تبلیغات
مردگان انسان نما - گفتن آمین بعد از ولاالضالین چه اشكالی دارد ؟

مردگان انسان نما

بیایید دشمن اسلام را بشناسیم

گفتن آمین بعد از ولاالضالین چه اشكالی دارد ؟ گروه اهل سنت پاسخ : پاسخ اجمالی : 1 . نماز از عبادات است و به اتفاق تمامی مذاهب اسلامی ، توقیفی است ؛ بنابراین اضافه كردن و یا كم كردن چیزی از آن با استناد به روایاتی ضعیف ، جایز نیست ؛ 2 . ائمه اهل بیت علیهم السلام ، به پیروان خود به منظور حفظ سنت جدشان دستور ترك آمین را داده‌اند و اهل بیت علیهم السلام یكی از دو ثقلی هستند كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم ) پیروی و اطاعت بی قید و شرط از آن‌ها را بر همه مسلمین واجب كرده است ؛ (قال سألت أبا عبد الله (علیه السلام) أقول إذا فرغت من فاتحة الكتاب آمین ؟ قال لا .) تهذیب الأحكام ، ج2 ،‌ ص74 ،‌ شماره 44 . 3 . علما و بزرگان اهل سنت در جواز و یا عدم جواز گفتن آمین با یكدیگر اختلاف دارند و حتی از هر كدام از ائمه اربعه اهل تسنن چندین قول در این باره نقل شده است كه خود این نشانگر عدم تمامیت روایاتی است كه در باره آمین نقل شده است . 4 . اهل تسنن ، روایت صحیحی برای اثبات این مطلب ندارند ؛ چرا كه بسیاری از روایات به ابوهریره برمی‌گردد و وی به اتفاق اهل سنت از مدلسین بوده و نیز عمر بن الخطاب او را دشمن خدا ، دشمن كتاب خدا و دزد می‌داند (یا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟! . تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 4 ص 356 و البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ص 121) (لتتركن الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ، أو لألحقنك بأرض دوس ! . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 600 – 601 ) . و همچنین امیر المؤمنین علیه السلام او را دروغگوترین فرد در نقل حدیث از پیامبر می‌داند (ألا إن أكذب الناس ، أو قال : أكذب الاحیاء ، على رسول الله صلى الله علیه وآله أبو هریرة الدوسی . شرح نهج البلاغه ، ابن أبی الحدید ، ج4 ، ص68 .) . و یا این روایات به سفیان ثوری بر می‌گردد كه وی نیز از مدلسین مشهور كه تدلیس وی نیز از نوع تدلیس تسویه بوده كه از دیدگاه اهل تسنن بدترین نوع تدلیس است . (قال الخطیب وكان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجملة فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها ؛ تدریب الراوی ، ج1 ، ص187 . ) . بقیه روایت‌ها نیز همگی ضعیف السند هستند . پاسخ تفصیلی : آمین از دیدگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام از دیدگاه شیعه گفتن كلمه «آمین» بعد از «ولا الضالین» در نماز جایز نیست و مبطل نماز است . این دیدگاه و نظر اكثر علمای شیعه است و حتی برخی از علما ادعای اجماع كرده‌اند . مرحوم صاحب جواهر می‌نویسد : ( لا یجوز قول آمین فی آخر الحمد ) عند المشهور بین الأصحاب القدماء والمتأخرین شهرة عظیمة كادت تكون إجماعا كما اعترف به فی جامع المقاصد ، بل فی المنتهى وعن كشف الالتباس نسبته إلى علمائنا مشعرین بدعوى الاجماع علیه ، بل فی الغنیة والتحریر والمحكی عن الانتصار والخلاف ونهایة الاحكام . جواهر الكلام ، الشیخ الجواهری ، ج 10 ، ص 2 . جایز نبودن گفتن آمین در آخر سوره حمد در بین علمای شیعه آنچنان شهرت دارد كه احساس می شود این عدم جواز اجماعی باشد همچنانكه نویسنده كتاب جامع المقاصد به آن اعتراف كرده است ؛ بلكه در كتاب المنتهی وكشف الالتباس وغنیه وتحریر وآنچه كه از انتصار وخلاف و نهایه الا حكام نقل شده است اجماع فقهای شیعه بر عدم جواز گفتن آمین در پیان سوره حمد است. فقیه نامور شیعه مرحوم آیت الله خویی می‌نویسد : التاسع : تعمد قول «آمین» بعد تمام الفاتحة ، إماما كان أو مأموما أو منفردا ، أخفت بها ، أو جهر ، فإنه مبطل إذا قصد الجزئیة ، أو لم یقصد به الدعاء . منهاج الصالحین ، السید الخوئی ، ج 1 ، ص 193 . نهمین چیزی كه سبب باطل شدن نماز می شود گفتن آمین در پایان سوره حمد است ؛ چه در نماز جماعت باشد ویا فرادا و گوینده آمین امام جماعت باشد ویا ماموم ، وچه آهسته ویا بلند گفته شود ، در هر صورت نماز را باطل می كند اگر به قصد جزئی از اجزای قرائت گفته شود نه به قصد دعا . دلایل بسیاری علمای شیعه برای اثبات این مطلب ارائه كرده‌اند كه دوستان عزیز می‌توانند برای آگاهی از همه آن‌ها به كتاب‌های مفصل فقهی همانند جواهر الأحكام مراجعه بفرمایند . و مرحوم صاحب وسائل در باب عدم جواز التأمین فی آخر الحمد ... 6 روایت نقل می‌كند كه ما به چند از آن‌ها اشاره می‌كنیم : عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن محمد الحلبی قال سألت أبا عبد الله (علیه السلام) أقول إذا فرغت من فاتحة الكتاب آمین ؟ قال لا . تهذیب الأحكام ، ج2 ،‌ ص74 ،‌ شماره 44 . محمد حلبی راوی حدیث می گوید : از امام صادق علیه السلام پرسیدم : آیا پس از پایان یافتن سوره حمد آمین بگویم ؟ فرمود : نه . 1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (علیه السلام) ... وَ لَا تَقُولَنَّ إِذَا فَرَغْتَ مِنْ قِرَاءَتِكَ آمِینَ فَإِنْ شِئْتَ قُلْتَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ ... . علل الشرائع ، ج‏2 ، ص358 و وسائل الشیعة (آل البیت) ، ج 5 ص 464 . و هر گاه از خواندن حمد فارغ شدى، آمین مگو ولى اگر خواستى بگو: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ . آمین ، از دیدگاه علمای اهل سنت : اما علمای اهل سنت در این باره اختلاف شدیدی دارند ، بعضی گفتن آن را واجب می‌دانند ، برخی دیگر مستحب ، برخی بلند گفتن و برخی دیگر آهسته خواندن را توصیه می‌كنند . حتی در باره نظر هر یك از ائمه مذاهب اربعه نیز چند قول نقل شده است . كه به صورت مختصر این اقوال را نقل و بعد به نقد ادله آن‌ها می پردازیم . نووی در المجموع می‌نویسد : واختلف أصحاب الشافعی ، فمنهم من قال : المسألة على قولین ، ومنهم من قال : إذا كانت الصفوف قلیلة متقاربة یسمعون قول المأموم یستحب الإخفاء ، وإذا كانت الصفوف كثیرة ، ویخفى على كثیر منهم قول الإمام یستحب لهم الجهر لیسمعوا من خلفهم . المجموع ،‌ ج3 ، ص368 . طرفداران شافعی در گفتن آمین پس از خاتمه حمد اختلاف دارند ، برخی گفته اند : در این مسأله دو نظر هست ، وبرخی گفته اند : اگر صف های نماز اندك و فشرده بود و نماز گزاران صدای یكدیگر را بشنوند مستحب است كه آمین آهسته گفته شود ؛ ولی اگر صف ها زیاد بود و صدای امام را نشنیدند مستحب است آمین را با صدای بلند بگویند تا صفوف دورتر بشنوند. و نیز می‌نویسد : وعن مالك روایتان : إحداهما مثل قول أبی حنیفة ... والثانیة لا یقول فیها أصلاً . المجموع ، ج3 ، ص373، والمغنی ، ابن قدامة ، ج1 ، ص490 . از مالك یكی دیگر از پیشوایان فقهی اهل سنت دو قول وجود دارد یكی همانند نظریه ابوحنیفه است كه می گوید : امام پس از حمد باید آمین بگوید ، ونقل دوم این است كه آمین نباید گفته شود. و شوكانی در نیل الأوطار می نویسد : فی مشروعیة التأمین : قال الحافظ وهذا الأمر عند الجمهور للندب ، وحكى ابن بزیزة عن بعض أهل العلم وجوبه على المأموم عملاً بظاهر الأمر، وأوجبته الظاهریة على كل من یصلی ، والظاهر من الحدیث الوجوب على المأموم فقط ، لكن لا مطلقاً بل مقدماً بأن یؤمن الإمام ، والإمام والمنفرد فمندوب فقط . نیل الأوطار ، ج2 ، ص232 ، باب التأمین والجهر به مع القراءة . در باره آمین گفتن ، حافظ می گوید : جمهور از فقها آن را مستحب دانسته اند ، و ابن بزیزه از بعضی از علما آورده است كه وجوب آمین بر ماموم لازم است ؛ ولی ظاهریه بر همه نماز گزاران آن را واجب دانسته اند ؛ ولی از حدیث واجب بودن بر ماموم فهمیده می شود به این ترتیب كه اول امام بگوید ؛ ولی كسی كه فرادا نماز می خواند بر او مستحب است. و سرخسی در المبسوط می‌نویسد : فأما آمین فالامام یقولها بعد الفراغ من الفاتحة الا على قول مالك رحمه الله وهو روایة الحسن عن أبی حنیفة رحمه الله تعالى لقوله صلى الله علیه وسلم إذا قال الامام ولا الضالین فقولوا آمین . المبسوط ، السرخسی ، ج 1 ، ص 32 . امام پس از فراغت از حمد باید آمین بگوید ، مگر به فتوای مالك ، واین فتوای ابو حنیفه است كه امام باید پس از حمد آمین بگوید ؛ زیرا رسول خدا فرموده است : هرگاه امام ولا الضالین را گفت شما باید بگویید : آمین . بررسی روایات مشروعیت گفتن آمین : اهل سنت برای مشروع جلوه دادن گفتن آمین ، بعد از ولا الضالین ، به برخی روایات متمسك شده‌اند كه ما فقط روایاتی را كه در صحاح سته اهل سنت آمده است بررسی می‌كنیم ،‌ این روایات را می‌توان به چند دسته تقسیم كرد : الف : روایاتی كه به ابوهریره ختم می‌شود ؛ ب : روایاتی كه به دیگر راویان ختم می‌شود . با تحقیق و بررسی با جرأت می‌توان ادعا كرد كه در میان هر دو گروه هیچ روایت صحیح السندی در این باره وجود ندارد . روایات ابوهریره : الف : روایاتی كه به ابو هریره ختم می‌شود از این قرار است : صحیح البخاری: 1 و 2 / 369 و370 كتاب الأذان، باب فضل التأمین، وباب جهر المأموم بالتأمین، صحیح مسلم: 2 / 17 و 18 كتاب الصلاة ، باب التسمیع والتحمید والتأمین، سنن النسائی: 2 / 481 و 482 كتاب الصلاة ، باب الجهر ب‏آمین ، وباب فضل الأمر بالتأمین خلف الإمام. و برخی دیگر از روایات كه در سنن ابن ماجه ،‌ سنن أبی داود و جامع ترمذی آمده است مناقشه در وثاقت ابو هریره : ممكن است سؤال شود كه چگونه ممكن است در وثاقت ابوهریره تشكیك كرد ؛ در حالی كه از وی روایات فراوانی در كتاب‌های روائی نقل شده است ؟ در جواب می‌گوییم : كثرت روایت ، هیچ وقت دلالت بر وثاقت آن شخص نخواهد بود ؛ چرا كه راوی هر چه دروغ‌‌گو تر باشد ، روایاتش نیز افزایش خواهد یافت و ابو هریره مصداق كامل و اتم این مطلب است . ما به چند مورد از جرح‌هایی كه در باره ابوهریره در كتاب‌های اهل سنت آمده ، اشاره می‌كنیم و قضاوت را به عهده خوانندگان می‌گذاریم . عمر ، ابوهریره را دشمن خدا می‌داند : مورخین نقل كرده‌اند كه عمر بن خطاب در سال 21 هـ ابوهریره را به عنوان والی به بحرین فرستاد . به خلیفه خبر دادند كه ابو هریره مال و ثروت هنگفتی جمع آوردی كرده است . خلیفه در سال 23 وی را عزل و به مدینه فراخواند . وقتی كه ابو هریره آمد ، عمر به وی گفت : یا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟! ای دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت می‌كنی ؟ ابوهریره در جواب گفت : لم أسرق وإنّما هی عطایا الناس لی . دزدی نكرده‌ام ، این‌ها هدیه‌هایی است كه مردم به من داده‌اند ! تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 4 ص 356 و البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ص 121 و الطبقات الظكبرى ، ابن سعد ، ج4 ، ص335 و... . در این جا باید از ابوهریره سؤال كرد كه آیا اگر شما والی و حاكم آن جا نبودید ، بازهم از این هدیه‌های به شما می‌دادند ؟ چرا در آن سالهایی كه حاكم مسلمانان نبودی ، كسی به تو چنین هدایای نمی‌داد . ابن عبد ربه در عقد الفرید می‌نویسد : ثم دعا أبا هریرة فقال له: هل علمت من حین أنی استعملتك على البحرین، وأنت بلا نعلین، ثم بلغنی أنك ابتعت أفراساً بألف دینار وستمائة دینار؟ قال: كانت لنا أفراس تناتجت ، وعطایا تلاحقت. قال: قد حسبت لك رزقك ومؤونتك وهذا فضل فأده. قال: لیس لك ذلك. قال بلى والله وأوجع ظهرك. ثم قام إلیه بالدرة فضربه حتى أدماه . عقد الفرید ،‌ ج1 ، ص13 ، باب ما یؤخذ السلطان من الحزم . پس از عزل وفراخوانی ابو هریره ، عمر گفت : آیا می دانی وقتی كه تو را به ولایت بحرین منصوب كردم كفشی برای پوشیدن نداشتی و حالا به من خبر داده داند كه كه اسب هایی به قیمت هزارو ششصد دینار خریده ای؟ ابو هریره در پاسخ گفت : اسب هایی داشتم كه زادو ولد كردند وهدایائی بود كه می رسید ، عمر گفت : من آنچه را كه برای زندگی ات لازم و كافی بود تعیین كرده بودم پس آنچه مازاد بر مخارجت بوده باید پس بدهی ، ابو هریره گفت : آنچه اضافه دارم مال تو نیست و تحویل نخواهم داد ، عمر گفت : سوگند به خدا تو را شلاق خواهم زد ، سپس بلند شد و با شلاق آنقدر بر وی زد تا بدنش را خونین كرد . ابن أبی الحدید شافعی در شرح خطبه 567 نهج البلاغه به نقل از استادش ابوجعفر اسكافی می‌نویسد : وأبو هریرة مدخول [ای فی عقله دخل] عند شیوخنا غیر مرضى الروایة ، ضربه عمر بالدرة ، وقال : قد أكثرت من الروایة وأحر بك أن تكون كاذبا على رسول الله صلى الله علیه ! شرح نهج البلاغه ، ج4 ، ص67. ابو هریره از نظر بزرگان علمی ما از نظر عقلی مشكل داشته و روایاتش مورد قبول نبود، عمر او را تازیانه زد ، و به وی گفت : تو زیاد روایت نقل می كنی سزاوار است كه به تو گفته شود كه تو نسبت به رسول خدا دروغ می گویی . آیا به روایت شخصی كه خلیفه دوم اهل سنت ، وی را دشمن خدا ، دشمن كتاب خدا و دزد می‌داند ، می‌توان اعتماد كرد ؟ عمر ، ابوهریره را تهدید به تبعید می‌كند : روایت‌های عجیب و غریب ابوهریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به حدی رسید كه صدای عمر بن خطاب را نیز درآورد ؛ تا جایی كه او را تهدید كرد كه اگر از این كارش دست نكشد ، او را تبعید خواهد كرد . ذهبی ، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهریره می‌نویسد : عن السائب بن یزید : سمع عمر یقول لأبی هریرة : لتتركن الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم ، أو لألحقنك بأرض دوس ! . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 600 – 601 و كنز العمال ، المتقی الهندی ، ج 10 ، ص 291 . سائب بن یزید از عمر شنید كه به ابوهریره می گفت : یا نقل حدیث از پیامبر را ترك كن و گر نه تو را به سرزمین دوس ( محل تولد ابوهریره) تبعید می كنم . اگر ابوهریره ، احادیثی كه نقل می‌كرده است حقیقتاً از پیامبر اسلام شنیده بود ، چرا عمر وی را از این كار منع و حتی او را تهدید به تبعید می‌كند ؟ آیا امكان دارد كه عمر ، صحابی رسول خدا را بدون هیچ گناهی ، تنبیه كند ؟ در روایت دیگری خود ابوهریره اعتراف می‌كند: احادیثی كه الآن نقل می‌كنم ، اگر در زمان عمر نقل می‌كردم ، سرم را می شكست : عن ابن عجلان : أن أبا هریرة كان یقول : إنی لأحدث أحادیث ، لو تكلمت بها فی زمن عمر ، لشج رأسی . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 601 . امام علی (علیه السلام) ابوهریره را دروغگوترین فرد می‌داند : ابن أبی الحدید شافعی به نقل از استادش ابوجعفر اسكافی می نویسد : عن علی علیه السلام أنه قال : ألا إن أكذب الناس ، أو قال : أكذب الاحیاء ، على رسول الله صلى الله علیه وآله أبو هریرة الدوسی . شرح نهج البلاغه ، ابن أبی الحدید ، ج4 ، ص68 . علی علیه السلام فرمود: آگاه باشید كه دروغگوترین مردم و یا فرمود : دروغگو ترین فرد در بین ما بر رسول خدا صلی الله علیه وآله ابو هریره دوسی است . ابوهریره ، مدلس بوده است : یكی از مسائلی كه تمامی علمای رجال اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند ، این است كه ابوهریره مدلس بوده است و سخنی را كه از دیگران شنیده بوده ، به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت می‌داده است . ذهبی در ترجمه ابوهریره می‌نویسد : قال یزید بن هارون : سمعت شعبة یقول : كان أبو هریرة یدلس . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 608 و الكامل ، عبد الله بن عدی ، ج 1 ، ص 68 و تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساكر ، ج 67 ، ص 359 و ... . ابن كثیر دمشقی سلفی بعد از نقل این سخن در نوع تدلیس أبوهریره می‌نویسد ‌: أی یروی ما سمعه من كعب وما سمعه من رسول الله صلى الله علیه وسلم ولا یمیز هذا من هذا ، ذكره ابن عساكر . وكان شعبة یشیر بهذا إلى حدیثه « من أصبح جنبا فلا صیام له » فإنه لما حوقق علیه قال : أخبرنیه مخبر ولم أسمعه من رسول الله صلى الله علیه وسلم . البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ، ص 117 – 118 . آنچه می شنید نقل می كرد چه از پیامبر ویا كعب ؛ ولی در نسبت سخن به صاحبش دقت نمی كرد وسخن شخص دیگر را به دیگری نسبت می داد ( این مطلی را ابن عساكر نوشته است). ولذا شعبه با توجه به همین سخن به این حدیث از وی اشاره می كند كه گفت: هر كس صبح بیدار شود و احساس كند كه جنب شده است بر او روزه نیست و باطل است ، سپس می‌گفت : این حدیث را از گوینده ای شنیدم ؛ ولی خودم از رسول خدا صلی الله علیه وآله نشنیده ام . ذهبی بعد از نقل این روایت در توجیه تدلیس ابوهریره می‌گوید : قلت : تدلیس الصحابة كثیر ، ولا عیب فیه ؛ فإن تدلیسهم عن صاحب أكبر منهم ؛ والصحابة كلهم عدول . سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 608 . صحابه فراوان تدلیس می‌كرده اند وهیچ عیبی ندارد، چون هر یك از آنان از صحابی بزرگتری این روش را آموخته بودند ، واصحاب همه عادل هستند . این سخن غیر معقول و خلاف تحقیق است ؛ چرا كه ممكن است شخص حذف شده از كسانی باشد كه خداوند آن‌ها را در قرآنش این گونه توصیف كرده است : وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ... التوبه / 101 . و از (میان) اعراب بادیه‏نشین كه اطراف شما هستند ، جمعى منافقند و از اهل مدینه (نیز) ، گروهى سخت به نفاق پاى بندند . تو آن ها را نمى‏شناسى ؛ ولى ما آن ها را مى شناسیم‏ . یا از اشخاصی همچون ولید بن عقبه باشد كه خداوند در باره او می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‏ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ . الحجرات / 6 . اى كسانى كه ایمان آورده‏اید ! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد ، درباره آن تحقیق كنید ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از كرده خود پشیمان شوید! خطیب بغدادی در باره انواع تدلیس می‌گوید : والتدلیس یشتمل على ثلاثة أحوال تقتضی ذم المدلس وتوهینه فأحدها ... والثالثة أن المدلس إنما لم یبین من بینه وبین من روى عنه لعلمه بأنه لو ذكره لم یكن مرضیا مقبولا عند أهل النقل فلذلك عدل عن ذكره ، وفیه أیضا أنه إنما لا یذكر من بینه وبین من دلس عنه طلبا لتوهیم علو الإسناد والأنفة من الروایة عمن حدثه وذلك خلاف موجب العدالة ومقتضى الدیانة من التواضع فی طلب العلم وترك الحمیة فی الإخبار بأخذ العلم عمن أخذه ، والمرسل المبین بریء من جمیع ذلك » . الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1146 ، باب الكلام فی التدلیس و أحكامه . تدلیس در روایت سه حالت دارد كه وجود هر یك از آن در مذمت شخص مدلس و بی ارزشی قدر ومنزلتش كافی است... سومین حالت تدلیس این است كه : شخص مدلس افرادی را كه بین او و كسی كه از وی نقل حدیث می كند ذكر نكند ؛ چون می داند كه وجود چنین شخصی در سند سبب بی اعتمادی به آن حدیث می شود . یا این كه عدم ذكر نام موجب شود تا شنونده توهم كند كه این حدیث از سند بلند بالائی بر خورداراست كه این خود خلاف عدالت ودینداری راوی واهداف علم آموزی است. حكم تدلیس ازدیدگاه اهل سنت : خطیب بغدادی ، از علمای مشهور اهل سنت در باره حكم تدلیس آورده است : سمعت الشافعی ، یقول : قال شعبة بن الحجاج : « التدلیس أخو الكذب » شعبة بن حجاج می گوید : تدلیس ، برادر دروغ است . سمعت شعبة ، یقول : « التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس » از شعبه شنیدم كه می‌گوید : تدلیس در حدیث بدتر از زنا است ، اگر من از آسمان سقوط كنم ، برایم بهتر است از این كه تدلیس كنم . سمعت المعافى ، یقول : سمعت شعبة ، یقول : « لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس . از شعبه شنیدم كه می‌گفت : اگر من زنا كنم ، برایم بهتر از این است كه تدلیس كنم . سمعت أبا أسامة یقول : « خرب الله بیوت المدلسین ما هم عندی إلا كذابون » از أبا اسامه شنیدم كه می‌گفت : خدا خانه مدلیسن را خراب كند، آن‌ها در نزد من دروغگو یانی نیستند . الكفایة فی علم الروایة ، ج3 ، ص287 ، شماره 1137 تا 1141 . با این حال چگونه می‌توان به روایات ابوهریره احتجاج كرد ؟ همین مسأله باعث شده است كه بسیاری از بزرگان اهل سنت ، به تمامی روایات ابوهریره عمل نكنند ؛ چنانچه ابن كثیر دمشقی سلفی در البدایة والنهایة و ذهبی در سیر اعلام النبلاء نوشته‌اند : وقال شریك عن مغیرة عن إبراهیم . قال : كان أصحابنا یدعون من حدیث أبی هریرة ، وروى الأعمش عن إبراهیم . قال : ما كانوا یأخذون بكل حدیث أبی هریرة ، وقال الثوری عن منصور عن إبراهیم قال : كانوا یرون فی أحادیث أبی هریرة شیئا ، وما كانوا یأخذون بكل حدیث أبی هریرة ، إلا ما كان من حدیث صفة جنة أو نار ، أو حث على عمل صالح ، أو نهی عن شر جاء القرآن به . البدایة والنهایة ، ابن كثیر ، ج 8 ، ص 118 و سیر اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص608 و تاریخ مدینة دمشق ، ج67 ، ص360 . شریك از مغیره و او از ابراهیم نقل می كند كه می گفت : اصحاب ما روایات ابو هریره را رها می‌كردند و نقل نمی كردند . و اعمش از ابراهیم نقل می كند كه می گفت : اصحاب ما همه احادیث ابوهریره را نقل نمی‌كردند ، و همو نیز می‌گوید : در احادیث ابوهریره دوستان ما چیزهایی می‌دیدند كه مخالف بود ، و همه احادیث وی را قابل نقل نمی دانستند ؛ مگر روایاتی كه در توصیف بهشت و جهنم بود ، یا بر عمل نیك و شایسته ترغیب می كرد ، و یا از اعمال بد نهی می‌كرد كه قرآن نیز از آن نهی كرده باشد .

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :