور اولیاء و احترام به قبور آنان :
الف- ابن تمیمه مى گوید: " لم یذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فى مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم على ان الصلاة فى المساجد و البیوت افضل منها عند قبور الاولیاء و الصالحین "که به مرور از مرجوحیت به ممنوعیت و سپس به شرک توسعه یافت.
ب- نمازگزاردن به نحوى که صاحب قبر را قبله و یا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حالیکه انگیزه مسلمانان تبرک به مکانى است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است.
ج- حضرت زهرا به حکم احادیث صحیح هر جمعه به زیارت قبر عموى خود مى رفت و در آنجا نماز مى گزارد.
د- قیام حضرت ابراهیم به آنجا شرافتى مى دهد که مصلى مى گردد و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلى (بقره/ 125)
ه- مدفن و مشاهد اولیا در قرآن مسجد مى شود لنتخذن علیهم مسجدا (کهف/ 21)
و- هاجر و اسماعیل به خاطر صبر و تحمل سختى در راه خدا، محل گامهاى آنها جایگاه عبادت مى شود (صفاو مروه)
ز- پیامبر در قضیه معراج در مکانهایى هم چون طیبه، طور سینا، بیت الحم نماز مى گزارد.
ح- قبور پیشوایان گواه اصالت تاریخى اسلام و بخشى از هدایت و تمدن و فرهنگ اسلامى است.
ط- باید از اینکه جوان امروز مسیحى که به علت نداشتن اثرى ملموس از حضرت مسیح، مادر وى و حواریین دچار شک و تردید گشته است درس عبرت بگیریم.
س- در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و یاد شخصیت هاى ملى و مذهبى، ارزشمند و مرسوم است.
ک- بررسى کتب تاریخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمین وحى و دیگر ممالک اسلامى بوده، باتوجه و احترام مردم به این مقابر را در همه دوره ها حکایت مى کند.
ل- وقتى بنى اسرائیل صندوقى را که مواریث خاندان موسى و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت مى کردند و قرآن آن را مایه آرامش و تقویت روحى و روانى مى داند چگونه ما مسلمانها به ذخایر و مواریث انسانى خود مى توانیم بى توجه باشیم.

8-2 تبرک و استشفاء به آثار اولیا :
الف- وهابیان هر گونه تبرک به آثار اولیاء را شرک مى دانند.
ب- تبرک به پیراهن یوسف چشم نابینا یعقوب را شفا بخشید اذهبوا بقمیصى هذا فلقوه على وجه ابى یات بصیرا (یوسف/ 92) فلما ان جاء البشیر القاه على وجه فارتد بصیرا(یوسف/ 96).
ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حدیبیه: هر گاه پیامبر وضو مى گرفت یاران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بریکدیگر سبقت مى گرفتند.
د- تبرک به زره، عصا، شمشیر، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پیامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشیده حضرت در باب صفات پیامبر صحیح بخارى.
مناسب است در این زمینه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نیز التبرک نوشته آیة الله على احمدى میانجى مراجعه نمود.
ه- حضرت زهرا سلام الله علیها پس از دفن پدر کنار قبر ایستاد و خاک قبر را بر سر خود ریخت و گریست و سرود:
ماذا على شم تربة احمدا***ان لا یشم مدى الزمان غوایا
صبت على مصائب لو انها***صبت على الایام صرن لیالیا
و-قرآن تبرک صندوِ حمل خاندان موسى و هارون را مایه آرامش و پیروزى مى داند "وقال لهم نبیّهم ان آیة ملک ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218).
ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسید حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جوید و مى بوسد چیست. احمد گفت اشکالى ندارد.
ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عین بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نیست.
ط- اهتمام و اصرار صحابه بر کام بردارى کودکانشان توسط پیامبر.
ى- ابوایوب انصارى از قبر پیامبر تبرک نمود آنرا بوسید و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوایوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نیامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پیامبر را نموده ام و این سنگ بهانه است.

9-2 نذر براى اهل قبور :
الف-عبدالله قمیصى از نویسندگان معاصر وهابى در کتاب الصراع بین الاسلام و الوثینه در رد کشف الارتیاب علامه سیدمحسن امین مى نویسد: شیعیان به خاطر اعتقاد به الوهیت على و فرزندانشان قبرهاى آنانرا آباد مى کنند و نذر و قربانى تقدیم آنها مى کنند، حکم نذرها و قربانیها همان حکم ذبیحه هاى بت پرستان براى بت هایشان مى باشد.
ب-مولف سنى صلح الاخوان که در نقد وهابیت آنرا نگاشته است مى گوید: ان المسألة تدور مدار نیات الناذرین و انما الاعمال بالنیات فان کان قصد الناذر المیت و التقرب الیه بذلک لم یجز قولا واحداً وان کان قصده وجه الله تعالى و انتفاع الاحیاء بوجه من الوجوه وثوابه لذلک المنذور له المیت فیجب الوفاء بالنذر
ج- در احادیثى که نهى از نذر و ذبح شده است، وجود بت در گذشته یا حال و یا وقوع آن براى اعیاد جاهلى مطرح شده است.

10-2 نداى اولیاء :
الف- نداء و دعا اولیاء خلاف آیات و روایات محکم مى باشد از قبیل "و ان المساجد لله فلا تدعو مع الله احدا"(جن18/)یا "ان الذین تدعون من دون الله عباداً امثالکم" (اعراف194/)
ب- هر ندا و دعائى به غیر خدا، عبادت و پرستش نیست. "قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهاراً"(نوح/5)
ج- مقصود از دعا در آیات مورد استناد، مطلق خواندن و نداء نیست و بلکه دعوت خاصى است که با لفظ و قصد پرستش همراه باشد.به عنوان مثال "فما اغنت عنهم الهتهم التى یدعون من دون الله من شىء"(هود/101) که در آن دعوت بت پرستان با تعبیراتى همراه است که اطلاِ پرستش بر آن صحیح است که ربطى به نداى اولیاء از سوى مسلمانان ندارد.
د-دعوت و نداى مورد بحث، درخواست و خواندن بنده اى از بنده اى دیگر است که نه او را رب مى داند و نه مالک و متصرف تام الاختیار، بلکه او را بنده عزیز و گرامى خدا مى شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعاى او را بپذیرد.(و لو انهم اذ ظلموا انفسهم...نساء/64)

11-2 شفاعت :
الف- وهابیان معتقدند شفاعت از سوى افراد مأذون من عندالله پذیرفته مى شود اما نمى توان از خود آنها خواست تلکه باید از خدا خواست تا خدا شفاعت وى را به انسان عطا کند یا او را شافع انسان قرار دهد.ابن تمیمه مى گوید:"اللهم شفع نبینامحمداً فینا یوم القیامة او اللهم شفّع فینا عبادک الصالحین او ملائکتک او نحو ذلک مما یطلب من الله لا اشکال فیه فلا یقال یا رسول الله او یا ولى الله اسألک الشفاعة او غیرهامما لایقدر علیه الا الله فاذا طلبت فى ایام البرزخ کان من اقسام الشرک"
ب- درخواست شفاعت به نحوى درخواست دعا است و دعا از افراد شایسته امرى پسندیده است "یا وجیهاًعندالله اشفع لنا عندالله" و لذادر صحیح بخارى نیز این کلمه به معناى دعا به کار رفته است از قبیل باب اذااستشفعوا الى الامام لیستسقى لهم لم یردهم یا باب اذا استشفع المشرکون بالمسلمین عندالقحط.نیشابورى در تفسیر خود در ذیل آیه "مومن شفیع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها" (نسا/ء85) مى گوید شفاعت به درگاه خداوند همان دعا کردن براى شخص مومن مى باشد.
ج-طلب دعا از مومن نه در حیات وى شرک است (ولوانهم اذظلمواالقسم...نساء/ 64) ونه درخواست شفاعت آخرت پیامبر در زمان حیات همانگونه که ترندى در صحیح خود از انس بن مالک روایت مى کند:" سألت النبى ان یشفع لى یوم القیامة فقال انا فاعل قلت فاین اطلبک قال على الصراط" ونه شفاعت وطلب دعا از ارواح انبیاء و اولیاء شرک آمیز مى باشد چرا که ارتباط ارواح پس از مرگ با دنیا قطع نگردیده و امکان آن موجود است. شاهدآنکه ابن عباس مى گوید: حضرت امیر پس از تفسیل پیامبر مى فرماید: بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و جعلنا من ربک یا ابوبکر پس از وفات پیامبر پارچه از صورت آن حضرت کنار مى زند و مى گوید بابى انت و امى طلبت حیا و صیتا واذکرنا عند ربک
د-صرف اینکه شفاعت فعل خداست و انتساب آن به غیرخدا موجب شرک مى شود دلیل محکمى نیست چراکه انتساب افعال و اعمالى از این دست به غیرخدا در خود قرآن وجود دارد افعالى از قبیل اماته، احیاء، توفى، اعانه و...
ه-روشن است که شفاعت در آخرت به دست خداست منتهى رحمت و مغفرت از مجراى بندگان کمال یافته جارى مى شود که به فرمان و اذن خداوند، گناهکاران از مجراى متعددبه رحمت ایزدى مرتبط مى شوند.
و-اگر از پیامبر در زمان حیاتش مى توان طلب شفاعت نمود و موجب شرک نمى شود، بعد از وفاتش نیز نمى تواند موجب شرک گردد چون اصل عمل تفاوتى نیافته است.
ز-زرقانى در المواهب مى گوید: اگر کسى بگوید اللهم انى استشفع الیک بنبیک یا نبى الرحمة اشفع لى عند ربک استجیب له.
ح-این چنین نیست که اولیاء درباره هر کس و بدون دلیل شفاعت نکنند بلکه آنرا به کسى متوجه مى سازند که رابطه ایمانى او قطع نشده و به واسطه برخى کارهاى خوب استحقاِ تعلق چنین دعایى و تبدیل شدن به یک انسان پاک را مى یابد.
ط-براى توضیح بیشتر مى توان به کتاب شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حدیث مراجعه نمود.

12-2 اعتقاد به سلطه غیبى و قدرتهاى فوِ العاده اولیاء :
الف-اولیاء در برخوردارى از قدرت هاى خارِ العاده، بالاصاله و بالاستقلال قادر نمى باشند.
ب-سلطه غیبى و تصرف حضرت مسیح در قرآن (و تبرى الاکمه و الابرص باذنى واذتخرج الموتى باذنى) مائده /110.
ج-قدرت نمائى یاران سلیمان قال الذى علم من الکتاب انا اتیک به قبل یرتد الیک طرفک نمل/ 39
د-تصرف سلیمان، و سلیمان الریح عاصفة تجرى بامره الى الارض التى بارکنا فیها انبیاء/ 81
ه-سلطه غیبى موسى، اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتاعشرة عینا بقره/ 60
و-قرآن در جاى جاى برخى افعال رابه غیر خدا منتسب کرده است مثل ارزاِ (فارز قدهم منه)، خلق کردن (انى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر...)ابراء اکمه و ابراص، احیاء موتى، اعتاء(و مانقموا منهم الا ان اعتاهم الله و رسوله) یا شفاى مریض و... همه این شواهد نشان مى دهد که نسبت دادن افعال الهى به غیر خدا نمى تواند شرک باشد مگر اینکه انجام این امور رابالصالة یا بالاستقلال بدانیم.

13-2 گریه بر قبور در فراِ عزیزان  :
الف- استناد وهابیان به حدیث "ان المیت یهذب بیکاء اهله" مى باشد.این حدیث از عبدالله بن عمر در صحیح مسلم نقل شده است.
ب- در همان باب از عایشه کلامى نقل شده است تبادر وهابیان را مخدوش مى سازد.هشام بن عروة در صحیح مسلم نقل مى کند که وقتى نزد عایشه حدیث ابن عمر نقل شداو گفت: جنازه یهودى از کنار رسول خدا عبور داده شد که بر او گریه مى کردند که پیامبر در این حال فرمود:شما بر او گریانید در حالیکه او در عذاب است
ج- گریه بر فراِ عزیزان امرى فطرى است و گریه مصیبت زده تسلى خاطر وى است.
د- پیامبر در وفات ابراهیم، فرزندش فرمود: العین تدمع والقلب یحزن و لا نقول الا بما یرضى ربنا و انا بک یاابراهیم لمحزنون
ه- هنگامى که خبر شهادت جعفربن ابیطالب، زیدبن حارثه و عبدالله بن رواحه به پیامبر رسید اشک آن حضرت جارى شد
و- پیامبر بر قبر مادرش حاضر مى شد و مى گریست
ز- پیامبر در وفات یکى از دختران خود گریست
ح- پیامبر پس از وفات عثمان بن مظعون
گریست.
ط- گریه شیعیان بر امام حسین از این باب است که "حسین منى و انا من حسین احب الله من احب حسیناً و ابغض الله من ابغض حسیناً"

14-2 توسل به اولیاء :
الف- حدیث عثمان بن حنیف در خصوص تعلیم شخص نابینا از سوى پیامبر براى طلب شفاعت، اللهم انى اسألک و اتوجه الیک نبیک محمدنبى الرحمة یا محمد انى اتوجه بک الى ربى فى حاجتى لتقضى، اللهم شفعه فى ّ
ب- حتى ابن تمیمه و نیز نویسنده معاصر وهابى، رفاعى در کتاب التوصلى الى الحقیقة التوسل این حدیث را صحیح مى شمارد و حاکم نیز در مستدرک مى گوید این حدیث به شرط صحیحین، صحیح مى باشد که آنرا ذکر نکرده اند
ج- حدیث عطیه عوفى از ابو سعید خدرى: توسل به حق سائلان اللهم انى اسألک بحق السائلین علیک...ان تعیذنى من النار
د- توسل پیامبر به مقام خود و نیز پیامبران پیشین براى مغفرت فاطمه بنت اسد،اغفر لامى فاطمة بنت اسد و وسع علیهامدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلى
ه- توسل در سیره مسلمانان نیز وجود داشته است مثل توسل عمربن عباس عموى پیغمبر و استسقى عمربن الخطاب بالعباس عام الرمادة لما اشتد القحط فسقاهم الله تعالى یادر جایى دیگر از عمر روایات شده است که "اللهم اناکنانتوسل الیک نبینا فتسقینا وانا نتوسل الیک بهم بنبینا فاسقنا فیسقون" که ابن اثیر در این زمینه مى گوید:"هذا والله الوسیلة الى الله و امکان منه. ابن حجرقسطلانى نیز همین برداشت را مطرح مى کند
و-وقتى منصور نحوه زیارت پیامبر را از مفتى مدینه پرسید، پاسخ داد: لم تصرف وجهک عنه و هو وسیلتک و وسیلة ابیک آدم علیه السلام الى الله یوم القیامة بل استقبله و استشفع به استشفعک الله، قال الله ولوانهم اذظلمو انفسهم
ز-برخى کتابها در خصوص توسل
-کتاب الوفاء فى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى بابى مربوط به توسل
-شفاء القسام اثر تقى الدین مشبکى شافعى
-مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام اثر محمدبن نعمان مالکى
-وفاء الوفاء اثر سمهودى
-المواهب اثر ابولعباس قسطلانى و شرح المواهب اثر مصرى زرقانى مالکى
ح- کتاب "عقیده اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت از شیخ خلیل احمدسهانپورى فتاواى 75 نفر از علماء در جواز توسل ذکر شده است
ط- غزالى در احیاءالعلوم، ابن قدامه حنبلى در مغنى 3/ 588، وفاء الوفاء سمهودى 4/1376 در زیارتنامه حضرت پیامبر آیه و لوانهم اذ ظلموا را ذکر کرده اند.
س -ابن حجر در الصواعق المحرقة، شعر منتسب به شافعى امام شافعیه را ذکر مى کند.
ال النبى ذریعتى وهم الیه وسیلتى ارجوا بهم اعطى غدا بیدى الیمین صحیفتى

15-2 بزرگداشت موالید و وفیات :
الف - بن بارز هر گونه بزرگداشت میلاد پیامبر را حرام و بدعت مى داند و محمد حامد فقى رئیس انصار السنة المحمدیة نیز مى گوید :الذکریات التى ملات البلاد باسم الاولیاء هى نوع من العبادة لهم و تعظیمهم
قرآن برخى پیشینیان مثل پیامبران را تجلیل کرده و ستوده است. حال چگونه است که اگر همین توضیحات و تجلیلها از جانب مسلمانان صورت پذیرد شرک مى شود.
ج- آیا ابراز مودت ذوى القربى نمى توان در شادى آنان خوشحال و روزهاى غم و اندوه آنان اندوهناک بود.
د- آیا ارزش وجود پیامبر اکرم و اولیاء الهى از یک مائده آسمانى کمتر است که حضرت عیسى (ع) روز نزول آنرا عید دانستند و قران بدون اشاره مى نماید (مائده /114)
ه- بزرگداشت میلاد پیامبر و دیگر مناسبتهاى مربوط از مصادیق و رفعنا لک ذکرک است.
و- جشن و خوشحالى در روز میلاد پیامبر از سنت مسلمانان بوده است و مولود متعددى در توایخ شاهد آن است
ز- برقرارى بزرگداشت و تعظیم موالید و وفیات بزرگان، اگر چه دلیل استحباب خاص ممکن است نداشته باشد اما از ادله کلى وجوب احترام و مودت اهل بیت و تعظیم شعائر الهى قابل استفاده بوده، رابطه عاطفى و روحى میان مسلمان و پیامبرشان را تعمیق مى کند.

16-2 قسم دادن به حق و مقام اولیاء :
الف - ابن تمیمه: در میان علماء اجماع وجود دارد که نمى توان به حق غیرخدا قسم یاد کرد. الغّر بن عبدالسلام نیز همین نظر را دارد .
ب - فتواى این در برابر روایات استوار پیامبر و اهل بیت و دیگر امارات موجود در احادیث تاب مقاومت ندارد، مضاف بر اینکه ادعاى اجماع بى اساس مى باشد.
ج- در تعلیم پیامبر به نابینا در حدیث عثمان بن حنیف آمده است اللهم انى اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمدنبى الرحمة
د- در حدیث عطیه عوفى از ابوسعید خدرى اللهم انى اسئلک بحق السائلین علیک و اسئلک بحق هذا...
ه- علامه سید محسن امین نقل مى کند که تدورى مى گوید: بنده برخدا حقى ندارد تا از خدا به حق مخلوِ درخواست شود
اولا اگر چنین است چرا پیامبر خدا تعلیم قسم دادن به چنین حقوقى فرموده اند
- یارب اسألک بحق محمد لما غفرت لى
ثانیاً قران در مواردى بندگان را صاحب حق مى دانند "وکان حقاً علیناننج المومنین"(یونس/ 103)
"وکان حقاً علیا نصر المومنین" روم/ 47 "و عداً علیه حقاً فى التوراة والانجیل "توبه/ 11
ثالثاً در برخى احادیث بدین حقوِ تصریح شده است از جمله حق على الله عون من نکح التماس العفاف لما حرم الله

17-2 سوگند به غیرخدا :
الف - ابن تمیمه سوگند به غیرخدا را موجب شرک صغیر دانسته و صنعانى در نظیر الاعتقاد نیز آنرا مابه شرک مطرح نموده است
ب - خداوند در قران به غیرخدا سوگند یاد کرده و اگر حرام مى بود باید متذکر مى شد در حالیکه هدف از آن تحریک براى اندیشیدن در آیات الهى بوده است و مقصودى حکیمانه داشته است.
ج- مسنداحمد، فلعمرى لان تکلم بمعروف او تنهى عن منکر خیر من ان تسکت
د- اینکه در برخى احادیث از قسم خوردن به پدر نهى شده است. متوجه آن بوده که غالباً پدران مسلمان مشرک بوده و سوگند به آنها که ارزش و احترام خاصى نداشتند توجیهى نداشت و یا اینکه مقصود سوگند در مقام شهادت و اثبات حق است که به اتفاِ علما باید منحصر در سوگند به خدا و صفات خاص باریتعالى باشد.
ز- در سنت پیامبر هم قسم به غیرخدا و حتى به پدر مخاطب نقل شده است از جمله در پاسخ به مسائلى که پرسیده بود.اى الصدقة اغظم اجرا فرمودند اما و ابیک تنبأنه ، ان تصدِ و انت صحیح شیخ تخشى الفقر و تامل البقاء

18-2 نامگذارى فرزندان باپیشوند عبد و غلام :
الف - وهابیان مى گویند بر مبناى ان کل من فى السموات و الارض الا اتى الرحمن عبدا مریم /93، این نامگذارى درست نمى باشد.
ب- بندگى و عبد بودن اگر به معناى غیر از پرستش خداوند باشد مى تواند به غیر خدا منتسب گردد. مثل عبد در معناى اصطلاحى و فقهى آن و انکحوا الایامى منکم والصالحین من عبادکم و امائکم.
ج - هدف از این نام گذارى ها نوعى تشبیه به بندگان قانونى و حکایت از نوعى حقیقت رمزآلود است.
د- عبد در اینجابه معناى مطیع بوده و بندگان و مومنان هم مطیعان خدا و رسول خدا و اولى الامرند. واطیعوالله واطیعوا الرسول واولى الامرمنکم نساء/ 59

 


منابع
ا- قران کریم
2- کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب تالیف سیدمحسن الامین، منشورات مکتبة الامین
3- الغدیر فى کتاب و السنة تالیف عبدالحسین احمدالامینى النجفى، دارالکتب الاسلامیة
4- آیین وهابیت تالیف استاد جعفرسبحانى. دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
5- وهابیان بررسى و تحقیق گونه اى درباره عقاید و تاریخ وهابى تالیف على اصغر فقیهى، انتشارات صبا
6- وهابیت مبانى فکرى وکارنامه عملى، آیة الله سبحانى، موسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام صادِ (ع)
7- الوهابیة والتوحید تالیف على الکورانى العاملى، دارالسیرة بیروت
8- الدعوة فى کلمة التوحید تالیف شیخ محمدصادِ آل شیخ مبارک الخطى الصفوانى، دار المصطفى لاحیاء تراث

9- پیام حکمت و تدوین محمدتقى فخلعى، آموزش اداره کل مبلغان

نظرات() 

 

فرقه وهابیت اساساً از نظر افكار و عقاید با مذهب تسنن متفاوت است

 و بسیاری از عقاید اهل تسنن را شرك‌آمیز و كفر تلقی می‌كند.

 در حقیقت وهابیت یك جریان سیاسی است كه می‌خواهد با پوشش

 مذهبی و انتساب خویش به مذهب تسنن از وحدت مذاهب اسلامی

جلوگیری نموده و خط تفرقه بین دو فرقه عمده خاصه و عامه را تشدید كند

 و سلطه استعمار را همواره بر ملل اسلامی پاس دارد.

گروه وهابیت اساساً از نظر افكار و عقاید با مذهب تسنن متفاوت است و بسیاری از عقاید اهل تسنن را شرك‌آمیز و كفر تلقی می‌كند. در حقیقت وهابیت یك جریان سیاسی است كه می‌خواهد با پوشش مذهبی و انتساب خویش به مذهب تسنن از وحدت مذاهب اسلامی جلوگیری نموده و خط تفرقه بین دو فرقه عمده خاصه و عامه را تشدید كند و سلطه استعمار را همواره بر ملل اسلامی پاس دارد.

متاسفانه وهابیت امروزه بادردست داشتن سرزمین زرخیزعربستان وتكیه برثروت عظیم خدادادی توانسته است به جریان نیرومندی تبدیل شود و سازمان‌های بی‌شماری را در جهان برای تبلیغ مرام خویش بنیان نهد. به‌ویژه در كشورهای ایران و پاكستان در مناطق سنی‌نشین كه اغلب از فقر و استضعاف رنج می‌برند سرمایه‌گذاری‌های فراوان نموده، مدارس علمیه تاسیس كرده و پول‌هایی را برای طلاب و‌... خرج كند و آنها را به سیاست‌های عربستان جذب نماید.

عقایدی را كه وهابی آن را حد فاصل خویش با شیعه می‌دانند و با تمسك به آنها شیعه را خارج از دین و مشرك قلمداد می‌كنند در حقیقت عقاید مشترك شیعه و سنی است و شیعه و سنی به هم نزدیك‌ترند تا وهابیت.

از مشخصات بارز وهابیگری  نسبت دادن كفر و شرك به همه‌ی مسلمانان و زدن مارك بی‌دینی به طرف مقابل می‌باشد. از واژه‌های متداول و معمول در رساله‌های این فرقه كلمات و جملات» «ایها الكافر» و و «ایها المشرك» و... نسبت به طرف مورد بحث می‌باشد

محمدبن عبدالوهاب در رساله‌ی «كشف الشبهات» كه در آن آئین مناظره و بحث را به طرفداران خود می‌آموزد، می‌گوید: «ان قال: لك كذا و كذا، فقل له ایّها المشرك...»

(طرف مقابلت اگر گفت چنین یا چنان «خلاصه هرچه گفت» تو به او بگو ای مشرك.)

دقت در روش مناظره ای كه رئیس وهابیان به حامیان خود می‌آموزد با توجه به روشهای بحث منافقین خلق و توده‌ای‌های زمان حاضر، بیانگر رابطه‌ی مستقیم «چشم‌بندی» استعمارگران از دویست سال قبل تا امروز می‌باشد، و نشان می‌دهد كه بر روش «دگماتیسم» جهان‌خواران در قدیم و جدید نظم فكری خاصی حاكم است.

و لذا در این مقاله سعی شده است بحث از منظر سایر فرق اسلامی و نیز از منظر شیعه و کفر و شرک وهابیان و ریشه های آن اشاره شود و نیز به جنایاتی که وهابیان در زیر علم کفر و شرک انجام میدهند اشاره گردد.

ایمان و کفر

اصطلاحِ کفر و کافر از واژگانِ پرکاربردِ وهابیان است. اینان هر گاه عقاید مسلمانی را قبول نداشته باشند، به کفر و زندقه و ارتداد نسبت داده و او را نه تنها از اسلام خارج می‏کنند، بلکه از مشرکان جاهلیت نیز بدتر می‏دانند. این عمل باعث اختلاف و تشتّت فراوانی بین مسلمانان شده و سبب درگیری و قتل و غارت بین آنان گردیده است، از این رو جا دارد که واژه کفر و ضد آن؛ یعنی ایمان را به خوبی ریشه‏یابی کنیم.

ایمان در لغت و اصطلاح

خلیل بن احمد می‏گوید: ایمان؛ یعنی تصدیق نمودن و مؤمن؛ یعنی تصدیق‏کننده. و اصل آن از ماده «أمن» ضدّ خوف است.از کلمات ابن منظور در «لسان العرب» استفاده می‏شود که ایمان دو استعمال دارد: یکی ضدّ کفر، و دیگری تصدیق، ضدّ تکذیب.

و در اصطلاح: ایمان به معنای تصدیق قلبی است با اقرار به زبان، لذا عمل جزء آن نیست، بلکه شرط کمال ایمان است.

این معنا مؤیّد مرجئه - که قائل هستند عمل اهمیتی ندارد - نیست، بلکه هدف از این تعریف آن است که بگوید: آنچه انسان را از کفر به ایمان متحوّل کرده و حکم به احترام جان و مالش می‏دهد تصدیق قلبی است، در صورتی که با اقرار به زبان در صورت امکان مقرون گردد. امّا آنچه که انسان را از جهنم نجات می‏دهد تصدیق توأم با عمل است. و شاهد این مطلب که عمل جزء ایمان نیست، آیات و روایات است:

1 - خداوند متعال عمل صالح را عطف بر ایمان کرده است، آنجا که می‏فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ)؛ «همانا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح به‏جای آورده‏اند.» و می‏دانیم که مقتضای عطف، مغایرت بین معطوف و معطوف علیه است. و اگر عمل داخل در ایمان باشد در اینجا تکرار لازم می‏آید.

2 - هم چنین می‏فرماید: (وَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ)؛ «و هر کس که عمل صالح انجام دهد؛ در حالی که مؤمن است.» که از این آیه نیز مغایرت بین عمل و ایمان در مفهوم استفاده می‏شود.

3 - و نیز خداوند متعال می‏فرماید: (وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی اْلأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِی‏ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ)؛  «و اگر دو طائفه از اهل ایمان به قتال و دشمنی برخیزند، شما مؤمنان در میان آنان، صلح برقرار کنید، و اگر یک قوم بر دیگری ظلم کرد با آن طایفه ظالم قتال کنید، تا به فرمان خدا بازآید.» مشاهده می‏نماییم که در این آیه خداوند مؤمن را بر گروه معصیت‏کار و ظالم اطلاق کرده است.

4 - و در آیه دیگری می‏فرماید: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصّادِقِینَ)؛  «ای مؤمنین! تقوا پیشه کرده و همراه با صادقین باشید.» در این آیه خداوند مؤمنین را به تقوای الهی؛ یعنی انجام واجبات و ترک محرمات امر نموده است.

5 - از برخی آیات نیز استفاده می‏شود که محلّ ایمان قلب است. خداوند می‏فرماید: (أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ اْلإِیمانَ)؛ «آنان کسانی هستند که خدا بر دل‏هایشان نور ایمان نگاشته است.» در جایی دیگر می‏فرماید: (وَلَمّا یَدْخُلِ اْلإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ)؛ «و هنوز ایمان در دل‏هایتان داخل نشده است.»

6 - بخاری به سند خود از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که در روز خیبر فرمود: «به طور حتم پرچم را به دست کسی می‏سپارم که او خدا و رسول را دوست دارد و خداوند به دست او فتح و پیروزی قرار خواهد داد. عمر بن خطّاب گفت: هیچ زمان به مانند آن وقت امارت را دوست نداشتم. انتظار می‏کشیدم که پیامبرصلی الله علیه وآله مرا صدا زند. رسول خداصلی الله علیه وآله علی بن ابی طالب‏علیه السلام را خواست، آن‏گاه پرچم را به او داد و فرمود: پیش برو و به چیزی توجّه نکن تا این‏که خداوند به دست تو فتح و پیروزی حاصل کند. علی‏علیه السلام مقداری حرکت کرد، سپس متوقف شد و صدا زد: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! تا کجا با آنان بجنگم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: با آنان قتال کن تا شهادت به وحدانیت خدا و نبوت من دهند. و اگر این‏چنین کردند خون و اموالشان محفوظ خواهد بود».  .

7 - شیخ صدوق‏رحمه الله به سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام نقل می‏کند که فرمود: «شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبرصلی الله علیه وآله و اقرار به طاعت و معرفت امام، کمتر چیزی است که انسان را به ایمان می‏رساند».

اموری که ایمان به آن‏ها واجب است

همان‏گونه که در معنای اصطلاحی ایمان اشاره شد: تصدیق به قلب با اقرار به زبان، دو رکن اساسی ایمان است. حال ببینیم که متعلَّق ایمان چیست؟ و به چه اموری باید تصدیق قلبی داشته باشیم؟

تصدیق قلبی بر دو گونه است: یکی این‏که اجمالاً آنچه را که پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله به آن خبر داده، تصدیق نماییم. و مورد دیگر اموری است که باید به تفصیل تصدیق کنیم؛ از قبیل:

1 - وجود خداوند متعال و توحید او و این‏که او مثل و همتایی ندارد.

2 - توحید در خالقیّت و این‏که برای عالم خالقی به جز او نیست.

3 - توحید در ربوبیّت و تدبیر و این‏که برای عالم مدبّری بالاستقلال، جز او نیست.

4 - توحید در عبادت و این‏که معبودی غیر از او نیست.

5 - نبوت پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله.

6 - معاد و روز جزا.

کفر در لغت و اصطلاح

«کفر» در لغت به معنای ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نیز کافر می‏گویند؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می‏سازد. خداوند متعال می‏فرماید: (کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ)؛ «در مثل مانند بارانی است که رویش آن، برزگر را به تعجب وامی‏دارد.»

و در اصطلاح: کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی است که از شأنش ایمان آوردن به آن است؛ مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله و روز قیامت.

قاضی ایجی می‏گوید: «کفر خلاف ایمان است و آن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبرصلی الله علیه وآله در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده است».

ابن میثم بحرانی می‏گوید: «کفر عبارت است از انکار صدق پیامبرصلی الله علیه وآله و انکار چیزی که علم داریم از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده است».

فاضل مقداد نیز می‏گوید: «کفر در اصطلاح عبارت است از انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله است».

سید یزدی‏رحمه الله به اموری که رسول خداصلی الله علیه وآله به آن خبر داده اشاره کرده، می‏فرماید: «کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود، با توجّه به این‏که ضروری است، به طوری که انکارش به انکار رسالت منجر شود».

اقسام کفر

متکلمان و صاحبان معاجم برای کفر اقسامی را ذکر کرده اند:

1 ـ کفر انکار: یعنی کسی به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.

2 ـ کفر جحود: یعنی کسی به قلبش به خدا و رسول ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق کند، ولی به زبان آن را اقرار نکند، بلکه انکار نماید. همان گونه که خداوند متعال می فرماید: " وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ "؛  با آن که پیش نفس خود به یقین می دانستند ـ باز از کبر و نخوت و ستمگری ـ انکار آن کردند.

3 ـ کفر عناد: این که به قلب بشناسد، و به زبان اقرار کند، ولی از روی عناد و حسد به آن متدیّن نشود.

4 ـ کفر نفاق: این که به زبان اقرار کند، ولی به قلب معتقد نباشد، همانند منافق.

 

اجتناب از گزافه ‏گویی در تکفیر

بسیاری از مردم در فهم حقیقت عوامل و اسبابی که انسان را از دایره اسلام خارج می‏کند و موجب می‏شود که متصف به کفر گردد، به اشتباه و بی‏راهه رفته‏اند و لذا بی‏جهت افرادی را متهم به کفر می‏نمایند. آنان به حدی در این امر افراط دارند که در نتیجه قضاوتشان به جز اندکی از مسلمین، کسی براسلام باقی نمی‏ماند، که مصداق بارز آنان در این عصر و زمان وهابیان می‏باشند. آنان گرچه به انگیزه امر به معروف و نهی از منکر چنین نسبتی را به مسلمانان می‏دهند ولی باید بدانند که در ادای این فریضه، ملاحظه حکمت و موعظه حسنه ضرورت دارد؛ همان گونه که خداوند متعال می‏فرماید: (ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجدِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)؛ «با حکمت و اندرز نیکو به راه پرودرگارت دعوت نما و با آن‏ها به روشی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن.»می‏دانیم که این طریق و روش در برخورد، به پذیرش طرف مقابل نزدیک‏تر است. لذا اگر کسی مسلمانی را که نماز می‏خواند و فرایض دینی را به جای می‏آورد و از محارم الهی اجتناب می‏کند، به اموری که نزد او بر حقّ است دعوت کند در حالی که طرف مقابل برخلاف عقیده اوست، در صورت نپذیرفتن نباید او را متهم به کفر و شرک نماید؛ زیرا از قدیم الأیام آرای علما و مردم مختلف بوده و هنگام دعوت، بعضاً عقاید یکدیگر را نمی‏پذیرفتند، لذا نمی‏توان به مجرد نپذیرفتن عقایدی را که نزد من برحقّ است، یک مسلمان را به کفر و زندقه متهم کرد.

علامه امام سیّد احمد مشهور الحداد می‏گوید: «وقد انعقد الإجماع علی منع تکفیر أحد من أهل القبلة إلّا بما فیه نفی الصانع القادر جلّ و علا أو شرک جلیّ لایحتمل التأویل أو إنکار النبوة أو إنکار ما علم من الدین بالضرورة أو إنکار متواتر أو مجمع علیه ضرورة من الدین»؛ «به طور حتم اجماع منعقد شده بر این‏که هیچ یک از اهل قبله را نمی‏توان تکفیر کرد مگر در عقیده‏ای که منجر به نفی خداوند قادر جلّ و علا شده یا در آن شرک آشکاری باشد که احتمال تأویل در آن نباشد. یا انکار نبوّت بوده یا چیزی از ضروریات دین انکار گردد، یا خبر متواتر یا امری که اجماع بر ضروری بودن آن است انکار شود.»

در غیر این موارد حکم به کفر مسلمان امر خطیری است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «إذا قال الرجل لأخیه یا کافر فقد بآء بها أحدهما»؛  «هرگاه شخصی به برادر دینی‏اش بگوید ای کافر، یکی از آن دو به کفر بازگشته است.» یعنی اگر آن شخص واقعاً کافر بود که هیچ وگرنه خود شخصی که این نسبت را داده به کفر سزاوارتر است.

 

تکفیر مسلمانان از دیدگاه روایات

در روایات؛ از تکفیر مسلمانی که اقرار به شهادتین نموده، نهی فراوان شده؛ خصوصاً کسانی که اهل عمل به فرایض دینی نیز هستند. اینک به برخی از این روایات اشاره می‏نماییم:

1 - پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: اسلام بر چند خصلت بنا شده است: شهادت به وحدانیت خداوند، رسالت پیامبرصلی الله علیه وآله، اقرار به آنچه از جانب خدا رسیده و جهاد.... پس مسلمانان را به جهت گناه تکفیر نکنید، و علیه آنان شهادت به شرک ندهید.

2 - و نیز فرمود: «اهلِ ملّتِ خود را تکفیر نکنید، اگرچه گناه کبیره انجام می‏دهند».

3 - هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند، اگر واقعاً کافر باشد اشکالی ندارد، و الّا خودش کافر می‏شود.

4 - همچنین فرمود: «به جهت گناه، اهل لااله الّا اللَّه را تکفیر نکنید؛ زیرا کسی که چنین کند، خودش به کفر نزدیک‏تر است».

 

فرق بین اسلام و ایمان

اسلام در لغت از ماده «سلم» به معنای سلامت است؛ زیرا به سلامت منتهی می‏شود. یا از تسلیم است؛ چون نسبت به دستورهای الهی تسلیم است. اسلام به معنای مصطلح آن در قرآن و روایات، همان معنای لغوی است. و غالب استعمال اسلام در مقابل شرک است. خداوند متعال می‏فرماید: (قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ)؛ «بگو ای رسول! من مأمورم اوّل کسی باشم که تسلیم حکم خداست و [خداوند به من دستور داده که] از مشرکان نباش.» و نیز می‏فرماید: (مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیّاً وَلَا نَصْرَانِیّاً وَلکِنْ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَمَا کَانَ مِنْ الْمُشْرِکِینَ)؛  «ابراهیم به آیین یهود و نصارا نبود و لکن به دین حنیف توحید و اسلام بود و هرگز از آنان که به خدا شرک آرند نبود.»

و غالب استعمال ایمان در مقابل کفر است. خداوند متعال می‏فرماید: (وَمَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ)؛ «و هر کس ایمان را به کفر مبدّل سازد بی‏شک راه راست را گم کرده است.» و نیز می‏فرماید: (هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمانِ)؛ «آنان در آن روز به کفر نزدیک‏ترند تا به ایمان.»

این به حسب معنای لغوی اسلام است، ولی در قرآن کریم اسلام بر وجوه مختلفی استعمال شده است:

اسلام در مقابل ایمان

تسلیم زبانی و تصدیق قلبی

تسلیم، ورای تصدیق قلبی

 

میزان در توحید و شرک

وهابیان با دیدگاه خاصی که در میزان شرک و توحید دارند، بسیاری از اعمال مسلمین؛ از قبیل تبرّک، استعانت از ارواح اولیای الهی و... را شرک می‏دانند، و عاملان به آن را مشرک می‏خوانند، و به تبع آن، خون و اموالشان را حلال می‏شمرند. آنان تا آنجا پیش می‏روند که ذبیحه آنان را حرام می‏دانند. ولی در مقابل، مسلمانان عالم با مبانی خاصی که از راه عقل و قرآن و روایات معتبر کسب کرده‏اند این مصادیق و اعمال را نه تنها شرک ندانسته، بلکه مستحب و در راستای توحید می‏دانند. در اینجا به بررسی موضوع فوق می‏پردازیم:

 

فتاوای وهابیان در مصادیق شرک

1 - شیخ عبدالعزیز بن باز، مفتی وهابیان در عصر خود می‏گوید: «دعا از مصادیق عبادت است، و هر کس در هر بقعه‏ای از بقعه‏های زمین بگوید: یا رسول اللَّه، یا نبی اللَّه، یا محمّد به فریاد من برس، مرا دریاب، مرا یاری کن، مرا شفا بده، امّتت را یاری کن، بیماران را شفا بده، گمراهان را هدایت فرما، یا امثال این‏ها، با گفتن این جمله‏ها برای خدا شریک در عبادت قرار داده و در حقیقت پیامبرصلی الله علیه وآله را عبادت نموده است...».

2 - همو در جای دیگر می‏گوید: «بی شک کسانی که به پیامبرصلی الله علیه وآله یا غیر او از اولیا و انبیا و ملائکه یا جن، پناه می‏برند، معتقدند که آنان دعایشان را شنیده و حاجاتشان را بر آورده می‏کنند، این اعتقادها انواعی از «شرک اکبر» است؛ زیرا علم غیب را غیر از خدا کسی دیگر نمی‏داند. دلیل دیگر این که تصرفات و اعمال اموات در دنیا با مرگ منقطع شده است - خواه پیامبر باشند یا غیر پیامبر - و ملائکه و جن نیز از ما غایب و به شئون خود مشغولند»..

3 - همو می‏گوید: «آنچه در کنار قبور از انواع شرک انجام می‏گیرد، قابل توجّه است؛ از جمله صدا زدن صاحبان قبر، استغاثه به آنان، طلب شفای مریض، طلب نصرت بر اعدا و امثال این‏ها، همه از انواع شرک اکبر است که اهل جاهلیّت به آن عمل می‏کردند».

4 - وی در جای دیگر می‏گوید: «ذبح برای غیر خدا منکری عظیم و شرک اکبر است؛ خواه برای پیامبر باشد یا ولیّ یا ستاره یا بت یا غیر این‏ها...».

5 - همو می‏گوید: «در نماز اقتدا به مشرکان جایز نیست، که از جمله آنان کسانی‏اند که به غیر خدا استغاثه می‏کنند و از او مدد می‏خواهند؛ زیرا استغاثه به غیر خدا؛ از اموات و بت‏ها و جنّ و غیر این‏ها از انواع شرک به خداست...».

6 - وی در جایی دیگر می‏گوید: «قسم به کعبه یا غیر کعبه از مخلوقات جایز نیست».

7 - او می‏گوید: «صدا زدن مرده و استغاثه به او و طلب مدد از وی، همگی از مصادیق شرک اکبر است، آنان همانند عبادت کنندگان بت‏ها در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله از قبیل: لات، عزّی و مناتند...».

گویا وهابیان تنها خود را اهل توحید خالص می‏دانند و معتقدند: بقیه - که اکثریّت مسلمانان را تشکیل می‏دهند - مشرکانی‏اند که خون، ذرّیه و اموالشان احترام ندارد، و خانه‏هایشان نیز خانه جنگ و شرک است....

عمر عبدالسلام نویسنده سنّی مذهب می‏گوید: «در سفری که در جوانی به مکه مکرّمه برای ادای فریضه حجّ به سال 1395ه.ق داشتم، در مدینه منوره کنار قبر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله با صحنه بسیار عجیبی روبه‏رو شدم. دیدم که وهابیان با انواع اهانت‏ها با مسلمین برخورد می‏کنند و مسلمانان را که میهمانان خدا و رسولند با انواع فحش و دشنام از کنار قبر رسول خداصلی الله علیه وآله دور می‏سازند. هر گاه زائر قصد اظهار محبّت به حضرت و نزدیک شدن به ضریح رسول خداصلی الله علیه وآله و بوسیدن آن را داشت، او را با جمله «ابتعدوا ایّها المشرکون» از ضریح دور می‏ساختند. از این کردار بسیار ناراحت شدم، و بعد از مراجعه به تاریخ دیدم که این اعمال نشأت گرفته از افکار بزرگان وهابیان از قبیل ابن تیمیه و دیگران است...».

وهابیان با این نوع برخورد چه هدفی را دنبال می‏کنند؟ با دقت در رفتار آنان پی می‏بریم که آنان در ظاهر یک اصل مهمّی را دنبال می‏کنند که همان گسترش توحید و مقابله با انواع شرک و بت‏پرستی است، ولی واقع امر و پشت قضیه حکایت از امر دیگری دارد. واقع امر آن است که آن‏ها خواسته یا ناخواسته هدفی را دنبال می‏کنند که استعمار، خواهان آن است که همان تفرقه بین مسلمین و ایجاد فتنه‏ها و جنگ‏ها بین آنان است تا در این میان، دشمن سوء استفاده کرده، به مطامع شوم خود برسد. گروهی از محققین در تاریخ وهابیت این هدف مخفی را به اثبات رسانده و تصریح نموده‏اند که اصل این مذهب و تأسیس آن در جزیرة العرب به امر مستقیم وزارت مستعمرات انگلستان بوده است؛ زیرا بهترین مذهبی که می‏تواند مطامع پلید آنان را تأمین نماید، این مذهب با همین نوع افکار، آن هم در جزیرة العرب است.

 

مراحل توحید

توحید در لغت یعنی: چیزی را یکتا و منحصر به فرد دانستن. و هنگامی که بر خداوند اطلاق می‏گردد، به معنای اعتقاد به وحدانیت و یکی بودن اوست.

در کتاب‏های اعتقادی برای توحید مراحلی ذکر شده است:

1 - توحید در الوهیت؛

2 - توحید در خالقیت؛

3 - توحید در ربوبیت؛

4 - توحید در عبادت.

توحید در الوهیت

یعنی تنها موجود مستحقّ عبادت که دارای همه صفات کمال و جمال بالاستقلال بوده، خداوند متعال است.

خداوند متعال می‏فرماید: (وَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ)؛ «و خدای شما خدای یکتاست.»

همچنین می‏فرماید: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)؛ «بگو او خدای یگانه است.»و نیز می‏فرماید: (وَما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ)؛ «و هرگز با او خدای دیگری نیست.»در جای دیگر می‏فرماید: (وَلا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ)؛  «هرگز با خداوند، خدای دیگری [شریک] قرار ندهید.»

 

توحید در خالقیت

یعنی تنها خالق مستقل در عالم یکی است و هر کس غیر از او، در خالقیّتش محتاج به اذن و مشیّت اوست و کسی بدون اراده او کاری انجام نمی‏دهد. ولی این اراده و مشیت الهی با اختیار بنده ناسازگاری ندارد؛ زیرا اراده الهی بر این تعلّق گرفته که بندگان با اراده و اختیار خود اعمالشان را انجام دهند.

خداوندمتعال می‏فرماید: (قُلِ‏اللَّهُ خالِقُ کُلّ‏شَیْ‏ءٍ)؛ [1]  «بگو خداوند خالق هرچیز است.»

همچنین در جایی دیگر می‏فرماید: (هَلْ مِنْ خالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ و اْلأَرْضِ)؛ «آیا خالقی غیر خداوند وجود دارد که در آسمان و زمین به شما روزی دهد؟.»

 

توحید در ربوبیت

یعنی تنها تربیت کننده و مدبّر شئون عالم و خلقت اشیاء و هدایت کننده آن‏ها به سوی اهدافشان به صورت مستقل، خداوند متعال است و هر کس دیگر که شأنی از شئون تدبیر را دارد، به اذن و اراده و مشیّت الهی است.

خداوند متعال می‏فرماید: (الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ)؛ «حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که تربیت کننده عالمیان است.»

در جایی دیگر می‏فرماید: (قُلْ أَغَیْرَ اللَّهِ أَبْغی رَبّاً وَهُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‏ءٍ)؛ «بگو آیا غیر خدا را به عنوان پروردگار خود طلب نمایم؛ در حالی که او پروردگار و تربیت کننده هر چیزی است.»

این منافات ندارد که برخی افراد؛ امثال ملائکه تدبیر برخی از امور را از جانب خداوند به دست گرفته باشند، همان‏گونه که خداوند درباره آنان می‏فرماید: (فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً).

 

توحید در عبادت

یعنی عبادت و پرستش مخصوص خداوند متعال است. خداوند متعال در آیات بسیاری به این نوع از توحید اشاره کرده است؛ از جمله:

الف) (وَقَضی رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیّاهُ)؛«و حکم کرده پروردگار تو این که غیر او را عبادت نکنید.»

ب) (قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ)؛«ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمه حقّ که میان ما و شما یکسان است پیروی کنیم که به جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی، برخی را به جای خدا به ربوبیت تعظیم نکنیم.»

ج) (وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ)؛«و همانا ما در میان هر امّتی پیغمبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ کنند که خدای یکتا را بپرستید و از بتان و فرعونیان دوری کنید.»

با توجّه به تأکیدهای قرآن بر توحید در عبادت بجاست که در ارکان این نوع توحید بحث کنیم؛ زیرا عمده اختلاف مسلمانان با وهابیان در این نوع از توحید است.

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

ما دشمن وهابی ها هستیم نه اهل سنت!

نویسنده: S.s.S   

آنانی که نوع گفتمان تبلیغاتی شیعه اثنی عشری را دنبال می کنند بسیار به این نام برخورد می کنند: وهابی!
اما برای کسانی که که در محیط سنی زندگی می کنند شاید این نام و «لقب» آنقدر برجشته و جنجالی نباشد  که رسانه های شیعه حول آن جنجال به راه می اندازند. وهابی چیست؟
یک بار با یکی از دوستان شیعه درباره ی عقاید اهل سنت و شیعه گفتگوی آرام و دوستانه ای داشتم. به مدت شاد یک ساعت حول قضیه توحید از نگاه اهل سنت با او صحبت کردم و برخی از سوالاتش را پاسخ دادم.
پس از این گفتگو این دوست شیعه به من گفت: عقاید اهل سنت جالب است و فکر می کنم اهل سنت و شیعه بتوانند همزیستی داشته باشند اما مشکل شیعه با وهابی هاست!
من از او پرسیدم: من تا حالا با چنین فرقه ای برخورد نکرده ام. می شود کمی درباره شان توضیح دهی؟ گفت: من یکبار با یک وهابی در یک سفر آشنا شدم. متوجه شدم این وهابی برای نماز وضو نمی گرفت و اعتقاد داشت برای مسافر وضو لازم نیست!!
البته این دوستم آخر مشخص نکرد این موجودات عجیب و ناشناخته دقیقا در کجا ساکن هستند و آیا می توانم با نمونه ای از آنها آشنا شوم!
هدف از این تقسیم بندی چیست؟
گاه توی اینترنت با برخی سایت ها و وبلاگ ها برخورد می کنی که مدعی اند با عقاید وهابیت می جنگند و هیچ دشمنی با اهل سنت ندارند و وهابیت دشمن شیعه و سنی است! (البته اصلا توضیح نمی دهند که آیا توهین به همسران پیامبر و یارانش نیز جزو مشترکاتشان با اهل سنت است؟!) فکر می کنید این تاکتیک برای چه هدفی است؟
جواب ساده ای که الان به ذهنم می رسد این است که مبارزه با عقاید و روش اهل سنت برای سران طرز تفکر صفوی در شرایط کنونی به مصلحت نیست. بنابراین باید برای این مبارزه سرپوشی ساخت که حقیقت آن را پنهان کند.
این از جواب ساده. اما اگر بخواهیم بیشتر وارد قضیه شویم:
اهل سنت و جماعت در طول تاریخ همیشه غالبیت مسلمانان را تشکیل می دادند و حتی اکنون نیز در شرایط ضعف و نابسامانی، باز هم اکثریت قاطع مسلمانان را تشکیل می دهند. ایجاد حساسیت علیه این جمعیت عظیم هیچگاه به صلاح مخالفان آنها نیست. حتی دشمنان دیگر نیز همیشه سعی می کنند از نام های دیگری برای مبارزه با جمعیت غالب سنی استفاده کنند. تندرو، رادیکال، بنیادگرا و ... حتی همین عبارت «وهابی» نیز بارها توسط سران غربی به کار رفته است (یک بار توسط جورج بوش حمله ی لفظی شدیدی علیه آنچه وهابی ها خواند صورت گرفت!)
حتی اگر وهابی ها را حنبلی ها یا سلفی ها بدانیم (که این هم وقت زیادی از مراکز تحقیقاتی شیعه اثنی عشری و غرب گرفته است!) باز خواهیم گاه مذاهب فقهی دیگر اهل سنت نیز توسط مراکز شیعی به وهابیت متهم می شوند. برای مثال حمله ی چند مدت قبل قزوینی علیه حوزه علمیه اهل سنت مکی زاهدان، را می توان مثال زد. در حالی که همه می دانند این مدرسه علمی بر اساس فقه امام ابوحنیفه اداره می شود..
دستگاه تبلیغاتی صفوی ها نیز از این قاعده مستثنا نیست. گرچه جنگ عملی علیه اهل سنت در داخل ایران صورت می گیرد که جنبه هایی از این جنگ از جمله محدودیت ها علیه اهل سنت و علمای اهل سنت و دستگری ها و بازداشت ها و بستن مدارس دینی و تخریب یا تعطیل مساجد و ساختن مساجد و حسینیه های شیعه در روستاها و شهرهای سنی و... بطور عیان مشاهده می شود اما جنگ تبلیغاتی را ـ حداقل در این مرحله نمی توان بطور مستقیم علیه «اهل سنت» و به این نام به راه انداخت. اینجاست که باید زیر عنوان «وهابیت» و ایجاد ترس فکری (ترور فکری) اهل سنت را در موضع انفعال و دفاع قرار داد.
به همین علت است که نمی توان حتی یک مورد از دستگیر ها و اعدام ها علیه اهل سنت را نام برد مگر اینکه اتهام «وهابیت» را می توان در آن یافت. (جدیدا اتهام تروریسم نیز به لیست اتهامات اضافه گردیده و چه زیباست وقتی این وصف کنار وصف وهابی قرار بگیرد!!)
آنچه از دعوتگران اهل سنت مطلوب است این است که بی توجه به جنجال و جو سازی های فکری به تبیین موضع اهل سنت و جماعت با تکیه بر تعالیم قرآن و سنت بپردازند و توجهی به اینگونه برچسب ها نداشته باشند. فراموش نکنیم حتی مسلمانان صدر اسلام از سوی مخالفانشان نام های مخالف گرفته بودند، اما درسی که می توان از آنان گرفت بی اهمیتی آنها نسبت به سروصداها و حرکت در مسیری بود که آن را بر اساس کلام خداوند و رسولش صحیح می یافتند.

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

مستر هفر وشبهات وهابیت 1

نویسنده: S.s.S   

1.خاطرات مستر همفر مسیحی درباره محمدبن عبد الوهاب

 1- ریشه و عقاید آنها از ابن تیمیه در قرن 7 و رشدش در قرن 12 توسط محمد بن عبدالوهاب بوده است.

 2- محمد بن عبدالوهاب طلبه جوانى بود مغرور كه تركى، عربى و فارسى می دانست، توسط جاسوس انگلیسى كشف و سپس برنامه هایى از انگلستان طرح ریزى و به او داده شد و سرنوشتى مشابه سید باب و شوروى دارد.

 3- جاسوس انگلیسى (مستر همفر مسیحى) مى‏گوید: گمشده من محمد بن عبد الوهاب است، زیرا زمینه‏هایى برای آزادگى دارد و اهل نوآورى است.

 از علما متنفر و خیلى بدآخوند است، با اینكه خودش طلبه است، فهم و سلیقه‏اش را بر رؤساى همه مذاهب ترجیح مى‏دهد.

 جاسوس از طرف وزارت مستعمرات انگلستان با شیخ محمد بن عبدالوهاب گفتگو و شرط مى‏گذارند كه اگر مخالفان من قیام كردند انگلستان ما را

 باپول و اسلحه كمك كند.

 خطوط كلى كار:

 1- تحقیق و تكفیر مسلمانان و مباح كردن جان و مال و...آنان

 2- هدم كعبه به خاطر اینكه آثار بت پرستى است

 3- ویران كردن قبه رسول خدا(ص)و اولیای دین به نام شرك و بت پرستى

 4- انتشار قرآنى با تغییرات

 جاسوس به انگلیس مى‏رود، دوباره مامور مى‏شود كه فورى برگردد و برنامه‏ها را دنبال كند، برگشت و دو سال مشغول زمینه سازى بود و كم كم یارانى آماده كرد و بودجه‏اى هم از طرف انگلستان به او مى‏رسید، حتى بعضى از مخالفان عبدالوهاب را با پول ساكت و تسلیم شیخ كرد و شیخ گفت: فعلا از هدم كعبه باید صرف نظر كرد، بریتانیا نپذیرفت، كم كم بریتانیا محمد بن مسعود (اجداد آل سعود فعلى) را كه حاكم در منطقه‏اى بود به طرف عبدالوهاب جلب كرد.

 فكر از عبد الوهاب، قدرت از آل سعود و پول و برنامه از انگلستان و كم كم جمعیتى با ساز و برگ شروع كردند و از سال 1216 تا 1225 بارها به عراق هجوم بردند و به نجف حمله ور شدند، ولی با مقاومت مردم به كربلا رفت و آنها روز عید غدیر وارد كربلا شدند و 5000 زایر و كربلایى را شهید كردند و با اسب وارد صحن امام شدند و ضریح مقدس را از جا كندند و سر قبر مطهر هاون آوردند و قهوه را نرم و دم كرده و خوردند و تمام اشیاء نفیس را غارت كردند و حتى خشت‏هاى طلا را بار شتر كردند و رفتند. بعد، به طائف حمله كردند و بعد به مكه هجوم آوردند، مردم مكه ترسیدند و یك سره تسلیم شدند و بناشد تفكر عبدالوهاب بر مكه حاكم باشد. در اطراف كعبه خرابی ها بوجود آوردند، به مدینه ریختند و آثار و قبور أئمه را ویران كردند.

 ولى جرأت خراب كردن قبر پیامبر اكرم(ص)را نكردند. جاسوس انگلیسى مى‏گوید: از بریتانیا كتاب 1000 صفحه‏اى به نام كیف الاسلام آمده بود، مطالعه كردم كه عمل به آن به شكست دولت عثمانى و ابرقدرت اسلام بود و گوشه هایى از برنامه‏هاى آن كتاب عبارتند از: 1- دامن زدن به اختلافات 2- اقلیم پرستى و نژادپرستى و تعصبات عرب و عجم و ترك و فارس

 3- شخصیتهاى قبل از اسلام هر منطقه احیا شود؛ در مصر فرعون، در ایران زرتشت، در حجاز ابولهب و....

 4- علما را متهم نمایند. 5- افراد رذل را در لباس روحانیت قرار دهند.

 6- مدارسى درست شود كه معلمان علیه علما كار كنند.

 7- جلوگیرى از حج، مراسم عزادارى امام حسین(ع، توسعه مدارس دینى و حوزه‏هاى علمیه و تحقیر آنها.

 8- تشكیك در خمس كه مربوط به غنایم جنگى است، نه ارباح مكاسب.

 9- ترویج فساد و كشف حجاب، البته اول از طریق زنان غیر مسلمان و بعد مسلمان.

 10- تخریب قبور بزرگان و منع زیارت.

 11- برداشتن عمامه.

 12- ایجاد روحیه رفاه‏طلبى و بى تفاوتى و تبلیغ شعار عیسى به دین خود، موسى به دین خود و من و تو را در یك قبر نمى‏گذارند.

 13- منع زبان عربى.

 14- ترجمه قرآن به زبانهاى مختلف به جاى قرآن یكنواخت عربى.

 15- ممنوع كردن اذان و اقامه و نماز به غیر زبان محلى.

 16- ایجادمذهب الوهیت امام رضا(ع)در خراسان ، امام صادق(ع)در اصفهان، حضرت مهدى(عج)در سامرا و امام حسین در كربلا.

 17- شعله ور كردن جنگهاى موسمى ، محلى، قبیله‏اى، نژادى و...

 18- ایجاد بیكارى. تلخیص از كتاب خاطرات مستر همفر مسیحى، به نقل از توسل ضیاء آبادى

 2. بنیان گذاران وهابیت درتاریخ

 1. ابومحمد بربهاری

 1- بر بهار در سال 323 در بغداد متوارى شد و یارانش در زندان یا مخفی گاه‏ها بودند و از سوى خلیفه نامه‏اى صادر شد كه تحت فشار قرار بگیرند و تهدید كرد كه حامیان او باید گردنشان زده شود و محله هایشان به آتش كشیده شود و دو نفر از اینها نباید با هم باشند، اما این تهدیدات اثرى نكرد و مردم را كتك مى‏زدند. براى خدا دست و انگشتان و پا و گیسو تصور مى‏كردند. شیعه را كافر مى‏دانستند.[وهابیان، نوشته فقیهى].

 وهابیت ، صفحه 2

2. ابن تیمیه

 عقایدش بر خلاف فرق دیگر بود، لذا او را زندان كردند و صدمات زیادى دید، موافقان او مى‏گویند درعلوم قرآن واخبار ید طولایى داشت و مورد توجه مردم و شاهان بود، علما بر او حسد بردند و او را متهم به كفر و عقاید فاسد كردند.

 در ربیع الاول سال 661 در حران شهرى در مصر متولد شد، پدرش از علماى حنبلى بود، در 20 سالگى پدرش مرد، سال 691 به حج رفت، چند سال بعد در خصوص صفات خدا فتوایى داد كه از تدریس محروم شد، در جنگ با مغولان سهیم بود و مردم را بسیج مى‏كرد، بعد از مصر در شام افكارش را رواج داد و با علماى مذاهب مختلف بحث كرد، بعد از بحثها بنا شد در چاهى زندانى شود و پس از شش ماه آزاد شد و مجددا زندانى شد، دوباره از قاهره به مصر رفت و توقیف شد و بالاخره در زندان در گذشت طرفداران زیادى داشت و حدود 200 هزار نفر او را تشییع كردند، عده‏اى آب غسلش را براى تبرك مى‏آشامیدند! عقاید او پس از 4 قرن توسط محمد بن عبدالوهاب به صحنه آمد. در فقه فتاواى فرق مختلف را نگاه مى‏كرد و هر كدام را كه مى‏پسندید انتخاب مى‏كرد، حتى با همه بغضى كه نسبت به شیعه داشت از بعضى از مسائل فقه شیعه پیروى مى‏كرد. (مثل 3 طلاقه)

 در بعضى از موارد هم خودش فتوایى ویژه مى‏داد كه در مذاهب اربعه قائل نداشت، او درزندان تفسیری به نام البحر المحیط تالیف كرد كه حدود 40 جلد شد.

 توسل و استغاثه به غیر خدا را شرك می دانست.

 زیارت قبور و دعا و نماز در كنار قبر و گفتن مثلا یا محمد را شرك می دانست. بنابراین موحد از نظر او نباید به سراغ واسطه‏ها برود. بله، باید مستقیما از خدا بخواهد و رابطه داشته باشد، مسافرت به قصد زیارت پیامبر(ص)را شرك می دانست، و كسانی را كه از قبور اولیای خدا انتظار نفع یا دفع بلا دارند بت پرست می دانست.

 از كتابهاى معروف او منهاج السنة است كه در رد منهاج الاستقامة علامه حلى نوشته و قائل به رویت خدا بوده و گفته علماى اهل تسنن اتفاق بر این نظر دارند و فقط شیعه مخالف است. عقیده داشت خداوند به آسمان دنیا فرود مى‏آید، مثل پائین آمدن از منبر. عالمى از پاى منبر مخالفت كرد، طرفداران ابن تیمیه بر سر او ریختند و او را كتك زدند.

 به عصمت انبیای قبل از بعثت عقیده نداشت.

 احادیث فضیلت زیارت را ناصحیح مى‏دانست و مى‏گفت اینكه می گویند وجود پیغمبر بعد از وفات مثل زمان حیات آن بزرگوار است غلط عظیمى است؛ مى‏گفت:

 هیچ حدیثى بر استحباب زیارت قبر پیغمبر نداریم، از این رو در زمان خلفا كسى به قبر نزدیك نمى‏شد. به قبر نزدیك شدن بدعت است و رو به قبر ایستادن و با صداى بلند سلام دادن جایز نیست.

 3. ابن قیم جوریه - محمد بن عبدالوهاب

 شیخ محمد بن عبدالوهاب از علماى نجد درقرن 12 است.

 حدود یك قرن است كه این مذهب پیدا شده است و موسس آن محمد بن عبدالوهاب است، كه در شهر عینیه از بلاد نجد متولد شد و فقه را طبق مذهب احمد حنبل خواند و به مدینه و بصره مسافرت كرد.

 اولین حرف او انكار استغاثه به رسول الله(ص)بود كه مردم بصره به خاطر این عقیده او را از بصره بیرون كردند.

 پدر و برادرش مخالف او بودند. برادرش علیه عقاید او كتابى نوشته است و به خاطر انحراف عقیده‏اش گروهی طرفدار و گروهى مخالف او شدند، او دنبال شكار رؤسا بود كه در حال فرار به خاطر انحرافش در سال 1160 به منطقه درعیه گریخت و با حاكم آنجا محمد بن سعود تماس گرفت و او را با خود همراه ساخت و با وعده هایى كه به هم دادند، از قدرت او به نام جهاد فى سبیل الله دست به كار شدند. فكر محمدبن عبدالوهاب و قدرت محمدبن سعود به هم گره خورد و منطقه نجد را تسخیر كردند. محمد بن عبدالوهاب سال 1206 مرد.

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

خدای وهابیت قسمت 6

نویسنده: S.s.S   

از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دویدن) خدا در حدیث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده:  اگر بنده اى یك وجب به من نزدیك شود، من یك ذراع (نیم متر) به او نزدیك خواهم شد و اگر او یك ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله دو كف دست (بیش از یك متر) به او نزدیك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت. 

 (( سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء:  هل للّه صفة الهرولة؟

أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: «إذا تقرّب إلیّ العبد شبراً تقرّبت إلیه ذراعاً، وإذا تقرّب إلیّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتانی ماشیاً أتیته هرولة» رواه البخاری ومسلم. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: 3/196، فتوى رقم 6932. )).

بن باز مفتى أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائى این چنین نوشته: «أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الكتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول صلى اللّه علیه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه»

 (( فتاوى بن باز، ج 5 ص 374. )).

آن چه كه  صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براى خداوند، در كتاب و سنت صحیح آمده و نظریه اهل سنت  بر آن استوار است و همچنین نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دویدن در احادیث صحیح وارد شده و رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) این صفات را براى خداوند به آن گونه اى لایق او مى باشد،  اثبات نموده است.
 

 

نظرات() 

جمعه 2 مرداد 1388

وهابی ها در ایران چه می کنند؟

نویسنده: S.s.S   

اگر چه اهل سنت ایران ، صدها سال است در کنار اهل تشیع تعامل متقابل احترام آمیزی دارند اما طی چند سال اخیر تحرکاتی در برخی مناطق سنی نشین برای ایجاد تقابل با شیعه از طریق آموزه های وهابیت آغاز شده که اخیرا" این تحرکات رشد فزاینده ای گرفته است. نکته جالب اینکه همزمان با این حرکت های افراطی گرایانه به نام اهل سنت ، هر از چند گاهی ، جزوات و کتب حاوی اهانت به باورهای اهل سنت از جانب برخی گروه های خاص که اتفاقا" با نظام شیعی ایران در تقابل هستند توزیع می شود که این دو حرکت به صورت مکمل یکدیگر در ایجاد تقابل سنی و شیعه عمل می کنند.

تاسیس مدارس وهابی به نام اهل سنت
اسناد و مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در برخی استان های مرزی کشور ، برخی مدارس دینی که به نام اهل سنت تاسیس شده ، نسبتی با آموزه های نحله های شناخته شده اهل سنت نداشته و تعالیم آنها صددرصد وهابی است و عمدتا" متمرکز بر آموزش عقاید ضد شیعی هستند.دانش آموزانی که دوره راهنمایی را پشت سر می گذارند، با مدرک سیکل وارد این مدارس که دوره ای 4 ساله دارند، می شوند. این مدارس بصورت شبانه روزی با امکانات رفاهی عالی اداره می شوند. دانش آموزان از صبح تا بعد از ظهر در این مدارس به سر می برند و برای اینکه از مدارک رسمی تحصیلی نیز عقب نمانند، در دبیرستان های شبانه دولتی ثبت نام می کنند و تا اخذ مدرک دیپلم ادامه تحصیل می دهند. در این 4 سال، عقاید و تفسیرهای عقیدتی وهابیت را به عنوان عقاید صحیح به دانش آموزان تزریق می شود و بعد از چهار سال فازغ التحصیل می شوند. چون دراین مدارس بنیه دروس عربی دانش آموزان قوی می شود، عده ای پس از 4 سال به مدارس تربیت معلم و رشته دبیری می روند، اما عده ای دیگر از این دانش آموزان به مدارس بالاتر وهابیت - بعضا" در خارج ایران- اعزام می شوند تا مدارج عالی تر را کسب کنند.
در کنار مدارس دینی وهابی ها، این گروه توانسته اند دبیرستان هایی غیرانتفاعی نیز ایجاد کنند تا بهتر بتوانند دانش آموزان را کنترل کنند.
نتیجه فعالیت این مدارس وهابی طی چند سال اخیر این بوده که توانسته اند در دانش آموزان و طلاب استحاله و دگرگونی ایجاد کرده و سنی های اشعری و شافعی را به وهابی های دو آتشه تبدیل کنند.


مدارس وهابی ازکجا تامین می شوند؟
وهابی ها داخل ایران از نظر مالی پیوند محکمی با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس خصوصا" عربستان سعودی و امارات متحده عربی دارند. آنها احساسات مردم این کشورها را نیز را نسبت به شرایط اهل تسنن در جمهوری اسلامی ایران تحریک می کنند و با مظلوم نمایی عنوان می کنند که ما تحت فشار هستیم و عقاید اهل سنت ایران درتنگنا قرار دارد. یکی از بزرگ ترین کشورهای حامی این تفکر، عربستان سعودی است.
یکی از بزرگترین پشتوانه های مالی وهابیون ایران در کشور امارات متحده عربی، فردی است که تمام دارایی هایش از طریق خرید و فروش سیگار«وینستون لایت» کسب کرده است. جالب است که برخی روحانیون وهابی اصولا" کشیدن سیگار را حرام می دانند.

تفاوت اهل سنت با وهابیون
بی انصافی است اگر فرقه افراطی و تکفیری وهابیت را به اهل سنت نسبت دهیم. وهابیت یک مرام عقیدتی است و هیچ ارتباطی به مذاهب شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی ندارد. اینها مذاهبی فقهی هستند در حالی که وهابیت، یک مرام تکفیری عقیدتی است.
اغلب اهل سنت ایران در استان های کردستان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان شافعی و اشعری بوده و شدیدا" از فعالیت وهابی ها نگرانند. حتی اهالی برخی از مناطق اهل سنت از نظام جمهوری اسلامی ایران انتظار دارند که با وهابی ها برخورد کند.برهمین مبنا، عده ای ازعلمای اهل سنت نیز نگرانی خود را از تحرکات این گروه اعلام کرده اند و گفته اند که عقاید خود را از جانب آموزه های افراطی آنها در خطر می بینند.


مسائل فراروی جمهوری اسلامی ایران
متاسفانه برخی مسئولین کشور هنوز شناخت دقیقی از فرقه وهابی ندارند و فرق یک روحانی سنی و وهابی را تشخیص نمی دهند. نکته دیگر اینکه هنوز خط مشی مشخصی در برخورد با این گروه تندرو دیده نمی شود. گاهی اوقات میان امام جمعه شهرستان و مقامات کشوری نظیر فرماندار در برخورد با فعالان این گروه ، رفتار دوگانه ای را شاهد هستیم.
به طورکلی درعقیده وهابی ، شیعه کافر و مشرک است و مال و جانش حرمت ندارد . در همین راستاست که فردی مثل عبدالمالک ریگی ده نفر را می کشد و عین خیالش هم نیست. با این روند انتظار فاجعه های بزرگ تری در آینده دور از ذهن نیست . یا اینکه چند سال پیش، وهابی ها وارد قبرستان اهل سنت بندرعباس شدند و تمام سنگ قبرها را خراب کردند و بهانه اشان این بود که سنگ قبر مظهر بت پرستی است و در مسلک ما حرام است. این در حالی است که در عقیده تشیع ، حتی وهابی هم مشرک تلقی نمی شود و مسلمان قلمداد می گردند.

نظرات() 

پنجشنبه 1 مرداد 1388

شیعه در نگاه وهابیان

نویسنده: S.s.S   

اگر چه انشقاق شیعه و سنی به تاریخ صدر اسلام و مسئله جانشینی پیامبر(ص) باز می گردد، ولی ابن تیمیه نیز در این جریان نقش مهمی ایفا كرد (1328 و 1263ت). وی پیشگام جدلیون سنی بود و اعتقادات شیعی را به شیوه ای نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد. علمای وهابی با الهام از آثار "ابن تیمیه" شیوه وی را در اهانت و توهین به شیعیان در پیش گرفتند. بواسطه تبعیت وهابیون از شیوه جدلی ابن تیمیه، انشقاق و اختلاف مردم عربستان و بطور كلی مسلمین جهان عمیق تر شد. در دهه 1950 و 1960 با تلاش علمای برجسته اهل تسنن و شیعه اختلاف شیعه و سنی كمرنگ تر و در این رابطه مجموعه نشست هایی در قاهره برگزار شد، در حالی كه علمای وهابی موضع گیری اهل سنت و شیعیان برای مصالحه و سازش را بشدت مورد حمله قرار دادند. برخی از علما، وهابیت را به عنوان عامل اصلی انشقاق و اختلاف در جامعه اسلامی بر می شمارند. برخی دیگر این فرقه را تهدیدی برای اتحاد ملی عربستان و مسلمانان سراسر جهان می دانند. دكتر "محمد الباهی" اندیشمند برجسته سنی معتقد است وهابیت شكاف بین شیعه و سنی را عمیق نموده كه این امر تأثیر منفی موضع گیری وهابیون را برمی تاباند. "یان ریچارد" وهابیت را مانع و رادع اصلی همزیستی مسالمت آمیز شیعه و سنی برشمرده، "حمید عنایت" نیز وهابیت را بزرگ ترین چالش شیعیان از زمان صدر اسلام دانسته است. موضع سیاسی و دیدگاه وهابیون نسبت به شیعیان در آثار آنان منعكس شده و بواسطه آثار مذكور اختلافات مردم عربستان تشدید شده است. كتاب "تبدید الظلام و تنبیه النیام الی خطر الشیعه و التشیع علی المسلمین و الاسلام" نوشته یكی از جدلیون برجسته وهابی بنام "ابراهیم الجبهان" كه با هزینه نهادهای دینی وهابی منتشر شد، نمونه ای از این آثار تحریك آمیز است. این كتاب در اواسط دهه 1970منتشر و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 در سطحی گسترده در داخل و خارج از عربستان توزیع شد. تحصیلات نویسنده این كتاب در سطح بسیار پائینی است. وی از یك دانشگاه دینی فارغ التحصیل نشده و هیچ اثر دیگری نیز تالیف نكرده است. با وجود این كتاب وی مورد استقبال جامعه وهابیون قرار گرفت و طی سالهای 1988- 1976نه بار تجدید چاپ شد. هدف اصلی نویسنده نفی و تقبیح شیعیان است. وی در اثر خود ادعا كرده یهودیان در راستای اهداف خود، تشیع را بنیان نهاده اند. "الجبهان" برخلاف مفهوم متعارف رافضی، آنرا به معنای "كسانی كه اسلام را بطور كلی نفی می كنند" تعبیر نموده است. وی تشیع را به عنوان یك نظام عقیدتی مبهم مبتنی بر احادیث فاسد و بی اعتبار و مجموعه ای از اندیشه های باطل و پوچ معرفی كرده است. از نظر وی تشیع مذهب جدیدی است كه از فرقه های مجوس، مسیحیت و یهودیت مشتق شده و این مذهب استبدادی و طاغوتی آفت و بلایی است كه توسط مراكز یهودی و فراماسونری، یاوه گویان، شیادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است. آنان كه در مورد كفر و بی ایمانی شیعیان تردید دارند مانند شیعیان، مجوسی اند (آتش پرست). در واقع این انگ ها و نسبت های ناروا و بی پایه چیزی جز تكرار تهمت های عالم ضد شیعه مشهور، ابن تیمیه، نیست. جدلیون سنی و به ویژه وهابیون با الهام از "ابن تیمیه" همین تهمت ها را نسبت به شیعیان روا داشتند. "محب الدین الخطیب" در مصر و "الهی ظاهر" در پاكستان از جدلیون مشهوری بودند كه ادبیات جدلی وهابی را ترویج كردند. وهابیون در اواسط دهه 1950 به منظور ممانعت از مصالحه و سازش شیعیان و اهل تسنن و برای اثبات سازش ناپذیری شیعه و سنی، اثر "الخطیب" بنام "الخطوط العریضه" را منتشر و توزیع نمودند، زیرا "الخطیب" در این كتاب تشیع را دینی كاملا متفاوت با اسلام معرفی كرده بود. بدین ترتیب علمای وهابی هر گونه مصالحه و سازش شیعه و سنی را نفی كردند. "الخطیب" در این رابطه چنین می گوید: سازش ناپذیری فرقه های سنی و شیعه از آنجا ناشی می شود كه شیعیان در مورد اصول و مبانی عقیدتی دینی با بقیه مسلمانان اختلاف دارند، این امر در موضع گیری علمای شیعه و عقاید و اعمال دینی شیعیان نمود یافته و این وضعیت همچنان استمرار یافته است. وی به آثار و احادیثی متوسل شده كه دیدگاه شیعیان در رابطه با امكان مصالحه و سازش با اهل تسنن را نفی می كنند. كتاب "الزهراء"، اثر گروهی از علمای شیعه از جمله آثار مذكور است كه نویسنده در آن احادیثی را در مورد بی اعتباری خلافت "عمر" ذكر نموده است. آنان در اثر مذكور ادعا كرده اند "عمر" به جنون مقاربت جنسی با مردان دچار بوده است. این حدیث در بحارالانوار، اثر شیخ "محمد باقر مجلسی"، از متكلمین و علمای عصر صفویه (1966 وفات) نیز آمده است. یكی از علمای افراطی و تندروی سعودی بنام شیخ "بن جبرین"، با الهام از "الخطیب" در این رابطه چنین می گوید: آنان كه هنوز در مورد رافضی بودن شیعیان تردید دارند، باید اثر "الخطیب" بنام "الخطوط العریضه" و آثار "احسان الهی ظاهر" و "غفاری" را در مورد رد عقاید و آرای شیعیان مطالعه كنند. شیخ "عبدالعزیز بن باز"، مفتی اعظم عربستان سعودی نیز معتقد است تشیع دینی متفاوت و مجزا از اسلام است و همانگونه كه مصالحه اهل تسنن با یهودیان، مسیحیان و بت پرستان امكانپذیر نیست، سازش شیعیان یا رافضیان با اهل تسنن نیز غیر ممكن است. محمد "خالد الحراس"، از اساتید دانشگاه اسلامی مدینه، در این رابطه می گوید: وهابیون با شیعیان سازش نمی كنند و چون اختلاف این دوگروه از مبانی و اصول دینی نشأت می گیرد، این مصالحه بی پایه واساس است. وهابیون بر اختلافات اساسی و بنیادین شیعه و سنی تاكید می كنند و در آثار ضد شیعی آنان دو مقوله سب و رفض به عنوان مهم ترین موضوعات تحریك آمیز معرفی شده اند. نفی خلفای سه گانه، اصحاب و همسران پیامبر(ص)، به ویژه "عایشه" دختر "ابوبكر" و "حفصه" دختر "عمر" سب و نفی مشروعیت خلافت خلفای سه گانه رفض نامیده می شود. در هر حال اینكه آیا علمای وهابی جبهه متحدی را علیه تشیع تشكیل داده اند یا به دو طیف افراطی و میانه رو تفكیك می شوند، برای شیعیان مبهم و حل نشده است. ولی در مورد اینكه وهابیت فرقه ای درونگراست اتفاق نظر وجود دارد، زیرا در تعالیم وهابیون مسلمانان به دو گروه مسلمین واقعی و مسلمین دروغین تقسیم شده اند. وهابیون خود را پیروان حقیقی پیامبر(ص) و فرقه های دیگر سنی، به ویژه شیعیان را به عنوان بدعت گذار و رافضی تلقی می كنند. علمای وهابی جهان را به دوگروه موحدین و مشركین یا بدعت گذاران تقسیم كرده اند. این دسته بندی تعصب آمیز نشان می دهد وهابیون هرگز گرایش های دیگر اسلامی را تحمل نخواهند كرد. در كتب، فتاوی و نوارهای سخنرانی آنان، كسانی كه تعالیم وهابیت را نمی پذیرند، در بهترین حالت به عنوان منحرف یا ضاله و در بدترین حالت كافر معرفی شده اند. با اینكه تشخیص علمای وهابی میانه رو از افراطی بسیار دشوار است، می توان گرایشهای مختلف وهابی را از یكدیگر تمییز داد. گروه نخست افراطیون می باشند كه شیخ "بن جبرین"، شیخ "عبدالمحسن العبیكان"، شیخ "ناصر العمر" و شیخ "الهذیفی" و بسیاری از علمای وهابی از آن جمله اند. جوانان وهابی از این طیف حمایت می كنند و برای حصول اهداف خود شیوه های خشونت آمیز را بكار می گیرند و خاندان سلطنتی سعودی را فاسد و بی لیاقت می پندارند. از نظر آنان مقامات سعودی نباید به شیعیان اجازه دهند اعمال بدعت آمیز خود را بجای آورند و باید آنان رابه قتل برسانند، تبعید و سركوب كنند و یا وادار به ترك عقیده نمایند. یكی از كارگران وهابی شركت نفتی آرامكو عربستان از شیخ "بن جبرین" پرسید آیا غذا خوردن یك وهابی با كارگران شیعه سر یك میز جایز است. شیخ بن جبرین پاسخ داد: سعی كنید از آنان دوری كنید و جایتان را تغییر دهید، در غیر این صورت با طعنه و كنایه و بی احترامی نفرت خود را نسبت به آنان نشان دهید. شما باید سعی كنید بطلان و كذب بودن عقاید مخرب و منحرفشان را آشكار كنید و سپس آنان را متقاعد كنید حقانیت مبانی عقیدتی وهابیت را بپذیرند و دست از عقاید موهوم خود بردارند. اگر آنان مقاومت كردند باید به عقوبت خود برسند و كشته شوند. "بن جبرین" در مورد حكم فقهی مربوط به پرداخت زكات به خانواده های نیازمند شیعه در عربستان خاطر نشان كرد: علمای وهابی در كتب فقهی خود پرداخت زكات به كفار و بدعت گذاران را منع كرده اندو از آنجا كه روافض جزو كفار محسوب می شوند، نباید زكات به آنان تعلق گیرد. شیخ "ناصر العمر"، از سلفی های تندرو مشهور با تاكید بر سازش ناپذیری تشیع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شیعه و سنی را موردحمله قرار داد. وی در این رابطه اظهار داشت: اختلافات ما با روافض (شیعیان) فقط به مباحث فرقه ای محدود نمی شود. اختلاف ما در مورد مسائل بنیادین و اساسی دینی است، نه بخشهایی از دین. در واقع هیچ نقطه مشتركی بین ما و شیعیان وجود ندارد. "العمر" در پاسخ به همایش گفتگوی مذاهب كه در ژوئن 2003 در ریاض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شیعیان) را به اسلام واقعی و پیروی از شیوه اهل سنت دعوت كنند. وب سایت مشهور وهابیون، خطبه های نماز جمعه مسجدالنبی مدینه را كه به امامت شیخ "الهذیفی" در سوم مارس 1998 و با حضور رئیس جمهور پیشین ایران، حجة الاسلام "هاشمی رفسنجانی" ایراد شد، تحت عنوان "یهودیان، مسیحیان و روافض را از عربستان اخراج كنید" منعكس نمود. شیخ "الهذیفی" با تقبیح و سرزنش حامیان سازش و مصالحه سنی و شیعه تصریح كرد: چگونه شیعه و سنی می توانند با یكدیگر سازش كنند در حالی كه اهل سنت با تمسك به قرآن و سنت نبوی(ص) دین را زنده نگاه داشته و تكریم نمودند، در حالیكه روافض (شیعیان) بطور علنی به اصحاب پیامبر(ص) اهانت نموده و اسلام را نابود كردند. تا زمانیكه شیعیان عقاید خود را ترك نگویند و به اسلام حقیقی نگروند، ما قدمی به سوی آنان بر نخواهیم داشت. خطر شیعیان برای اسلام بیش از یهودیان و مسیحیان است و هرگز نباید به آنان اعتماد كرد. بنابراین مسلمین باید با نهایت احتیاط باآنان برخورد كنند. علمای سنتگرا، دومین طیف وهابیون بشمار می روند و علمای نسل قدیم نظیر شیخ "عبدالعزیز بن باز"، شیخ "محمد بن عثیمین" و برخی از نئوسلفی ها نظیر شیخ "صفار الحوالی" به این گروه تعلق دارند. علمای سنتی وهابی از جدلیون پیروی می كنند و دیدگاه ها و مواضع خصومت آمیز آنان نسبت به شیعیان از دیدگاههای جدلی نشأت می گیرد، با وجود این گروه مذكور با قتل و اخراج شیعیان از كشور و مجبور كردن آنان به پذیرش وهابیت موافق نیستند، چرا كه این اقدامات به بی نظمی و هرج و مرج می انجامد. از نظر آنان باید شیعیان را به ترك عقایدو اعمال بدعت آمیز ترغیب نمود. طیف سوم وهابیون كه روشنفكرانی نظیر "عبدالله حمید"، "عبدالله صبیح"، "عبدالعزیز قاسم" و "عبدالعزیز الخدر" را در بر می گیرد ایده های ترقی خواهانه و سازشكارانه را ترویج می كنند. گرچه حضور این طیف در عرصه دینی و اجتماعی چندان پر رنگ نیست، ولی گرایش مذكور به سرعت در حال گسترش است. به عنوان مثال "الحمید" مفاهیم حقوق بشر را بر مبنای برداشت و تفسیر متفاوتی از اسلام وهابی اشاعه می دهد. وی معتقد است اسلام بر پایه عدالت و آزادی استوار شده و این دو ركن اساسی در گسترش اسلام نقش عمده ای ایفا نموده اند. "الحمید" در این رابطه می نویسد: امویان و عباسیان عدالت و آزادی را در قلمرو خود گسترش ندادند، بلكه برعكس آنان اهل كتاب را از حقوق خود محروم كردند و اسلامی را كه آنان به مردم تحمیل كردند از وحی و پیامبر(ص) نشأت نمی گرفت. حكومت های عربی و جنبشهای سلفی معاصر وارث امویان و عباسیانند و شیوه آنان را در پیش گرفته اند و آنرا اسلام ناب می نامند. حكومتهای كشورهای عربی از این حقیقت غافلند كه دولت های سركوبگر و مستبد سقوط خواهند كرد، زیرا سركوب آزادی برخلاف سرشت بشری است و جنبشهای سلفی نیز فراموش كرده اند هر فرقه ای كه رابطه نزدیك بین اسلام و آزادی و عدالت را به درستی درك نكند از دین الهی منحرف شده است. بدین ترتیب تا زمانی كه آزادی اندیشه و بیان و عدالت وجود نداشته باشد، نهادهای جامعه مدنی شكل نخواهد گرفت. با نقض آزادی های اولیه فردی نظیر سركوب بدعت گذاران (شیعیان)، فضای صلح آمیز جامعه اسلامی درهم شكسته می شود و زمینه برای فرقه گرایی فراهم گردد. "الحمید" برخی از قدمای سلفی را كه پیروان فرقه های مختلف اسلامی را بدون ادله متقن و تحقیق تكفیر نموده اند بشدت سرزنش نمود. یكی از عملگرایان سلفی و استاد دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود بنام "عبدالله الصبیح" بر اهمیت توده گرایی تأكید می نماید. وی با استناد به یكی از نظریه های روانشناسی اظهار می دارد: سرزمین مشترك عامل ایجاد احساسات و عواطف مثبت، نوع دوستی، محبت و صمیمیت بین اعضای گروه های مختلف است، بدین ترتیب احساسات مذكور همزیستی مسالمت آمیز و همگرایی گروه های مختلف را در پی خواهد داشت. حفظ توده ها وظیفه و مسئولیت همگانی و مستلزم روابط و تعاملات مستحكم اجتماعی است و این امر به پلورالیسم منجر می گردد و در نتیجه امكان طرح دیدگاههای مختلف فراهم می شود. با ظهور نئوسلفی ها پس از حمله عراق به كویت در سال 1990شیخ "سلمان العوده" به عنوان چهره ای توده گرا در میان وهابیون مطرح شد. وی در مجموعه سخنرانی های خود شیعیان را بشدت مورد حمله قرار داد و آنان را كافر نامید. با این حال پس از آزادی از زندان در سال 1998 به میانه روی گرایش پیدا كرد. وی در ابتدا معتقد بود به علت اختلافات عمیق بین گروه های اسلامی وحدت تحقق نخواهد یافت، ولی پس از گرایش به میانه روی اذعان كرد می توان مواضع گروه های مختلف را به یكدیگر نزدیك نمود و به وحدت دست یافت. شیخ "سلمان" در این رابطه می گوید: بجای طرح و برجسته كردن موضوعات مورد اختلاف، بایدنقاط مشترك بین گروه های مختلف كه تعداد آنها زیاد است مورد تاكیدقرار گیرد. غالب فرقه های اسلامی در بسیاری از زمینه ها دارای نقاط مشتركند و دین اسلام عامل پیوند گروه های مختلف با یكدیگر است. اگر چه "شیخ سلمان" فقط گروه های سنی را مد نظر قرار داده ولی عبارت پردازی و سبك بیان وی در این مورد كاملا با لحن اهانت آمیز سلفی ها متفاوت است. یكی از رهبران جنبش اصلاحات در لندن به نام "سعد الفقیه" علت تغییر موضع شیخ "سلمان العوده" را اینگونه توضیح می دهد: "العوده" در این مورد با دیگر سلفی های میانه رو نظیر شیخ "عبدالعزیز القسیم" بحث و گفتگو كرد، در نتیجه افق فكری وی بسط یافت. اینك "العوده" به میانه روی، بازاندیشی و گفتگو گرایش پیدا كرده است. از آن پس شیخ "العوده" به یكی از چهره های حامی گفتگوی مذاهب تبدیل شد. این گفتمان در سال 2003 و با هدف تسهیل روند مصالحه ملی صورت گرفت. شیخ "العوده" پس از ترك مواضع پیشین خود از ولیعهد عربستان خواست میانه روی اسلامی را كه با افراط گرایی و تندروی در تعارض است، در پیش بگیرد. وی ترویج و تبلیغ فرهنگ گفتمان را از طریق رسانه ها و نظام آموزشی خواستار شد

نظرات() 

گفتن آمین بعد از ولاالضالین چه اشكالی دارد ؟ گروه اهل سنت پاسخ : پاسخ اجمالی : 1 . نماز از عبادات است و به اتفاق تمامی مذاهب اسلامی ، توقیفی است ؛ بنابراین اضافه كردن و یا كم كردن چیزی از آن با استناد به روایاتی ضعیف ، جایز نیست ؛ 2 . ائمه اهل بیت علیهم السلام ، به پیروان خود به منظور حفظ سنت جدشان دستور ترك آمین را داده‌اند و اهل بیت علیهم السلام یكی از دو ثقلی هستند كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) پیروی و اطاعت بی قید و شرط از آن‌ها را بر همه مسلمین واجب كرده است ؛ (قال سألت أبا عبد الله (علیه السلام) أقول إذا فرغت من فاتحة الكتاب آمین ؟ قال لا .) تهذیب الأحكام ، ج2 ،‌ ص74 ،‌ شماره 44 . 3 . علما و بزرگان اهل سنت در جواز و یا عدم جواز گفتن آمین با یكدیگر اختلاف دارند و حتی از هر كدام از ائمه اربعه اهل تسنن چندین قول در این باره نقل شده است كه خود این نشانگر عدم تمامیت روایاتی است كه در باره آمین نقل شده است . 4 . اهل تسنن ، روایت صحیحی برای اثبات این مطلب ندارند ؛ چرا كه بسیاری از روایات به ابوهریره برمی‌گردد و وی به اتفاق اهل سنت از مدلسین بوده و نیز عمر بن الخطاب او را دشمن خدا ، دشمن كتاب خدا و دزد می‌داند (یا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟! . تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 4 ص 356 و البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ص 121) (لتتركن الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ، أو لألحقنك بأرض دوس ! . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 600 – 601 ) . و همچنین امیر المؤمنین علیه السلام او را دروغگوترین فرد در نقل حدیث از پیامبر می‌داند (ألا إن أكذب الناس ، أو قال : أكذب الاحیاء ، على رسول الله صلى الله علیه وآله أبو هریرة الدوسی . شرح نهج البلاغه ، ابن أبی الحدید ، ج4 ، ص68 .) . و یا این روایات به سفیان ثوری بر می‌گردد كه وی نیز از مدلسین مشهور كه تدلیس وی نیز از نوع تدلیس تسویه بوده كه از دیدگاه اهل تسنن بدترین نوع تدلیس است . (قال الخطیب وكان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجملة فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها ؛ تدریب الراوی ، ج1 ، ص187 . ) . بقیه روایت‌ها نیز همگی ضعیف السند هستند . پاسخ تفصیلی : آمین از دیدگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام از دیدگاه شیعه گفتن كلمه «آمین» بعد از «ولا الضالین» در نماز جایز نیست و مبطل نماز است . این دیدگاه و نظر اكثر علمای شیعه است و حتی برخی از علما ادعای اجماع كرده‌اند . مرحوم صاحب جواهر می‌نویسد : ( لا یجوز قول آمین فی آخر الحمد ) عند المشهور بین الأصحاب القدماء والمتأخرین شهرة عظیمة كادت تكون إجماعا كما اعترف به فی جامع المقاصد ، بل فی المنتهى وعن كشف الالتباس نسبته إلى علمائنا مشعرین بدعوى الاجماع علیه ، بل فی الغنیة والتحریر والمحكی عن الانتصار والخلاف ونهایة الاحكام . جواهر الكلام ، الشیخ الجواهری ، ج 10 ، ص 2 . جایز نبودن گفتن آمین در آخر سوره حمد در بین علمای شیعه آنچنان شهرت دارد كه احساس می شود این عدم جواز اجماعی باشد همچنانكه نویسنده كتاب جامع المقاصد به آن اعتراف كرده است ؛ بلكه در كتاب المنتهی وكشف الالتباس وغنیه وتحریر وآنچه كه از انتصار وخلاف و نهایه الا حكام نقل شده است اجماع فقهای شیعه بر عدم جواز گفتن آمین در پیان سوره حمد است. فقیه نامور شیعه مرحوم آیت الله خویی می‌نویسد : التاسع : تعمد قول «آمین» بعد تمام الفاتحة ، إماما كان أو مأموما أو منفردا ، أخفت بها ، أو جهر ، فإنه مبطل إذا قصد الجزئیة ، أو لم یقصد به الدعاء . منهاج الصالحین ، السید الخوئی ، ج 1 ، ص 193 . نهمین چیزی كه سبب باطل شدن نماز می شود گفتن آمین در پایان سوره حمد است ؛ چه در نماز جماعت باشد ویا فرادا و گوینده آمین امام جماعت باشد ویا ماموم ، وچه آهسته ویا بلند گفته شود ، در هر صورت نماز را باطل می كند اگر به قصد جزئی از اجزای قرائت گفته شود نه به قصد دعا . دلایل بسیاری علمای شیعه برای اثبات این مطلب ارائه كرده‌اند كه دوستان عزیز می‌توانند برای آگاهی از همه آن‌ها به كتاب‌های مفصل فقهی همانند جواهر الأحكام مراجعه بفرمایند . و مرحوم صاحب وسائل در باب عدم جواز التأمین فی آخر الحمد ... 6 روایت نقل می‌كند كه ما به چند از آن‌ها اشاره می‌كنیم : عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن محمد الحلبی قال سألت أبا عبد الله (علیه السلام) أقول إذا فرغت من فاتحة الكتاب آمین ؟ قال لا . تهذیب الأحكام ، ج2 ،‌ ص74 ،‌ شماره 44 . محمد حلبی راوی حدیث می گوید : از امام صادق علیه السلام پرسیدم : آیا پس از پایان یافتن سوره حمد آمین بگویم ؟ فرمود : نه . 1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) ... وَ لَا تَقُولَنَّ إِذَا فَرَغْتَ مِنْ قِرَاءَتِكَ آمِینَ فَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ ... . علل الشرائع ، ج‏2 ، ص358 و وسائل الشیعة (آل البیت) ، ج 5 ص 464 . و هر گاه از خواندن حمد فارغ شدى، آمین مگو ولى اگر خواستى بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ . آمین ، از دیدگاه علمای اهل سنت : اما علمای اهل سنت در این باره اختلاف شدیدی دارند ، بعضی گفتن آن را واجب می‌دانند ، برخی دیگر مستحب ، برخی بلند گفتن و برخی دیگر آهسته خواندن را توصیه می‌كنند . حتی در باره نظر هر یك از ائمه مذاهب اربعه نیز چند قول نقل شده است . كه به صورت مختصر این اقوال را نقل و بعد به نقد ادله آن‌ها می پردازیم . نووی در المجموع می‌نویسد : واختلف أصحاب الشافعی ، فمنهم من قال : المسألة على قولین ، ومنهم من قال : إذا كانت الصفوف قلیلة متقاربة یسمعون قول المأموم یستحب الإخفاء ، وإذا كانت الصفوف كثیرة ، ویخفى على كثیر منهم قول الإمام یستحب لهم الجهر لیسمعوا من خلفهم . المجموع ،‌ ج3 ، ص368 . طرفداران شافعی در گفتن آمین پس از خاتمه حمد اختلاف دارند ، برخی گفته اند : در این مسأله دو نظر هست ، وبرخی گفته اند : اگر صف های نماز اندك و فشرده بود و نماز گزاران صدای یكدیگر را بشنوند مستحب است كه آمین آهسته گفته شود ؛ ولی اگر صف ها زیاد بود و صدای امام را نشنیدند مستحب است آمین را با صدای بلند بگویند تا صفوف دورتر بشنوند. و نیز می‌نویسد : وعن مالك روایتان : إحداهما مثل قول أبی حنیفة ... والثانیة لا یقول فیها أصلاً . المجموع ، ج3 ، ص373، والمغنی ، ابن قدامة ، ج1 ، ص490 . از مالك یكی دیگر از پیشوایان فقهی اهل سنت دو قول وجود دارد یكی همانند نظریه ابوحنیفه است كه می گوید : امام پس از حمد باید آمین بگوید ، ونقل دوم این است كه آمین نباید گفته شود. و شوكانی در نیل الأوطار می نویسد : فی مشروعیة التأمین : قال الحافظ وهذا الأمر عند الجمهور للندب ، وحكى ابن بزیزة عن بعض أهل العلم وجوبه على المأموم عملاً بظاهر الأمر، وأوجبته الظاهریة على كل من یصلی ، والظاهر من الحدیث الوجوب على المأموم فقط ، لكن لا مطلقاً بل مقدماً بأن یؤمن الإمام ، والإمام والمنفرد فمندوب فقط . نیل الأوطار ، ج2 ، ص232 ، باب التأمین والجهر به مع القراءة . در باره آمین گفتن ، حافظ می گوید : جمهور از فقها آن را مستحب دانسته اند ، و ابن بزیزه از بعضی از علما آورده است كه وجوب آمین بر ماموم لازم است ؛ ولی ظاهریه بر همه نماز گزاران آن را واجب دانسته اند ؛ ولی از حدیث واجب بودن بر ماموم فهمیده می شود به این ترتیب كه اول امام بگوید ؛ ولی كسی كه فرادا نماز می خواند بر او مستحب است. و سرخسی در المبسوط می‌نویسد : فأما آمین فالامام یقولها بعد الفراغ من الفاتحة الا على قول مالك رحمه الله وهو روایة الحسن عن أبی حنیفة رحمه الله تعالى لقوله صلى الله علیه وسلم إذا قال الامام ولا الضالین فقولوا آمین . المبسوط ، السرخسی ، ج 1 ، ص 32 . امام پس از فراغت از حمد باید آمین بگوید ، مگر به فتوای مالك ، واین فتوای ابو حنیفه است كه امام باید پس از حمد آمین بگوید ؛ زیرا رسول خدا فرموده است : هرگاه امام ولا الضالین را گفت شما باید بگویید : آمین . بررسی روایات مشروعیت گفتن آمین : اهل سنت برای مشروع جلوه دادن گفتن آمین ، بعد از ولا الضالین ، به برخی روایات متمسك شده‌اند كه ما فقط روایاتی را كه در صحاح سته اهل سنت آمده است بررسی می‌كنیم ،‌ این روایات را می‌توان به چند دسته تقسیم كرد : الف : روایاتی كه به ابوهریره ختم می‌شود ؛ ب : روایاتی كه به دیگر راویان ختم می‌شود . با تحقیق و بررسی با جرأت می‌توان ادعا كرد كه در میان هر دو گروه هیچ روایت صحیح السندی در این باره وجود ندارد . روایات ابوهریره : الف : روایاتی كه به ابو هریره ختم می‌شود از این قرار است : صحیح البخاری: 1 و 2 / 369 و370 كتاب الأذان، باب فضل التأمین، وباب جهر المأموم بالتأمین، صحیح مسلم: 2 / 17 و 18 كتاب الصلاة ، باب التسمیع والتحمید والتأمین، سنن النسائی: 2 / 481 و 482 كتاب الصلاة ، باب الجهر ب‏آمین ، وباب فضل الأمر بالتأمین خلف الإمام. و برخی دیگر از روایات كه در سنن ابن ماجه ،‌ سنن أبی داود و جامع ترمذی آمده است مناقشه در وثاقت ابو هریره : ممكن است سؤال شود كه چگونه ممكن است در وثاقت ابوهریره تشكیك كرد ؛ در حالی كه از وی روایات فراوانی در كتاب‌های روائی نقل شده است ؟ در جواب می‌گوییم : كثرت روایت ، هیچ وقت دلالت بر وثاقت آن شخص نخواهد بود ؛ چرا كه راوی هر چه دروغ‌‌گو تر باشد ، روایاتش نیز افزایش خواهد یافت و ابو هریره مصداق كامل و اتم این مطلب است . ما به چند مورد از جرح‌هایی كه در باره ابوهریره در كتاب‌های اهل سنت آمده ، اشاره می‌كنیم و قضاوت را به عهده خوانندگان می‌گذاریم . عمر ، ابوهریره را دشمن خدا می‌داند : مورخین نقل كرده‌اند كه عمر بن خطاب در سال 21 هـ ابوهریره را به عنوان والی به بحرین فرستاد . به خلیفه خبر دادند كه ابو هریره مال و ثروت هنگفتی جمع آوردی كرده است . خلیفه در سال 23 وی را عزل و به مدینه فراخواند . وقتی كه ابو هریره آمد ، عمر به وی گفت : یا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟! ای دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت می‌كنی ؟ ابوهریره در جواب گفت : لم أسرق وإنّما هی عطایا الناس لی . دزدی نكرده‌ام ، این‌ها هدیه‌هایی است كه مردم به من داده‌اند ! تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 4 ص 356 و البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ص 121 و الطبقات الظكبرى ، ابن سعد ، ج4 ، ص335 و... . در این جا باید از ابوهریره سؤال كرد كه آیا اگر شما والی و حاكم آن جا نبودید ، بازهم از این هدیه‌های به شما می‌دادند ؟ چرا در آن سالهایی كه حاكم مسلمانان نبودی ، كسی به تو چنین هدایای نمی‌داد . ابن عبد ربه در عقد الفرید می‌نویسد : ثم دعا أبا هریرة فقال له: هل علمت من حین أنی استعملتك على البحرین، وأنت بلا نعلین، ثم بلغنی أنك ابتعت أفراساً بألف دینار وستمائة دینار؟ قال: كانت لنا أفراس تناتجت ، وعطایا تلاحقت. قال: قد حسبت لك رزقك ومؤونتك وهذا فضل فأده. قال: لیس لك ذلك. قال بلى والله وأوجع ظهرك. ثم قام إلیه بالدرة فضربه حتى أدماه . عقد الفرید ،‌ ج1 ، ص13 ، باب ما یؤخذ السلطان من الحزم . پس از عزل وفراخوانی ابو هریره ، عمر گفت : آیا می دانی وقتی كه تو را به ولایت بحرین منصوب كردم كفشی برای پوشیدن نداشتی و حالا به من خبر داده داند كه كه اسب هایی به قیمت هزارو ششصد دینار خریده ای؟ ابو هریره در پاسخ گفت : اسب هایی داشتم كه زادو ولد كردند وهدایائی بود كه می رسید ، عمر گفت : من آنچه را كه برای زندگی ات لازم و كافی بود تعیین كرده بودم پس آنچه مازاد بر مخارجت بوده باید پس بدهی ، ابو هریره گفت : آنچه اضافه دارم مال تو نیست و تحویل نخواهم داد ، عمر گفت : سوگند به خدا تو را شلاق خواهم زد ، سپس بلند شد و با شلاق آنقدر بر وی زد تا بدنش را خونین كرد . ابن أبی الحدید شافعی در شرح خطبه 567 نهج البلاغه به نقل از استادش ابوجعفر اسكافی می‌نویسد : وأبو هریرة مدخول [ای فی عقله دخل] عند شیوخنا غیر مرضى الروایة ، ضربه عمر بالدرة ، وقال : قد أكثرت من الروایة وأحر بك أن تكون كاذبا على رسول الله صلى الله علیه ! شرح نهج البلاغه ، ج4 ، ص67. ابو هریره از نظر بزرگان علمی ما از نظر عقلی مشكل داشته و روایاتش مورد قبول نبود، عمر او را تازیانه زد ، و به وی گفت : تو زیاد روایت نقل می كنی سزاوار است كه به تو گفته شود كه تو نسبت به رسول خدا دروغ می گویی . آیا به روایت شخصی كه خلیفه دوم اهل سنت ، وی را دشمن خدا ، دشمن كتاب خدا و دزد می‌داند ، می‌توان اعتماد كرد ؟ عمر ، ابوهریره را تهدید به تبعید می‌كند : روایت‌های عجیب و غریب ابوهریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به حدی رسید كه صدای عمر بن خطاب را نیز درآورد ؛ تا جایی كه او را تهدید كرد كه اگر از این كارش دست نكشد ، او را تبعید خواهد كرد . ذهبی ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهریره می‌نویسد : عن السائب بن یزید : سمع عمر یقول لأبی هریرة : لتتركن الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ، أو لألحقنك بأرض دوس ! . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 600 – 601 و كنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 10 ، ص 291 . سائب بن یزید از عمر شنید كه به ابوهریره می گفت : یا نقل حدیث از پیامبر را ترك كن و گر نه تو را به سرزمین دوس ( محل تولد ابوهریره) تبعید می كنم . اگر ابوهریره ، احادیثی كه نقل می‌كرده است حقیقتاً از پیامبر اسلام شنیده بود ، چرا عمر وی را از این كار منع و حتی او را تهدید به تبعید می‌كند ؟ آیا امكان دارد كه عمر ، صحابی رسول خدا را بدون هیچ گناهی ، تنبیه كند ؟ در روایت دیگری خود ابوهریره اعتراف می‌كند: احادیثی كه الآن نقل می‌كنم ، اگر در زمان عمر نقل می‌كردم ، سرم را می شكست : عن ابن عجلان : أن أبا هریرة كان یقول : إنی لأحدث أحادیث ، لو تكلمت بها فی زمن عمر ، لشج رأسی . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 601 . امام علی (علیه السلام) ابوهریره را دروغگوترین فرد می‌داند : ابن أبی الحدید شافعی به نقل از استادش ابوجعفر اسكافی می نویسد : عن علی علیه السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس ، أو قال : أكذب الاحیاء ، على رسول الله صلى الله علیه وآله أبو هریرة الدوسی . شرح نهج البلاغه ، ابن أبی الحدید ، ج4 ، ص68 . علی علیه السلام فرمود: آگاه باشید كه دروغگوترین مردم و یا فرمود : دروغگو ترین فرد در بین ما بر رسول خدا صلی الله علیه وآله ابو هریره دوسی است . ابوهریره ، مدلس بوده است : یكی از مسائلی كه تمامی علمای رجال اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند ، این است كه ابوهریره مدلس بوده است و سخنی را كه از دیگران شنیده بوده ، به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت می‌داده است . ذهبی در ترجمه ابوهریره می‌نویسد : قال یزید بن هارون : سمعت شعبة یقول : كان أبو هریرة یدلس . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 608 و الكامل ، عبد الله بن عدی ، ج 1 ، ص 68 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 67 ، ص 359 و ... . ابن كثیر دمشقی سلفی بعد از نقل این سخن در نوع تدلیس أبوهریره می‌نویسد ‌: أی یروی ما سمعه من كعب وما سمعه من رسول الله صلى الله علیه وسلم ولا یمیز هذا من هذا ، ذكره ابن عساكر . وكان شعبة یشیر بهذا إلى حدیثه « من أصبح جنبا فلا صیام له » فإنه لما حوقق علیه قال : أخبرنیه مخبر ولم أسمعه من رسول الله صلى الله علیه وسلم . البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ، ص 117 – 118 . آنچه می شنید نقل می كرد چه از پیامبر ویا كعب ؛ ولی در نسبت سخن به صاحبش دقت نمی كرد وسخن شخص دیگر را به دیگری نسبت می داد ( این مطلی را ابن عساكر نوشته است). ولذا شعبه با توجه به همین سخن به این حدیث از وی اشاره می كند كه گفت: هر كس صبح بیدار شود و احساس كند كه جنب شده است بر او روزه نیست و باطل است ، سپس می‌گفت : این حدیث را از گوینده ای شنیدم ؛ ولی خودم از رسول خدا صلی الله علیه وآله نشنیده ام . ذهبی بعد از نقل این روایت در توجیه تدلیس ابوهریره می‌گوید : قلت : تدلیس الصحابة كثیر ، ولا عیب فیه ؛ فإن تدلیسهم عن صاحب أكبر منهم ؛ والصحابة كلهم عدول . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 608 . صحابه فراوان تدلیس می‌كرده اند وهیچ عیبی ندارد، چون هر یك از آنان از صحابی بزرگتری این روش را آموخته بودند ، واصحاب همه عادل هستند . این سخن غیر معقول و خلاف تحقیق است ؛ چرا كه ممكن است شخص حذف شده از كسانی باشد كه خداوند آن‌ها را در قرآنش این گونه توصیف كرده است : وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ... التوبه / 101 . و از (میان) اعراب بادیه‏نشین كه اطراف شما هستند ، جمعى منافقند و از اهل مدینه (نیز) ، گروهى سخت به نفاق پاى بندند . تو آن ها را نمى‏شناسى ؛ ولى ما آن ها را مى شناسیم‏ . یا از اشخاصی همچون ولید بن عقبه باشد كه خداوند در باره او می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ . الحجرات / 6 . اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد ، درباره آن تحقیق كنید ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از كرده خود پشیمان شوید! خطیب بغدادی در باره انواع تدلیس می‌گوید : والتدلیس یشتمل على ثلاثة أحوال تقتضی ذم المدلس وتوهینه فأحدها ... والثالثة أن المدلس إنما لم یبین من بینه وبین من روى عنه لعلمه بأنه لو ذكره لم یكن مرضیا مقبولا عند أهل النقل فلذلك عدل عن ذكره ، وفیه أیضا أنه إنما لا یذكر من بینه وبین من دلس عنه طلبا لتوهیم علو الإسناد والأنفة من الروایة عمن حدثه وذلك خلاف موجب العدالة ومقتضى الدیانة من التواضع فی طلب العلم وترك الحمیة فی الإخبار بأخذ العلم عمن أخذه ، والمرسل المبین بریء من جمیع ذلك » . الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1146 ، باب الكلام فی التدلیس و أحكامه . تدلیس در روایت سه حالت دارد كه وجود هر یك از آن در مذمت شخص مدلس و بی ارزشی قدر ومنزلتش كافی است... سومین حالت تدلیس این است كه : شخص مدلس افرادی را كه بین او و كسی كه از وی نقل حدیث می كند ذكر نكند ؛ چون می داند كه وجود چنین شخصی در سند سبب بی اعتمادی به آن حدیث می شود . یا این كه عدم ذكر نام موجب شود تا شنونده توهم كند كه این حدیث از سند بلند بالائی بر خورداراست كه این خود خلاف عدالت ودینداری راوی واهداف علم آموزی است. حكم تدلیس ازدیدگاه اهل سنت : خطیب بغدادی ، از علمای مشهور اهل سنت در باره حكم تدلیس آورده است : سمعت الشافعی ، یقول : قال شعبة بن الحجاج : « التدلیس أخو الكذب » شعبة بن حجاج می گوید : تدلیس ، برادر دروغ است . سمعت شعبة ، یقول : « التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس » از شعبه شنیدم كه می‌گوید : تدلیس در حدیث بدتر از زنا است ، اگر من از آسمان سقوط كنم ، برایم بهتر است از این كه تدلیس كنم . سمعت المعافى ، یقول : سمعت شعبة ، یقول : « لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس . از شعبه شنیدم كه می‌گفت : اگر من زنا كنم ، برایم بهتر از این است كه تدلیس كنم . سمعت أبا أسامة یقول : « خرب الله بیوت المدلسین ما هم عندی إلا كذابون » از أبا اسامه شنیدم كه می‌گفت : خدا خانه مدلیسن را خراب كند، آن‌ها در نزد من دروغگو یانی نیستند . الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1137 تا 1141 . با این حال چگونه می‌توان به روایات ابوهریره احتجاج كرد ؟ همین مسأله باعث شده است كه بسیاری از بزرگان اهل سنت ، به تمامی روایات ابوهریره عمل نكنند ؛ چنانچه ابن كثیر دمشقی سلفی در البدایة والنهایة و ذهبی در سیر اعلام النبلاء نوشته‌اند : وقال شریك عن مغیرة عن إبراهیم . قال : كان أصحابنا یدعون من حدیث أبی هریرة ، وروى الأعمش عن إبراهیم . قال : ما كانوا یأخذون بكل حدیث أبی هریرة ، وقال الثوری عن منصور عن إبراهیم قال : كانوا یرون فی أحادیث أبی هریرة شیئا ، وما كانوا یأخذون بكل حدیث أبی هریرة ، إلا ما كان من حدیث صفة جنة أو نار ، أو حث على عمل صالح ، أو نهی عن شر جاء القرآن به . البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ، ص 118 و سیر اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص608 و تاریخ مدینة دمشق ، ج67 ، ص360 . شریك از مغیره و او از ابراهیم نقل می كند كه می گفت : اصحاب ما روایات ابو هریره را رها می‌كردند و نقل نمی كردند . و اعمش از ابراهیم نقل می كند كه می گفت : اصحاب ما همه احادیث ابوهریره را نقل نمی‌كردند ، و همو نیز می‌گوید : در احادیث ابوهریره دوستان ما چیزهایی می‌دیدند كه مخالف بود ، و همه احادیث وی را قابل نقل نمی دانستند ؛ مگر روایاتی كه در توصیف بهشت و جهنم بود ، یا بر عمل نیك و شایسته ترغیب می كرد ، و یا از اعمال بد نهی می‌كرد كه قرآن نیز از آن نهی كرده باشد .

نظرات() 

پنجشنبه 1 مرداد 1388

چرا وهابیت؟

نویسنده: S.s.S   

چرا دشمن حقیقی را فراموش کرده اید؟ آنان شما را از جنگ با وهابیت و رسوا کردن فکر منحرف و روش های خرابکارانه شان که هیچ ارتباطی با دین ندارد، باز داشته اند؟ بعضی می پرسند چرا بیهوده تلاش و وقت خود را برای حمله به وهابیت و خاندان حاکم بر جزیرة العرب (که آنها را پناه داده اند)، مانند آل سعود صرف می کنید.

در حالی که همین (آل سعود) پیوسته با نفت و دلار و امکانات تبلیغاتی گمراه کننده از آنان حمایت می کنند، و بدین گونه آنان را علیه دین و جان و آبروی مسلمانان قدرت داده اند و زمینه را برای آنان فراهم کرده اند، و دستشان را باز گذاشتند تا امنیت حرمین شریفین را به بازی بگیرند. تا جایی که مدارس و دانشگاه هایشان تبدیل به ماشین های جعل حدیث، برای کسانی که با احادیث دروغین و گمراه کننده مغزهایشان را شستشو می دهند، گردیده است!

دیگری می پرسد، آیا اعمال این تروریست هایِ منکر دین در عراق، که با هم دستی نوچه های نظام صدام معدوم صورت می گیرد، چرا فقط و فقط عکس العملی بر اشغال عراق است؟ و اگر سرزمین دجله و فرات اشغال نمی شد، وهابیون برای قتل فی سبیل الله و برای رضایت خدای متعال و به طمع ورود به بهشت به آنجا نمی آمدند؟! و ...

با صرف نظر از نیات سوال کنندگان، حق هر انسانی است که ذهنش را به چنین سوالاتی مشغول کند، مخصوصاً با وجود حجم وسیع تبلیغات و کارهای حقوقی و سیاسی که عراقی ها و دیگران در سرزمین های اجنبی بر ضدّ وهابیت و دایه هایشان که آل سعودند،  انجام داده اند.

برای بیان حقیقتی که وقایع گذشته و آینده از آن سخن می گویند، می گویم که وهایبت خطر بزرگ عراق و بلکه اسلام و مسلمین و به طور کلّی بشریت است و آل سعود شریک عملی و حقیقی آنهاست، بلکه این دو، دو روی یک سکه اند که یکی از دیگری جدا نیست.

وهابیت با تمام ادیان آسمانی و مذاهب اسلامی تناقض دارد. وهابیت افکار خود را از تمام دوره های تاریخی وام گرفته و در آن، تمام بدی های تاریخ بشری گنجانده شده است و برای همین، هر کسی که به عقائد منحرف گمراه آنان معتقد نباشد، را کافر می دانند و خون و مال و آبروی او را مباح می شمارند.

ثانیا وهابیت خطرناکترین مصادیق "وعاظ السلاطین" را زیر پرچم دارد که هیچ گاه مثل آنان را ندیده بودیم. فتوا های آنان متناقض با هم است، گاهی به هنگام ضرورت در چهره فقیه ظاهر می شوند و در چهره رهبر به هنگام نیاز به قدرت، آن طاغوت معدوم (صدّام حسین) در نظر آنان کافری است که توبه او هرگز قبول نمی شود و دیگر بار، (صدّام حسین) شهیدی است که بی حساب وارد بهشت می شود (ر.ک فتاوای بن باز) همچنین گاهی لباس غربیان از نظر ایشان حرام است و بر مسلمان واجب است که آنرا نپوشد و خود را شبیه آنان نکند و زمانی دیگر اگر ولی امر مسلمین (پادشاه عربستان) مصلحت بداند، پوشیدن صلیبشان حلال می شود! (ر.ک فتاوی بن باز با صدا و تصویر وی در سایت یو توب در پاورقی همین مقاله).

سوم: اینکه وهابیت هیچ گونه حق حیاتی برای مخالفان خود قائل نیستند و خود را ولی کلّ دنیا می دانند. هر طور که بخواهند فتوا می دهند و فتواهای آنها هم، همه حق است و درست، و غیر آن، بدعت و گمراهی و کفر است که سبب ورود در آتش می شود. وهابیان در هر جایی که وارد می شوند، محاکمی برای تفتیش عقائد و افکار درست می کنند، حتی در بلاد غیر اسلامی مانند اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا که مسلمانان برای فرار از قلع و قمع فکری و مذهبی و سیاسی قدرت های حاکم یا علمای شرور و یا متعصبین و جاهلان وهابی، به آنجاها پناه برده اند.

برای مثال در آمریکا مساجد و مدارس و مؤسساتی است که وهابیان اداره می کنند و عربستان سعودی هزینه آنها را پرداخت می کند. در این اماکن جز نوع خاصی از مردمان از نظر لباس و شکل و اندام رفت و آمد نمی کنند، اگر به تصادف فردی غیر ازخودشان از روی خطا یا نادانی وارد آن مکانها شود، صفات کفر و شرک و بی دینی نثارش می کنند، آنها منکران کافری هستند که هیچ حقی برای کسی قائل نیستند، نه در قول، و نه در فعل، و نه در عمل.

چهارم: وهابیت با فتواهایشان در مورد تخریب قبور، از تمامی مسلمانان با این عمل شنیع متمایز شده اند. مسلمانان در هر نقطه ای از زمین قبر امامی ، یا مسجد و گنبدی ساخته اند و بر آنها ضریح بنا نموده اند و کسی متعرّض آنان نشده و هرگز از امام و رهبری فتوای تخریب قبور را نشنیده اند; بر روی قبر پیامبر (ص) و دو خلیفه اول و دوم در مدینه منوره گنبد سبزی ساختند که تا به امروز با شکوه و جلال سر به آسمان کشیده، در قاهره بر مرقد های شریف اهل بیت و صحابه جلیل پیامبر هم گنبد و بارگاه ساختند و در شام هنوز هم قبر پیامبر خدا (یحیی بن زکریا علیه السلام) در وسط مسجد اموی وجود دارد که مومنان از هر سو به زیارتش می آیند، در کنار سایر آرامگاههایی چون صحابی جلیل القدر حجر بن عدی که معاویة بن ابی سفیان او را کشت، و یا قبر جعفر طیار، و نیز مسجد تاج محل در هند که قصه اش معروف است... پس چرا فقط وهابیان با حمایت و تایید آل سعود متعرّض قبور اهل بیت در بقیع و عراق می شوند، چنان که در قرن گذشته و بخصوص در دو سال گذشته این وقایع چندین بار تکرار شده است...

در تمامی کشور های اسلامی، نشانه های خاصّی برای قبور رؤسا و رهبران و متفکّرین و هنرمندان! و پادشاهان! وجود دارد که هیچ کس آنها را خراب نکرده و به حرام بودنشان فتوا نداده، بسیاری از آنها تبدیل به مزار شده و رهبران کشورها برای تقدیر از زحماتشان در تمام زمینه ها آنها را زیارت می کنند...

مهم تر از این فقهای مسلمین و حاکمانشان در طول تاریخ حتی به نشانه های غیر مسلمانان مثلاً بودا در افغانستان نیز متعرّض نشده اند، و علیرغم اینکه اسلام از قرون دور در این سرزمین وارد شده و حکومت کرده، ولی این مجسمه هرگز مورد تعرّض واقع نشد و هیچ یک از فقها و علما به وجوب نابود کردن و محو آثار آن فتوا نداده، تا اینکه طالبان آمدند که بر اساس عقیده منحرفشان (که ریشه در وهابیت دارد) و با اموال خاندان آل سعود ساخته شده و حمایت می شود، گردن افغان های بی گناه را زدند و به این اثر تاریخی و مقدّس نزد طرفدارانش تجاوز نمودند. بعضی می گویند شاید آنچه که وهابیت انجام می دهند صحیح و شرعی باشد و اینکه دیگر مسلمانان کار های آنان را نکرده اند، دلیل درست نبودن اعمال وهابیت نیست، مگر قرآن نگفته که (بل أکثرهم للحقّ کارهون)؟

در جواب می گوییم:

اول اینکه آیا وهابیان با حدیث صحیح بخاری که بیشتر فرق اسلامی آن را روایت می کنند موافق نیستند که از پیامبر نقل می کند که فرمود: "لا تجتمع امتی على ضلال، او باطل"؟ امت من هیچ  ضلالت و باطلی را قبول نمی کنند. یعنی مسلمانان از یک طرف بر باطل، (آنگاه که گنبد و مناره بر قبور بسازند) یا آن گاه که مثلاً متعرّض مجسمه بودا در افغانستان شوند، موافقت نمی کند. پس بر این اساس وهابیت بر اجماع امّت، با فتواهای ننگین شان خروج کرده اند.

دوم: در تاریخ اسلام فقها و علما و مراجع دینی از مذاهب و مکاتب فکری مختلف داشته ایم که هرگز فتوا هایی مانند فتاوی وهابیان صادر نکرده اند، پس آیا معقول است که بگوییم همه آنها گمراه بوده اند و فقط فقهای وهابی بر حقّند؟

سوم: اگر در مقام جدل بگوییم که فتواهای وهابیان درست است، آیا آنها حق دارند اعتقادات خودشان را بر بقیه مسلمانان تحمیل کنند؟ و آیا حق دارند به خاطر اجرای احکام خدای عزّ و جلّ ، دست به کشتار جمعی و تخریب و انفجار بزنند و خون مردم را مباح بدانند؟

خدای تعالی رسولش را با رسالت پیامبری برگزید و او را به اجبار دستور نداد بلکه با این آیه خطاب کرد که {انما انت مذکّر، لست علیهم بمسیطر} پس چه کسی به وهابیت حق داده که مردم را مجبور به پذیرفتن اعتقادات وهابیت و التزام به فتواهایشان کنند؟

وهابیان احادیث عجیب و غریبی از رسول الله (ص) روایت می کنند که متناقض با ساده ترین اصول الهی و مخالف با کمترین مناقب نبوی است، تا فتواهای خود را شرعی جلوه دهند و جرائمشان را توجیه نمایند . مثلاً به خاطر توجیه سخت گیری در اقامه نماز اول وقت می گویند رسول اکرم(ص) خانه یکی از صحابه را آتش زد؛ زیرا به نماز جماعت حاضر نشده بود! به یاد دارم یکبار هنگام اقامه نماز جماعت در صحن مسجد نبوی در مدینه مشغول تلاوت قرآن بودم که ناگهان دو تن از عناصر چریکی وهابی به من حمله کردند و مرا مشرک و کافر و از دین خارج شده خواندند و به شدّت کتک زدند، زیرا به نماز نرسیده بودم که اگر لطف خدا شامل حالم نشده بود مرا دستگیر می کردند و از این نمونه ها زیاد است و فکر نمی کنم  مسلمانی حج بیت الله الحرام را به جا آورده باشد و مورد تعرّض این وهابیان قرار نگرفته باشد، چنانکه چند ماه پیش همه شنیدیم و دیدیم که در مراسم عمره در مورد عدّه ای از جوانان، مرتکب چه جنایاتی شدند، چنان که بعضی از شدّت ضرب و جرح به حال اغماء افتادند (از شدّت قساوت این جلاّدان بیرحم که رحم و مروّت از دلهایشان برکنده شده) فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة و إنّ من الحجارة لما یتفجّر منه الماء.

پنجم: از بین کلّ مذاهب و مکاتب اسلامی تنها روش وهابیت قلع و قمع فکری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانها است و هر روز بر اساس آراء فقهی و شرعی، احکام خاصّ خودشان را صادر می کنند، همانطور که نظریه حکومت وراثتی پادشاهی جاهلی را شرعی کرده اند.

همه اینها به خاطر برخورد خودسرانه در نقل احادیث است؛ زیرا آنان عقل و منطق و اجتهاد را لغو می دانند و به همبن جهت از اجماع فقها و علماء امّت خارج شده اند؛ برای توضیح این مطلب مثال هایی را برای شما مخاطب عزیز می آوریم:

برای مثال، زن مسلمان حق رانندگی با ماشین را دارد، و اسلام آن را حلال کرده و علما به آن فتوا داده اند جز در مملکت عربستان سعودی که فقهای وهابی آل سعود آن را حرام و بدعت اعلام کرده اند و گفته اند که موجب ورود در آتش می شود (ر.ک فتاوای مربوط به آن در پاورقی این مقاله)

همین طور زن حق دارد در امور عمومی کشور مثلاً انتخابات شرکت کند و خود، نامزد انتخاباتی شود، چنانکه پیامبر (ص) وقتی که زنان برای بیعت با او آمدند این کار را انجام داد، امّا زنان در عربستان چنین حقّی ندارند.

در عربستان سعودی حمل دوربین برای گرفتن عکس یادگاری حرام است، حتی اگر تصویر بیت الله الحرام یا مسجد و گنبد رسول الله باشد، ولی تصاویر بت های تنفّر آور آل سعود در هر جایی وجود دارد، حتّی در ورودی دستشویی ها می بینی که معلّق است!!!

اینها اعمالی است که فقط در عربستان یافت می شود و حتی در هیچ یک از دول مجاور ، که نظام هایی مشابه دارند دیده نمی شود!

هر چه را که خدا حلال کرده در عربستان سعودی حرام است، ولی شرب خمر و زنا و فساد اخلاقی امیران آل سعود (همان کسانی که خود را ولی امر مسلمین می نامند)، حلال و گواراست و هیچ یک از وعاظ السلاطین و فقهاء جور متعرّضشان نمی شود، بلکه این اعمال آنها را توجیه می کنند. تصور کنید حتی زیارت قبر پیامبر (ص) در مدینه منوره حرام است و بدعت شمرده می شود و به همین خاطر فقهاء وهابی به تو دستور می دهند که "وقتی قصد مدینه منوره را می کنی مرتکب زیارت مسجد الرسول نشوی که باعث ورود تو در آتش جهنم می شود".

همین طور وجود نیروهای آمریکایی (صلیبیان) در عراق حرام است امّا اینکه همانها پا در حرمین شریفین بگذارند، حلال و شرعاً جائز است...

ششم: وهابیت به طورخاص با تنفرشان نسبت به دوستداران و شیعیان اهل بیت نبوت و رسالت متمایز شده اند و آنها را به گونه ای ظالمانه و فوق تصور عقل، دشمن می دارند و از زمانی که عبد الوهاب مذهب ضاله خود را درست کرد تا کنون می بینیم هر جا که قدرتی به دست مِی آورند، شیعیان را می کشند. و برای همین، ابن سعود کبیر هیچ یک از فرزندان خود را به اسامی اهل بیت نام گزاری نکرده با اینکه می دانیم بیش از 5000 فرزند و نوه پسر و دختر دارد و این دلالت بر کینه پنهان آنان نسبت به اهل بیت (ع) دارد، در حالی که می دانیم اسامی اهل بیت در هر جای کره زمین که مسلمانی باشد، وجود دارد. مثلاً مسلمانان کشورهای عربی غربی مصر و سومالی و موریتانیا و اندونزی و ترکیه و ایران و هر جای دیگر به خاطر دوستی اهل بیت، نامگذاری فرزندانشان به اسامی آنان را افتخاری برای خود محسوب می نمایند.

این کینه در رفتار آل سعود و وهابیت (که از جهت فقهی و دینی از آنان حمایت می کنند)، انعکاس یافته است. اگر ورق های تاریخ معاصر را ورق بزنیم و اوضاع کشور های شیعه امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) که وهابیت ولو برای مدّت زمان کوتاهی در آنجا قدرت یافته اند را مطالعه کنیم، قصه های بسیاری از قتل و کشتار و تعرّض به  مال و آبروی مردم و تخریب قبور و مساجد و اماکن مقدس را می خوانیم. تصویر "مزارشریف" زیاد از ما دور نیست که در دهه های نود قرن گذشته و فقط برای چند سال بر آن مسلّط شدند و در خلال این زمان کوتاه، چنان کشتار و تجاوزی کردند که هولاکو در بغداد نکرده بود...

این کینه و تنفّر وهابین نسبت به شیعه امیر المؤمنین(ع) به طور خاصّ دلیل نقشه های آنان برای قتل و انفجار و تخریب عراق است. آنها خود هر جنایتی را در حقّ مردم عراق (که آنها را از ترس رسوایی خود رافضی می نامند)، تنها به جرم دوستی اهل بیت(ع) روا می دارند. هولناکترین جنایاتشان بعد از کشتار  افراد بی گناه، انفجار مرقد دو امام همام عسکریین در شهر سامراء بود که این روزها مصادف با سالگرد این واقعه است (برای پی بردن به میزان کینه و بغض آنان نسبت به ملّت عراق به سبب داشتن مذهب شیعه، به گزارش مرکز آمریکایی مبارزه با تروریسم و صدها گزارش و بررسی دیگر و بهتر از آن به سایت های اینترنتی وهابیان مراجعه نمایید).

هفتم: وهابیان پیروان مذهب تشیع را به بت پرستی متهم می کنند (اشاره به زیارت قبور). در حالی که قرآنی غیر از قرآن مسلمانان می خوانند که اسمش مصحف فاطمه است به گمان خودشان، شیعه را به سمت کربلا و نه به سمت قبله می کشند، و می گویند شیعه به هنگام تکبیر نماز می گوید: خانَ الاَمین خانَ الاَمین (یعنی جبرئیل امین خیانت کرد) در اشاره به اینکه شیعه معتقد است جرئیل در اعطای رسالت اشتباه کرده و باید رسالت را به علی بن ابی طالب می داد و نه  به محمد بن عبد الله! و اینکه شیعه امامانشان را می پرستند و نه خدای یگانه را! و شیعه فلان و فلان... اینها همه دروغ پردازی هایی است که هیچ دلیل ثابتی برای آن ندارند و فقط به این خاطر این حرف ها را می زنند تا اتهام کفر به شیعه را برای عدّه ای غافل جاهل ثابت نمایند.

هشتم: وهابیان هیچ منطقی ندارند و آنچه که می گویند به هیچ دلیلی استناد ندارد، بی مقصود و پرت و پلا حرف هایی می زنند و برای همین نظر دیگری جز نظر خودشان را نمی پذیرند و گفتگو را فقط در مورد فتواهایی که معمولاً برای باز کردن راه خودشان (در فسق و جور) است جایز می دانند. منطق آنان قتل و شمشیر و جبر و زور است، و اگر کسی در مقابلشان قرار گیرد با تهدید و ارعاب رو برو می شود. من اولین و آخرین کسی نیستم که وقتی برنامه محکمی برای از بین بردن وهابیان منتشر  و آنان را خطری برای بشریت اعلام کردم، تهدید به قتل شدم. 

اخیراً دیدیم که چگونه بر ضدّ دو تن از بزرگان و اعلام شیعه در کویت (شیخ عبد الحمید المهاجر و السید محمد باقر الفالی) "به سبب احیاء یادبود شهادت امام حسین (ع)" سر و صدا کردند و حقیقت این ماجرا از طریق ماهواره به جهانیان نقل شد (برای توضیحات بیشتر راجع به این خبر، پاورقی این مطلب را در انتهای مقاله مشاهده نمایید). پیوسته آنان جنایات ننگین خود را بر ضدّ هر کس که مخالفشان باشد مرتکب می شوند زیرا قدرت مناظره و گفتگو ندارند و سخنشان بر مبنای دلیل و برهان نیست، برای همین اگر طریقه انتشار آنان را در جهان بررسی کنیم، در می یابیم که آنها از راه استدلال و برهان زیاد نشده اند بلکه با پول و تبلیغات و گمراه سازی و دروغ راهشان را پیش برده اند، برای همین تنها در میان مردم متوسط و فقیر جامعه طرفدار پیدا کرده اند، به استثنای جزیرة العرب که به قدرت شمشیر و جنگ و قتل و فحاشی و غارت منتشر شده اند، داستانهای معروفی که هر فرد منصفی بشنود، آنان را محکوم می کند.

خطر وهابیت در این مسأله پنهان است که آنها تمام امکانات را برای تهدید و از بین بردن بشریت در اختیار دارند، هم نیروی دینی (فقهای درباری و وعاظ السلاطین) و هم نیروی دنیوی (حکومت آل سعود که دین را وسیله رسیدن به اهداف پست دنیوی خود قرار داده اند)، آنها پول و نفت را در اختیار دارند که در نتیجه، حمایت و امان نامه ایالات متحده آمریکا را در چارچوب قرارداد استراتژیکی معروفی که ابن سعود (بزرگ خاندان حاکم) و رئیس جمهور ولسن امضا کردند، بدست آورده اند و به قرارداد نفت در برابر امنیت معروف است، به نام یک شرکت سعودی تولید و فروش، اقلام اجاره ای و وسائل تبلیغاتی گمراه کننده ای را خریده اند و با آنها کارخانه های نادان سازی و شستشوی مغزی را بنا کرده اند! (مقصودم مدارس دینی پراکنده در تمام نقاط زمین است که هدفشان به دام انداختن بیچارگان و نیازمندان برای شستشوی مغزی و آموزش اصول کفر و قتل و تخریب و اجبار و تجاوز به حقوق دیگران و پایمال کردن کرامت انسانی و خشک مذهبی است).

نهم: وهابیت برنامه ای در جهت تفرقه امّت واحده است. علیرغم وجود اختلاف مذاهب و مکاتب بین مسلمانان در طول تاریخ، مسلمانان با انس و الفت و محبّت در کنار یکدیگر زیسته اند و مدارس و حوزه هایشان (ر.ک فتاوای علمای الازهر در مورد جواز پذیرش فقه شیعی به عنوان مذهب پنجم مسلمانان) و جنبش های آزادی طلبانه سیاسی شان مشترک بوده است، همانطور که در صحنه های جهاد و پیکار به خاطر عزّت و کرامت امّت اسلامی و نیز در مناسبت های دینی امّت اسلامی در کنار همدیگر بوده اند. اما وهابیان امّت را به تفرقه انداخته و رگ و ریشه آنان را از هم گسسته اند، یکی را کافر خوانده و دیگری را از دین خارج کرده اند و سومی را به بدعت متهم ساخته و به چهارمی نسبت گمراهی داده اند و ...، در کدامین تاریخ، عراقی ها برادر کشی به راه انداخته بودند تا آنگاه که وهابیت و نوچه های تروریستشان وارد عراق شدند؟ و در چه زمان افغان ها با هم جنگ کرده بودند، تا زمانی که دستگاه مخابراتی سعود جنبش تروریستی طالبان را به راه انداخت؟ و کی اسلام لکه ننگ تروریست را بر پیشانی خود داشت، تا آنگاه که آل سعود سازمان القاعده را بنا کرد؟ و هکذا، همه این نمونه ها حاکی از برنامه و نقشه ایجاد تفرقه و گمراه سازی وهابیت دارد که مخالف همزیستی امت اسلام با وجود اختلاف مذاهبشان است، وقتی وهابیان می گویند: خطر شیعه از یهودیت و مسیحیت برای اسلام شدید تر است (ر.ک به فتوا های ایشان در این مورد). چگونه ممکن است به این فتواها قانع شویم و بگوییم که آنها برای امت اسلام جز خیر و خوبی نمی خواهند؟

دهم: وهابیت بیشتر از اینکه به اصل و جوهر دین توجه کنند، به قشر و پوسته آن اعتنا دارند، و لذا خود را به نادانی و غفلت از آن زده اند و به عقل و فکر مردم می خندند و تحقیر می کنند. در عربستان سعودی به ندرت پیش می آید که حجاج حرفی به زبان بیاورند. امّا یکبار یکی از حجاج به یکی از وهابیان گفت قدس را یهود اشغال کرده اند و الان تحت سلطه آنان است، بلافاصله آن وهابی با تعجب شدید جواب داد: و آیا مَلِک سعود از این امر خبر دارد!؟ و نیز یکی از مسلمانان نظر بن باز (رهبر وهابیان) را در مورد مبدأ تأویل آیات قرآن کریم پرسید، او با نفی و انکار گفت این از بدعت های رافضی (شیعه) است، دوباره آن شخص معنی آیه {و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی و أضلّ سبیلا} را پرسید به اعتبار اینکه بن باز و همکارانش از دیدن حقیقت کورند، و او با خشم و عصبانیت وی را رافضی کافر خواند.

یازدهم: جنایات وهابیت عمل است و نه عکس العمل در برابر کاری، آنگونه که بعضی اینچنین ادّعای توجیه اعمال آنها را دارند؛ یعنی آنها به جنایات خود اصرار دارند و به خوبی می دانند که از اعمال ننگینشان چه قصدی دارند، دلیلش هم این است که آنها زمانی که هنوز آمریکا عراق را اشغال نکرده بود و نیز زمانی که هنوز آمریکا در جهان وجود نداشت، جنایات بسیاری مرتکب شده بودند.

اتهام کفر ساخته وهابیت است.

تروریسم ساخته وهابیت است.

قلع و قمع دینی ساخته وهابیت است.

تخریب، ساخته وهابیت است.

شرعی جلوه دادن تجاوز به حقوق انسانها ساخته وهابیت است.             

شرعی جلوه دادن نظام وراثتی پادشاهی ساخته وهابیت است...             

حال روشن شد که چرا وهابیت؟

امیدوارم که تا کنون خطر وهابیت را در جهت رسوا کردن آن و بر حذر بودن از آن و کشف ماهیت دروغینش احساس کرده باشید.

در این مورد آنچه که در پی می آید را به عنوان اقدامات پیشگیرانه موقتی برای مهار وهابیت پیشنهاد می کنیم:

اول: مجازات علمای وهابی که سفیهانی بیش نیستند اما جایگاهی را در میان مردم بدست آورده اند که حقشان نیست، به غیر از آن چیزی که خدای متعال و رسولش آورده اند فتوا می دهند و فتنه انگیزی می کنند و مرتکب قتل نفس می شوند، در زمین فساد به پا می کنند و مصداق بارز این آیه اند که {إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا أن یقتلوا أو یصلّبوا أو تقطع أیدیهم و ارجلهم من خلاف، أو ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم}.

دوم: لغو تمام فتواهای آنان مبنی بر اتهام به کفر، و منع آنان از صدور  چنین فتواهایی.

سوم: ممانعت از دخالت آنان در امور دیگران، اما اگر آل سعود در بعضی مسائل خود به آنان احتیاج دارد که برایشان فتواهایی بر حسب خواست و نیاز شان بدهند، این به خودشان مربوط است! ولیکن اگر بخواهند به زور برای دیگران فتوا دهند، قابل پذیرش نیست و ما از آن بیزاریم و نباید اجازه دخالت در امور دیگران را به آنان بدهیم، بخصوص در چیزهایی که به امور کلّی یکی از ملل مسلمان مربوط می شود. همانگونه که آل سعود اجازه نمی دهد که مرجعیت دینی در نجف اشرف یا در الازهر شریف مصر فتوای وجوب رفع موانع حضور زن یا تعدد احزاب در حکومت سعودی را بدهد؟

چهارم: بستن تمام موسسات آموزشی تابع وهابیت پراکنده در سراسر جهان، هر چند که تحت پوشش اسامی غیر حقیقی فعالیت داشته باشند، چرا که این موسسات لانه های تروریستها است تا از اندیشه خرابکارانه اتهام کفر را که خطری برای انسانیت شمرده می شود، تغذیه نمایند.

پنجم: برائت از افکار وهابیت و فقها و موسسات و فتواهای آنان، بر همه علمای مسلمان و فقهای حقیقی واجب است که امت اسلامی را از خطر آنان بر حذر دارند تا مردم از آنان بگریزند چنانکه انسان از مرض جذام یا آبله می گریزد!

ششم: سند سازی برای تمام جنایات وهابیان از زمان پیدایش آن، که بیش از دو قرن و نیم از آن زمان تا کنون می گذرد، در هر جایی از کره خاکی که صورت گرفته باشد، بخصوص بعد از ظهور سازمان وهابی و تروریستی القاعده.

هفتم: سند سازی برای قربانیان جنایات وهابیان از زمان پیدایش تا کنون در هر زمان و مکان، از قربانیان انسانی گرفته تا ابنیه و دارایی ها و آرامگاهها و عبادتگاهها و آثار تاریخی و طبیعی و هر چه که به هر شکل در معرض ظلم وهابیت قرار گرفته باشد.

هشتم: ترجمه افکار ضالّه و فتاوای کفر آمیز و مبانی فقهی آنان به تمام زبان های زنده دنیا تا همگان متوجه خطر ایشان شوند، زیرا چنانکه گفتیم، خطر وهابیت منحصر به عرب یا مسلمانان نمی شود بلکه برای تمام بشریت است.

نهم: علما و فقهای امت باید دیدگاههای حقّه دینی اسلامی و حقیقت وهابیت که چهره اسلام را زشت کرده و آراء آن را تحریف نموده، تا حدّی که اسلام  متهم به تروریسم شده و به عنوان دین کینه و انزجار معرفی می شود... در حالی که موکداً چنین نیست، برای مردم توضیح دهند. علما باید اسلامی را که وهابیان دزدیده اند را باز گردانند. به صراحت می گویم اسلام در خطر است اگر علما و فقهای امت برای توضیح نظریات ناب اسلام به پا نخیزند، آیا مگر رسول خدا (ص) نفرمودند: {آنگاه که بدعت به وجود آید، برعالِم واجب است که علمش را آشکار کند} اکنون چه چیزی بیشتر از این بدعت هایی که وهابیان در دین اسلامی ایجاد کرده اند، اهمیت دارد؟

دهم: مراقبت از اموال عمومی، در سعودی به طور دقیق و جدّی، که پیوسته ملیاردها اموال مسلمانانی که به ناحق تحت سلطه آل سعود قرار دارند، به جیب تروریست هایی که ما را می کشند و لبخند را از لبان کودکانمان می گیرند و کشور (اشاره به عراق) و دین و نام ما را خراب می کنند، سرازیر نشود.

اینها برخی گام هایی است که می توان تا مدّتی برای مقابله با خطر وهابیت برداشت تا اینکه خدا آنها را از روی زمین بردارد یا هدایت شوند، امّا راه حلّ ریشه ای خطر وهابیت تنها در این خلاصه می شود که آل سعود قدرت را از آنان در سرزمین حرمین شریفین بگیرد، تا در نهایت اسطوره وهابیت و خطرش الی الابد پایان یابد، و تحقق این امر از خدا بعید نیست.

در سخن از وهابیت، جنایت ننگین آنان در سامراء از خاطرمان پاک نمیشود. حقیقتاً شرم آور است که سالگرد این جنایت بگذرد و همچنان مرقد مقدس این دو امام به همان حال باشد... چگونه خود را در ردای صبر پیچیده ایم در حالی که قبور بقیع را از زمان تخریب تا کنون به همان حال می بینیم، زیرا در آنجا وهابیت حکم می کند، امّا عذر حکومت محترم عراق در این مورد چیست؟ آنها که می گویند شیعه در عراق قدرت و جولان دارد؟ چرا مرقد مطهّر آنان تا کنون به همان صورت مانده است، و تا کی به عذر های واهی می توان متوسّل شد که عقل و منطق آنها را نمی پذیرد؟ به ما نگویید که مشکل عراق سنگ های ویران شده نیست که باید تجدید بنا شود، مشکل عراق و کلّ امّت به همین ها برمی گردد، زیرا اینها فقط سنگ نیستند، بلکه همه نشانه و تاریخ و مقدّسات و شرف و ناموس ما هستند. مرقد امام عسکری که به این صورت تأسف بار در آمده است همه علائم دوران تاریکی که مردم عراق در طول تاریخ با آن مواجه بودند و جنایاتی که بر سرشان آمده را یاد آور می شود، و سبب خواهد شد که روزی رشته اعصابشان  گسسته شود و به صورت ناخودآگاه انتقام آن را بگیرند. بنابراین حکومت عراق باید هر چه سریعتر اقدام به تجدید بنای مرقد این دو امام عسکری نماید، تا جلوی این فتنه خوابیده را بگیرد، چرا که از قدیم گفته اند:{از صولت شخص صبور بترسید آنگاه که خشمگین شود}...

19محرم الحرام 1429

 

نظرات() 

پنجشنبه 1 مرداد 1388

حقایق تروریسم وهابی

نویسنده: S.s.S   

امروزه اسلام توسط تروریست های طالبان و القاعده مورد سوء استفاده قرار گرفته و میگیرد تا پیروان بیشتری را برای اعمال مجرمانه ی خود گرد آورند.

در رأس این هرم، فرقه ی ضاله وهابیت یا وهابیسم قرار دارد. نكته قابل تامل این است كه وهابیت، به عنوان دین رسمی عربستان سعودی اعلام گردیده است! و اداره ی مالی، مدیریت و هدایت این جنبش توسط شیوخ عربستان صورت می گیردامروزه بر همگان روشن است که اكثر تروریست های گمارده شده در عراق، از افراط گرایان وابسته به فرقه ی ضاله وهابیت سرچشمه می گیرند؛ چه، متعلق به تشکیلاتی به نام القاعده باشند، و چه، از گروه هایی که از هرج و مرج در عراق سود می برند. این در حالیست که اسلام به عنوان یک دین، همه ی انسان ها را، صرف نظر از مذهب، نژاد یا جنسیتشان به صلح و رفتار نیکو دعوت می کند.
یک مسلمان باید رحم و شفقت داشت باشد، آنچنان که پیامبر اسلام (ص) در حدیث معروفی می فرمایند: " بر همه چیز در روی زمین رحم و بخشش داشته باشید تا خدواند بر شما رحم نماید."  و حال، هر عملی که از این اصول اسلامی تخطی کند، یا آنها را نقض کند، نباید عملی اسلامی تلقی گردد.
امروزه اسلام توسط تروریست های طالبان و القاعده مورد سوء استفاده قرار گرفته و میگیرد تا پیروان بیشتری را برای اعمال مجرمانه ی خود گرد آورند. در رأس این هرم، فرقه ی ضاله وهابیت یا وهابیسم قرار دارد. نكته قابل تامل این است كه وهابیت، به عنوان دین رسمی عربستان سعودی اعلام گردیده است! و اداره ی مالی، مدیریت و هدایت این جنبش توسط شیوخ عربستان صورت می گیرد... آنها ادعا می کنند که وهابیت همان اسلام خالص و واقعی است، اما در واقع ده ها کتاب و صدها مقاله به رشته ی تحریر در آمده که همه ی آنها، نشأت گرفتن وهابیت از اصول و مبادی اسلامی را رد کرده اند. این کتاب ها توسط نویسندگان جهان اسلام از هر دو مذهب عمده ی اسلامی یعنی شیعه و سنی نگاشته شده اند. بسیاری از گزارشات و مستندات حاکی از آن است که عربستان سعودی و به ویژه خانواده سلطنتی، مستقیماً محور قتل عام شیعیان و مسیحیان در عراق هستند.
از این رو، ما بانگ بر می آوریم و وهابیت را به عنوان یک جنبش تروریستی بر ضد انسانیت محکوم می کنیم، آنچنان که پیش از این نازیسم و فاشیسم را محکوم کرده ایم...
در نتیجه پایه های تروریسم در عراق در جملات زیر خلاصه می شود:
وهابیت = تروریسم = عربستان سعودی
وهابیت دشمن انسانیت است.
وهابیت سرچشمه و مبدأ تروریسم در جهان است.
وهابیت همسو با اسلام نیست بلکه برخلاف اسلام است.
وهابیت عامل اصلی اسلام هراسی در قرن اخیر است.
وهابیت یک فرقه ی رسمی در عربستان سعودی است!
وهابیت به کشتار مسیحیان، یهودیان و شیعیان بی گناه دعوت می کند.
خانواده سلطنتی عربستان از وهابیت حمایت می کنند!
پادشاه عربستان پشتیبان اصلی وهابیت و تروریسم است.
وهابیت، قتل عام شیعیان را اداره و هدایت می کند.
سیستم آموزشی سعودی  به کشتار مسیحیان، یهودیان و شیعیان دعوت می کند.
آیا می دانید  90%  تروریست های جهان از عربستان سعودی هستند؟
آیا می دانید  95%  تروریست های عراق از عربستان سعودی هستند؟
آیا می دانید ولیعهد عربستان و خانواده سلطنتی مستقیماً درگیر کشتار شیعیان هستند؟
وهابیت = نازیسم = فاشیسم = بربریت
سازمان ملل باید وهابیت و خانواده سلطنتی عربستان سعودی را محکوم کند زیرا وهابیت دشمن پیشرفت و صلح و امنیت در جهان است.

به قلم: اسامه النجفی

ترجمه: محاكمه

نظرات() 

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic